سال نو مبارک...

نفس های سال 90 به شماره افتاده است، تا چند ساعت دیگر سال 1390 سالی که ما دانشجوی کارشناسی ارشد شدیم، سالی که قطار تهران - یزد پر از خاطره شد، سالی که آقای بشارت نو برای روزنامه اش خون گریست، سالی که هتل صفائیه و هتل کاروان و بوفه آقای جعفر فلاح و ساختمان دانشگاه علوم تحقیقات به فضاهای داشته مان اضافه شد، سالی که دوستان تازه ای یافتیم تا با آنها حرف بزنیم، دوست شان داشته باشیم، حرص شان بدهیم، حرص مان بدهند، با همدیگر جر و بحث کنیم، دل مان برایشان تنگ شود، شماره هایشان به لیست تلفن هایمان اضافه شود، سالی که از استادهای تازه حرف های تازه و بغض های تازه یاد گرفتیم، سالی که ....
 

سال 90 دارد تمام می شود، خاطره می شود برای همیشه، مثل سال های قبل که حالا فقط عددهایی توی تقویم هستند. می شود به سبک مجری های تلویزیون لبخند زد و گفت: هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز....! اما هر وقت سال نو می شود یاد این کوتاه نوشته از نویسنده ای می افتم که خودش حالا سالهاست به اجبار دور از این خاک خوشبوی پرمهر سفره هفت سین می چیند.

« سال نو را به تمام ایرانیان، به دخترها و پسرها، به پدرها و مادرها، به عاشقانی که عاشقانه همدیگر را دوست دارند، به بچه هایی که لباس نو نخریدند و بزرگوارانه هیچ نخواستند، به همسرانی که فقر را با لبخند تحمل کردند و به تمام ایرانیانی که دور از این خاک خوشبوی پر مهر سفره هفت سین می چینند تبریک می گویم».

برای همه تان آرزوی سالی پر از شادمانی و سلامت می کنم، از تمام دوستانی که از این قلم و نوشته های این وبلاگ به نوعی رنجیدند پوزش می طلبم که از آغاز هدف دوست داشتن و مهر پراکندن بود نه اینکه تخم کین بکاریم.

سخن آخر از زبان الیاس علوی شاعر افغانی که مثل ما سفره هفت سین می چیند:

از بهار تقویم  به جا می ماند
از من
استخوان هایی که تو را دوست داشتند.

چند نکته علمی

۱- بنابر اعلام آقای دکتر مزیدی دانشجویانی که تا به حال کنفرانس درس توسعه را ارائه نداده اند، تا 29 اسفندماه فرصت دارند به ایمیل استاد مطالب شان را ارسال کنند، در صورت تمایل یک نسخه از تحقیق را برای انتشار در وبلاگ ارسال فرمائید.( نکته کنکوری: با احترام به همه دوستان اگر تحقیقی ارسال می کنید حتماً مواظب باشید کپی - پیست نباشد، چون در عرض کسری از ثانیه افشا می شوید!)

mazidi6@yahoo.com

 2- با توجه به اعلام سرفصل های درس حقوق و از آنجائیکه دوستان وقتی این سرفصل ها توی وبلاگ نبود روزی سه دفعه قبل، بعد و هنگام صبحانه، نهار و شام زنگ می زدند و گله می کردند که چرا سر فصل ها توی وبلاگ نیست، لطفاً در اسرع وقت اسامی گروههای چهار نفره و موضوع انتخاب شده را از طریق ایمیل یا کامنت برای وبلاگ ارسال فرمائید. با توجه به اینکه ممکن است گروهها به صورت موازی اقدام به انتخاب یک موضوع نمایند اولویت با کسانی است که سریعتر اقدام به انتخاب موضوع و ارسال آن نمایند.

 3- این وبلاگ متعلق به دانشجویان کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی است و هیچ ارتباط رسمی با دانشگاه علوم تحقیقات یزد ندارد، لذا تمامی پست های آن با رعایت حریم شخصی افراد و اصول حرفه ای درج مطالب در اینترنت منتشر می شود. در صورت ارسال هر گونه اعتراض یا جوابیه مطابق با مقررات درج جوابیه در رسانه ها عمل خواهد شد. دانشجویان این رشته برای خود  و دیگران حق آزادی بیان و قلم در چهارچوب قوانین رسمی را به رسمیت می شناسند.

سال 90 در یک نگاه

* سال 90

سال 1390 آخرین روزهایش را می گذارند، هر کدام از ما در این سال اتفاقات تازه ای را تجربه کردیم که شاید برای همیشه سال 90 را خاطره انگیز کند، خاطره ای تلخ یا شیرین که برای همیشه با ما می ماند. اما یکسری از اتفاقات از عمومیت بیشتری برخوردار بود که کوتاه و گذرا به برخی از آنها اشاره می کنم:

- گرانی سکه و دلار: افزایش شگفت انگیز و لحظه به لحظه قیمت سکه کار را به جایی رساند که به شوخی از آن به عنوان "بازار سکته" یاد شد،  در این میان قیمت دلار که زمانی محمود احمدی نژاد آن را بی ارزش دانسته بود رشدی صد درصدی پیدا کرد و کار به مداخله پلیس هم کشید!

-   سونامی: اتفاقی که در ژاپن و مردم کشور آفتاب تابان رخ داد بیشتر به فیلم های هالیوودی شباهت داشت، وقتی که ماشین ها مانند قوطی های کبریت در دست موج بالا و پائین می رفتند، غم و اشک ژاپنی های سختکوش با هراس نشست رادیواکتیو در هم امیخته شد اما آنها به راستی سختکوش و امیدوارند برای همین دوباره خیابان ها را آنچنان تمیز کردند که انگار اتفاقی نیفتاده است.

 سفارت انگلیس: حمله به سفارت انگلستان در تهران یا چنان که طیف رقیقی و تندرویی آن را «فتح لانه جاسوسی جدید» لقب دادند از پردامنه ترین اتفاقات سال بود، کمتر کسی از این ماجرا حمایت کرد و فاتحان که عکس های یادگاری بسیاری با قاب عکس شکسته ملکه انگلیس گرفته بودند بی سر و صدا سفارت را ترک کردند و مشخص نیست آنها سالها بعد از این فتح چگونه یاد خواهند کرد!

-  حمله به روزنامه ایران: حکایت روزنامه ها در ایران ماجرای جالبی داشت و دارد و احتمالاً خواهد داشت، چند روزنامه توقیف  شدند اما حمله به روزنامه دولت و شکستن در و پنجره ها و روز بعد انتشار این روزنامه با نیم تای سفید از اتفاقات باورنکردنی سال بود، انتشار ویژه نامه خاتون و ...!

-  ایمون زاید: سه گل در ده دقیقه به استقلال در دربی بعد از ده نفره شدن بیشتر به یک معجزه فوتبالی شبیه بود، تیفوسی ها به نشانه قهر ورزشگاه را ترک کردند اما وقتی به خانه رسیدند فکر می کردند خواب می بینند، پسر ایرلندی- لیبیایی تازه روز بعد متوجه شد چکار کرده است!او سه گل به استقلال زد تا  لقب ایمون دوبله سوبله را از پرویز مظلومی پس بگیرد!

- راه اندازی نیروگاه بوشهر: نیروگاه اتمی بوشهر عمری بیش از بسیاری از خوانندگان امیدجوان دارد! روس ها آنقدر در راه اندازی این نیروگاه وعده دادند و عمل نکردند که به نماد بدقولی در تاریخ هر پروژه ای تبدیل شدند!این نیروگاه بنابر اعلام رسمی  در سال 90 افتتاح شد.

  - روح اله داداشی: قویترین مرد ایران که بسیاری از جوانان آرزوی داشتن بازوهایی پیچ در پیچ، سینه بر جسته و سرشانه های قوی او را داشتند در نیمه شبی آرام توسط چاقوی تیز نوجوانی 17 ساله در خون خود غلتید و کتاب زندگی اش برای همیشه بسته شد!سن و سال قاتل که به دار آویخته شد داغ مرگ روح الله داداشی را دوچندان می کرد.

-خروج آمریکا از عراق:بالاخره نیروهای آمریکایی عراق را ترک کردند و به همین مناسبت و در فاصله چند روز چند ده انفجار در شهرهای عراق کشته شدند!ایران این اتفاقات را به پای آمریکا نوشت. وقتی صدام بر مسند قدرت بود، ایران، او را عروسک دست نشانده آمریکا می دانست، وقتی آمریکا صدام را به زیر کشید ، ایران این حمله را محکوم کرد، وقتی آمریکا عراق را ترک کرد ایران این کشور را محکوم کرد... بهرحال کلاً مرگ بر آمریکا!خلاص!

- خشک شدن دریاچه ارومیه: حالا ایران یکی از بزرگترین منابع نمک غیریددار جهان را دارد!دریاچه ارومیه در نتیجه عدم رعایت حق آبه پائین دست خشک شد، پرندگان بسیاری در میان نمک دفن شدند، فریاد عاشقان دریاچه در گلو خشکید و ....!

- اصغر فرهادی:گرچه نامش اصغر به معنای کوچکتر است اما بی تردید بزرگترین نام سینمای حال حاضر ایران در جهان کسی نیست جز اصغر فرهادی!جوانی که بی هیچ ادعایی پرچم ایران بیش از بسیاری دیگر از پرمدعیان با عزت و آبرو برافراشت، جایزه گلدن گلاب فوق العاده بود ولی اسکار او تاریخ سینمای ایران را دو شقه کرد: قبل از دریافت اسکار و بعد از دریافت اسکار!بسیاری ایرانیان اسکار او را به فراستی تقدیم کردند که یک تنه مقابل این فیلم ایستاد!

- حذف تیم امید و تیم سپاهان : آدمها نه تنها ممکن است از یک سوراخ دوبار گزیده می شوند بلکه ممکن است به دلیل استفاده از بازیکن ۲ کارته از دو تورنمنت مهم حذف شود و اسباب خنده همگان را فراهم آورد!کمال کامیابی نیا و رحمان احمدی با پنهان کاری خود و سرپرست های تیم ملی امید و سپاهان با ندانم کاری خود هزاران امید را به یاس بدل کردند!

- علی دایی: روزی پسر حمید استیلی در خانه به او گفت: بابا برام دوچرخه می خری؟! استیلی گفت: نه! پسرش داد زد: علییییی داییییی!!این لطیفه نیمه نمکین حکایت یکی از ماجراهای تلخ و شیرین فوتبال ایران بود، علی دایی با حبیب کاشانی به مشکل خورد و از این تیم کنار گذاشته شد و بعد از آن به کابوس حمید استیلی تبدیل شد و به نمادی برای اعتراض ورزشی در فوتبال و والیبال و بسکتبال و ...!

- پل مدیریت: قتل پیش چشم رهگذران!کوشا دانشجوی رشته ادبیات در سرزمینی که از بام تا شام سخن از بنی ادم اعضای یک پیکرند و غزل و فال حافظ و عشق لیلی به مجنون است، دختر مورد علاقه اش را روی پل مدیریت با ضربات متعدد چاقو به قتل رساند!

- تجاور دسته جمعی: باغی در خمینی شهر شاهد یکی از تلخ ترین اتفاقات سال بود، زخمی که زیر زخم های دیگر مدفون شد، بستن دست و پای مردان چند خانواده و تجاوز دسته جمعی به زنان آنها اگر در آمریکا یا انگلیس رخ داده بود چه سوژه شیرینی بود برای گزارش های فلاح و کامران نجف زاده تا از مرگ انسانیت در قلب اروپا بگویند، صد افسوس که ....! 

- سرهنگ بر باد رفته: سرهنگ معمر قذافی بعد از جدال خون آلود و کشتن هزاران آرزو و بر دار کردن هزاران انسان توسط مخالفانش از سوراخی بیرون کشیده شد و درحالیکه التماس می کرد به ضرب گلوله کشته شد، اتفاقی که شاید دو سال پیش یک شوخی بی مزه به نظر می رسید!

- قهوه تلخ: یک سریال بی عاقبت به کارگردانی مهران مدیری لحظات شادی را برای ایرانیان رقم زد، شوخی ها و تکیه کلام های بازیگران از بابا اتی گرفته تا مستشار تلویزیون را گرفتار چالش کرد، آنها باور نمی کردند در روزگار پخش سریال های رایگان کسانی حاضر شوند برای دیدن یک سریال پول بدهند و سی دی بخرند!...توئی مستشار؟!!

- شیث و نصرتی: یک شوخی مضحک و ابلهانه بین دو جوان سبک مغز اعتبار دهها ساله تیم پرافتخاری به نام پرسپولیس را بر باد داد و به سوژه ای برای تحقیر در روزنامه های دنیا تبدیل شد. آنها پس از گلزنی دست به حرکاتی زدند که با تانک هم از آن نمی توان دفاع کرد. آنها نیمه محروم شدند و حالا دیدن دوباره آنها در لباس پرسپولیس حال آدم را ....!

- خانه سینما: خانه سینما تعطیل باید گردد! خانه سینما آباد باید گردد!خانه سینما آزاد باید گردد..! یک بحث بی نتیجه و بی فایده که تنها نتیجه اش سرگردانی سینماگرانی است که دل با آن دارند.

- دانشگاه آزاد: بعد از جدالی کشدار باز هم محمود احمدی نژآد موفق شد مچ هاشمی رفسنجانی را بخواباند و دانشگاه آزاد اسلامی را از سیطره عبدالله جعفرعلی جاسبی خارج کند گرچه او در مراسم تودیع و معارفه گرم و صمیمی «دانشجو» را در آغوش فشرد و برخی بر این باورند که پاشنه آشیل هاشمی در ماجرای دانشگاه آزاد کسی نبود جز عبدالله جاسبی!اما دانشگاه آزاد در این همه سال بیش از آنکه وامدار دولت باشد دولت وامدار اوست، کافیست نگاهی به مدرک تحصیلی دولتمردان بکنید!

- ترور دانشمندان هسته ای: ترور یک جوان ایرانی در روز روشن به شیوه تکراری چسباندن بمب به خودرو و انفجار آن زخم عمیقی را در دل ایرانیان ایجاد کرد... ترور در هر شکل و شمایلی محکوم و مطرود است.

- رای دادن خاتمی: سیدمحمد خاتمی بعد از شروطی که برای شرکت در انتخابات تعیین کرده بود و هیچکدام عملی نشدند در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کرد، اتفاقی که موافقان و مخالفانش را غافلگیر کرد.

- مرگ استیو جابز: مردی که سیب را به چیزی بیش از یک میوه تبدیل کرد سر بر بالین خاک گذاشت.اتفاقی که هزاران نفر در سرتاسر دنیا را در یک غم مشترک شریک کرد؛ غم از دست دادن انسانی که دنیا را به فضایی بهتر برای زندگی کردن ایجاد کرد.

- اعدام شهلا جاهد: وقتی که یک مرد باعث مرگ دو زن می شود و خود جان سالم به در می برد همه یاد ناصر محمدخانی، شهلا جاهد و لاله سحرخیزان می افتند، شهلا جاهد بعد از دادگاهی بسیار پرحاشیه به دار آویخته شد اما هنوز سوال هایی برای این داستان بی پاسخ مانده اند...

- هواپیمای جاسوسی: بهپاد یا هواپیمای جاسوسی فوق پیشرفته که ایران موفق شد به آن دست پیدا کند تا مدتها به عنوان سوژه ای در رسانه های دنیا مطرح شد، روزنامه های غربی کاریکاتور اوباما را کشیدند که هواپیما را به عنوان کادوی کریسمس به محمود احمدی نژآد هدیه کرده بود!

- انتخابات مجلس نهم: انتخابات مجلس شورای اسلامی شاهد رقابت درون گروهی جریانات نوظهور اصولگرا بود که علیرغم همه تلاش های ریش سفیدان نتوانستند لیست واحدی را ارائه دهند. رای نیاوردن احمد ناطق نوری، مصطفی کواکبیان، پروین احمدی نژآد و .... از اتفاقات جالب این دوره بود!

- تنگه هرمز: اصطلاح  مشهور "بودن یا نبودن" از خود شکسپیر مشهورتر است، حالا حکایت تنگه هرمز "بستن یا نبستن" است! ایران در ابتدا عنوان کرد که در صورت زیاده خواهی آمریکا و متحدانش تنگه هرمز را خواهد بست اما در مدتی کوتاه عنوان شد که ایران اشتیاقی برای این کار ندارد و ...

- وال استریت: اعتراض به سرمایه داری در غرب ماجرایی پردامنه شد، اما در ایران برداشت های کاملاً متفاوتی از این داستان ماجرا شد، یک استاد دانشگاه در آمریکا که برای شرکت در همایشی درباره جنبش اشغال وال استریت به تهران سفر کرده بود گفت: در این همایش سخنانی شنیده است که برایش عجیب بود و مغایر با واقعیت های جامعه آمریکا و جنبش وال استریت بوده است . خانم " هیثر گاوتنی " استاد جامعه شناسی در دانشگاه فوردهام نیویورک که هفته گذشته به همراه 3 استاد دیگر آمریکایی برای شرکت در همایش دو روزه " واکاوی جنبش فتح وال استریت " به تهران سفر کرده بود پس از بازگشت به آمریکا اظهار داشت جریان همایش سخنرانی هایی شنیده است که از نظر او کاملا با آنچه که در جامعه آمریکا می گذرد مغایر است و حاکی از عدم شناخت و سوء برداشت عمیق برخی اساتید و صاحب نظران ایرانی از وضعیت و اهداف جنبش اشغال وال استریت در آمریکاست . وی در ادامه با اشاره به برخی برداشت ها از ایران درباره اینکه این جنبش " پایانی برای آمریکا " و یا " پایانی برای نظام سرمایه داری " است افزود : این جنبش بر ضد آمریکا نیست بلکه بر ضد نابرابری های اقتصادی و سیاسی است و در پی براندازی نظام لیبرال سرمایه داری نیست بلکه در پی اصلاح نابرابری ها است.

- عقاب و کلاغ ها: وقتی روزنامه «گل» تیتر زد: عقاب از شهر کلاغ ها پر کشید. یعنی ناصر حجازی دروازه بان اسطوره ای استقلال برای همیشه رخ در نقاب خاک کشید، حجازی نتوانست ضربه سرطان را مهار کند و ایران گل خورد!

- کیم جونگ ایل: مرگ کیم ایل جونگ نشان داد که همه دیکتاتورها باید به پایان سلام کنند. تلویزیون کره شمالی پرندگانی را روی شاخه های سرما زده درختان نشان داد و گفت آنها در مرگ رهبر بزرگ عزادارند و هر روز اینجا به پیونگ یانگ می آیند و عزاداری می کنند!

- آکادمی گوگوش: یک برنامه تلویزیونی در شبکه ماهواره ای من و تو باعث شد میلیون ها ایرانی از داخل و خارج برای آن پیامک بفرستند و به خوانندگان مورد علاقه خود رای دهند، حرف زدن در مورد این مسابقه به یک سرگرمی ملی تبدیل شد!

- روستای بیدگنه: انفجار در پادگان بیدگنه و شهادت دهها جوان ایرانی غافلگیر کننده بود، مثل همیشه شایعات بسیاری در این مورد ساخته و پرداخته شد اما برای خانواده هایی که حالا از عزیزانشان فقط یک قبر کوچک و انبوهی خاطره دارند داغش همیشگی است.

 – پَ.نَ.پَ: مشهورترین واژه سال 1390 این سوژه بود که حتی کتاب اش هم منتشر شد و به بازار آمد! پ ن پ در دنیای مجازی رکورد شکست و نهضت مبارزه با پ ن پ هم برای خود طرفدارانی پیدا کرد!

- مرد ۳ زنه: مصاحبه با مردی که 3 زن داشت و پخش حرف های او در توجیه کارش موج عجیبی ایجاد کرد و اسباب شوخی و خنده و در عین حال عصبانیت عده ای را فراهم آورد. البته با مخارج وحشتناک ازدواج و سکه و مهریه و ... کمتر مردی است که تن به ازدواج بدهد،البته از نوع رسمی اش!!

- فرنود: گاف ها و سوتی های تلویزیون هم در حکایت خودش را داشت، پسر کوچکی در یک برنامه زنده کودک در پاسخ مجری برنامه که از او پرسید: تو بزرگ شدی کارهای خودت رو انجام می دی؟ گفت: بله!من حتی...!! این سه نقطه ناقابل به دنبال خودش هزاران حرف و حدیث و جوک و خاطره آفرید!

- اختلاس: با سه هزار میلیارد تومن چی می تونی بخری؟!این سوالی بود که هر ایرانی در سال 90 حداقل یکبار کوشید برای آن جوابی چیدا کند. ماجرای اختلاس حیرت انگیزی که به پای خاندان آریا نوشته شد دهها نفر را به دادگاه کشاند و میلیون ها نفر را انگشت به دهان گذاشت!یک مدیر برجسته به خارج از کشور گریخت و ... اما تلخ تر از همه حرف های برخی از هموطنان بود: تونستند خوردند و بردند..زرنگ بودن!نوش جونشون!!!

سر فصل

۱- از دوست آقای پریزیدنت سپاسگزارم که چراغ وبلاگ را در غیاب من روشن نگهداشت، هیچ جای دل آبادش بم نشود..! قلمش مثل شخصیت اش گرم و گیراست، پر از نکته و حکایت و خاطره و البته شوخی های کنترل شده!یکی از دلایل اینکه نوشته هایش به دل همه نشست این است که : از کویر آمده ها بغض سفالی دارند ....

۲- به آقای دکتر جعفری یک عذرخواهی بدهکارم، سرفصل نه چندان خوانای درس "مبانی حقوق ارتباطات" را از ایشان گرفته بودم که توی وبلاگ بگذارم اما به هزار و یک دلیل نتوانستم، با این همه حق با ایشان است اگر در این مورد سر کلاس گله کردند. امروز سرفصل را تایپ کردم که همینجا برایتان می آورم:

مبانی حقوق و ارتباطات

نوع واحد: نظری

هدف: آشنایی با مبانی حقوق عملکردهای کاربردهای وسایل ارتباط جمعی و اصول کلی آزادی و مسئولیت آنها – مفاهیم، زمینه های شاخه های حقوق ارتباطات جمعی- مقررات حقوقی حاکم بر تاسیس و اداره وسایل ارتباطات جمعی- مقررات مربوط به محتوی پیام های ارتباطی و انتشار آنها، مقررات راجع به حرفه های ارتباطی و مقررات بین المللی ارتباطات.

سرفصل دروس( 51 ساعت):

مقدمه، مفاهیم، تعاریف و طبقه بندی های حقوقی، مقام حقوقی ارتباطات جمعی در میان رشته های حقوقی عمومی، توسعه و تکامل حقوقی ارتباطات جمعی، سیر تاریخی آزادی مطبوعات، سانسور و آزادی مطبوعات در کشورهای غربی( انگلستان، فرانسه، ایالات متحده آمریکا و ...)، تحول کنترل و آزادی مطبوعات در ایران

1-      مبانی حقوقی آزادی مطبوعات و اطلاعات

الف:آزادی مطبوعات و آزادی های عمومی- آزادی های عمومی، آزادی های سیاسی و آزادی های فکری، آزادی های مقاومت انگیز و آزادی های مشارکت انگیز

ب: ارکان آزادی مطبوعات، آزادی انتشار و ممنوعیت توسل به امتیاز، ممنوعیت سانسور و ممیزی مطبوعات، ممنوعیت توقیف و تعطیل خودسرانه مطبوعات، ضرروت تصریح ضوابط قانونی محدودیت های مطبوعات.

ج- از "آزادی مطبوعات" تا " آزادی اطلاعات"؛ " حق ارتباط" آزادی اطلاع رسانی آزادی اطلاعات، حق اطلاعات- حق ارتباط.

د- نظریه ها و نظام های کنترل و آزادی مطبوعات و اطلاعات

بررسی نظریه ها و نظام های معاصر، تقسیم بندی کلاسیک نظام های داخلی( نظام استبدادی، نظام آزادی گرا، نظام کمونیستی شوروی، نظام میئولیت اجتماعی)

- طبقه بندی نظام ها در صحنه بین المللی( نظام جریان آزاد اطلاعات، نظام آزادی گرایی نوین، نظام خدمت عمومی دولتی کشورهای سوسیالیستی و نظم میانه رو در جهان سوم)

ه- آزادی اطلاعات در صحنه بین المللی- نخستین اقدامات بین المللی در زمینه آزادی ارتباطات جمعی- گردهمایی انجمن های حرفه ای مطبوعات- اقدامات جامعه بین المللی در فاصله دو جنگ جهانی

نقش سازمان ملل متحد در مورد آزادی اطلاعات، کنفرانس بین المللی آزادی اطلاعات( 198) – طرح ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر و طرح های اعلایمه و عهدنامه آزادی اطلاعات.

2-      زمینه های حقوق ارتباط اجتماعی

الف: وضع حقوقی تاسیس  اداره ارتباطات جمعی: خبرگزاری ها، خبرگزاری های بین المللی، خبرگزاری های ملی، مطبوعات – موسسات مطبوعاتی( شرایط تاسیس و اداره روزنامه، اعلام انتشار، کسب امتیاز یا پروانه، مدیر روزنامه و حقوق و تکالیف او ...) – موسسات ( شرایط تاسیس و اداره چاپخانه، موسسات توزیع مطبوعات، موسسات آگاهی های تجارتی و ...)

- رادیو و تلویزیون- تاسیس و اداره فرستنده های رادیو تلویزیونی( طرز اداره سازمان های رایدو تلویزیون دولتی، شورای عالی، هیات مدیره، مدیرعامل ....). تولید برنامه های رادیو- تلویزیونی و نقش آگاهی های تجراتی- فیلم و سینما-اصول نظارت دولت بر تهیه و پخش و نمایش فلم ها

شرایط تاسیس و اداره سالن های سینما – روش های کمک و حمایت دولت در مورد صنعت سینما

ب –وضع حقوقی محتوی ارتباطات جمعی

- محدودیت آزادی انتشارات – نظام تنبیهی(مداخلات اداری استثنایی، حق جواب و حق تصحیح، مسئولیت های حقوقی، حمایت از جامعه و افراد، جرائم مطبوعاتی ...) – نظام های احتیاطی یا پیش گیری( مداخلات اداری عادی در مورد اجازه انتشار اقدامات محدود کننده انتشار، نظارت بر کار روزنامه نگاران  و سانسور مندرجات و برنامه ها ...)

- حمایت از حقوق مربوط و حقوق نویسندگان و آفرینندگان، حمایت از آزادی های اخبار و گزارش ها و برنامه های رادیو – تلویزیونی، فضای مجازی ( جرائم رایانه ای)

ج - وضع حقوقی حرفه روزنامه نگاری

مقررات حمایت حرفه ای – استقلال حرفه ای روزنامه نگار( حداقل حقوق: طبقه بندی شغلی، تامین و بازنشستگی)- سازمان های حرفه ای ( سندیدکاهای ...، انجمن ها ...)- مشارکت روزنامه نگاران در اداره موسسات ارتباط جمعی – حقوق و مسئولیت های حرفه ای- نظام های شرافت حرفه ای روزناه نگاران- شوراهای مطبوعاتی

د- وضع حقوقس بین المللی ارتباطات جمعی

-مساعی سازمان ملل متح – اعلامیه حقوق بشر و آزادی اطلاعات ( 1948) – میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حدود آزادی اطلاعات (196) – اعلامیه یونسکو درباره نقش بین المللی وسایل ارتباطات جمعی ( 1978) – عهدنامه حق بین المللی تصحیح اخبار( 1952)

- اقدامات و فعالیت های مجمع عمومی ملل متحد در مورد مقررات مربوط به کاربرد ماهواره های پخش مستقیم تلویزیونی ( 1982 – 1972)

- اقدامات سازمان های منطقه ای: عهدنامه اروپایی حقوق بشر و آزادی اطلاعات( 1950)

- اعلامیه شورای اروپا درباره حق ارتباط ( 1970)

- عهدنامه کشورهای قاره آمریکا در مورد حقوق بشر (1969)

- اعلامیه کنفرانس امنیت اروپا درباره آزادی جریان اطلاعات ( 1975)  

 ۳- در ادامه همان هزار و یک دلیل دنبال این بودم که سرفصل را خط به خط تایپ نکنم، برای همین در گوگل دنبال سرفصل های رشته مان گشتم، این لینک را پیدا کردم، گرچه به دردم نخورد و مجبور شدم همه را تایپ کنم اما لینک زیر را که باز کنید اطلاعات خوبی در مورد سرفصل درس های دیگرمان تویش آمده است، از درس های اختیاری بگیر تا اجباری و انتحاری!!!

http://www.iausep.com/Silabes/15306.pdf

فرداي يك بعد از ظهر سگي سگي (3):

مقدمه خيلي واجب!

طبق سنت اين وبلاگ، بعد از يكي دو بار پست گذاري از آنجاييكه شما دانشجويان محترم هيچ واكنش و حركت خاصي نشان نمي دهيد لازم ديده مي شود كه خط و نشان كشيده شود كه با اين روند وبلاگ تعطيل خواهد شد و چه چه!

اما از آنجاييكه بنده مطمين ام اين تذكرات صرفا تلاش واهي از سوي دست اندركاران سايت برشمرده مي شود و هر دو طرف مي دانند كه در اين موضوع جدي نيستند و با اين حرفها نه فقط شما دست به قلم نمي شويد كه آقاي خيلي دور خيلي نزديك هم حاضر به تعطيلي اين دكان نمي شود، بهر روي بنده به نوبه ي خود صرفا به يك تذكر وبلاگي به شما بسنده مي نمايم.

 و اما بعد ...

طبق روال، صبح آدينه را با آهنگي از خطه دريا و مازندران آغاز مي نماييم. دددد .... (قابل برداشت از پستهاي قبلي). براي رفتن به دانشگاه مهيا مي شويم البته كمي دير شده كه آن را مي توان به وضوح از پيامكهاي دريافتي احساس كرد. ولي خداييش خواب در يزد خيلي مي چسبه! نمي دانم چرا؟ ولي كلا از بدو ورود به يزد ماده سروتين زيادي در بدن ما توليد مي شود كه دانشمندان اين ماده را عامل اصلي خواب آلودگي مي دانند!

چهار ساعت اول را درس تحليل محتوا داريم. جناب آقاي دكتر مرتضوي با حجب و حيا هميشگي و مهرباني و دقت و ظرافت و  با تلاش و پر كار سركلاس حاضر هستند. راستش اين نظر شخصي بنده است كه آقاي مرتضوي همه چيزش خوب است فقط نمي دانم كه چرا آخر ترم قبلي اينجوري شد؟ به خودم مي گويم: نه اين ترم ديگه اينجوري نميشه و تصور ترم قبلي اشتباه است. سر كلاس بالاخره از واژه " تحليل گفتمان" رونمايي مي شود. و عمده بحثها بر سر تحليل پيام از زواياي مختلف است.

يكي از هم قبيله ايها اصرار دارد تا در خصوص بررسي ورود انگشت (ها) به بيني توسط مجريان يا مسوولين، ناهنجاري بدني استفتاء نمايد كه با خودم فكر مي كنم جداً مگر مي شود در اين دنياي شيشه اي ديگر كسي مراقب اينگونه حركات نباشد. بهر روي موضوع با پادرمياني استاد مبني بر برگزاري دوره هاي آموزشي براي اينگونه موارد ختم بخير مي شود. (البته در خصوص اسم اين دوره ها اطلاعات دقيقي در دست نيست).

استاد مرتضوي دو تا از كتابهايي كه به قلم ايشان نگارش و توسط دانشگاه آزاد و انتشارات تانيان _ تجديد چاپ_ منتشر شده است را معرفي مي نمايند، نام اين كتابها به شرح زير است:

      خبرنگاري براي رسانه جمعي /  مباحثي در ارتباطات جمعي

انتشارات تانيان، تهران، خ فاطمي، ش 189. تلفن: 88894388-021

ساعت دوم هم با حل تمرين مباحث قبلي و مشاركت فعال تر همكلاسي ها برگزار مي شود. براي ساعت يازده و نيم انتظار كلاس جبراني از سوي دكتر مزيدي را داشتيم كه ايشان مي فرمايند:

كلاسهاي روز پنجشنبه برنامه ريزي و سياستگذاري ارتباطات از بعد عيد ساعت 13 شروع مي شود.

موضوع صرف ناهار دسته جمعي در مسجد و حال و هواي تن ماهي، كتلت، كوكو سبزي و ... فرصت مناسبي است تا دسته جمعي سر به سر يكي از بچه ها بگذاريم.

موضوع از اين قرار است كه چند هفته پيش آقاي خيلي دور خيلي نزديك در برنامه صبحگاهي شبكه خبر به عنوان كارشناس-مجري حضور بهم مي رسانند، به دعوت همين دوست سر سفره اي. حال موقعي كه جوياي احوال ايشان شد، بچه ها گفتند: مگه خبر نداري؟ در راستاي عمليات چشم روباه و ... خيلي دور خيلي نزديك را گرفته اند! بيچاره خانواده اش شب عيد! گفته شد اصلا يكي از دلايلي كه بشارت نو را بستند هم مقاله ايشان بوده عين روزگار و ... . آقاي بشارت نو هم كه سر سفره حاضر بود به نشانه تاييد هيچي نگفت. يك ساعاتي در خصوص اقدامات وي و احتمالا گروههاي مرتبط حرف زديم. كم كم خودمان هم باورمان شده بود كه ايشان زنداني است. نكته غافلگير كننده اين بود كه گفتيم در اعترافاتش از عوامل پشت صحنه حضور در برنامه هاي صدا و سيما نام برده و اخرش اينكه داداش كارت تموم اه. نمي دونست بخنده، يا ناراحت باشه ولي ....

تا حوالي ساعت يك ترخيص آقاي خيلي دور خيلي نزديك از زندان طول كشيد. آماده شديم كه برويم كلاس استاد جعفري.

جناب آقاي جعفري در ابتداي كلاس اعلام داشتند كه بچه هاي كلاس بايد به ده گروه چهار نفره تقسيم شوند و از جلسه آتي نسبت به ارايه كنفرانس در چهارچوب سرفصلهاي اين درس اقدام نمايند (دقت كنيد چهار گروه ده نفره نيست، دقيقا ده گروه چهار نفره قيد شده است).

لازم مي دانم يك مطلبي را اينجا يادآوري نماييم. اصولا در يزد عدد چهار و حرف چ خيلي خيلي پركاربرد است. و از آنجاييكه ما در يزد كلا گروههاي چهار نفره هستيم حقيقتا من جديداً فكر مي كنم يك جين، چهار تا است! به موارد زير توجه نماييد:

     شهر دوچرخه ها/  پارچه معروفي به نام چادر شب/ چخماق/ چادرملو /كنفرانسهاي چهار نفره/اتاق هاي چهار نفره هتل صفاييه و كاروان/ وجود چهار لنگه دمپايي در هر اتاق هتل/  چارتايي ( نه از نوع منفي اش، چهار نفري)/ ...

البته استاد جعفري در صحبتهاي خود از وبلاگ در تحريف فرمايشاتشان هم گله نمودند كه هر چند پاسخ اين مطلب در كامنت مطلب قبلي درج شده است اما جمله مورد تاكيد ايشان اين بود كه در بررسي عملكرد (موضوع بحث مجلس ششم) بايد نقاط ضعف و قوت را با هم ديد. كه فرمايشي كاملا صحيح، دقيق و حتي توصيه اي ديني است (به زبان خودماني: استاد دوست داريم).

در يك ساعت و نيم اول كلاس تلفن همراه استاد تمركز ايشان را بهم زده بود كه بالاخره استاد توضيح دادند كه انتخابات بیست و هفتمین دوره انتخاب هیات مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز در حال برگزاري است و علت تماسها بر اين اساس است. البته بنده در هنگام كنفرانس آني تذكر دادم ولي خوب استاد استاده ديگه و شاگرد شاگرد! بهر روي بحث در زمينه تعاريف آزادي بيان، حقوق بشر و ديدگاههاي مختلف در رابطه با آن، با سوت ساعت 30/15 كسانيكه بليط قطار پرديس داشتند به انتها رسيد.

با عجله به سمت راه آهن حركت كرديم. توي قطار يك سوپر ماركت متحرك وجود دارد كه از ابتكارات شركت رجا مي باشد. اين ترولي داراي دو راننده است كه از قضاي روزگار هر

دو آذري زبان هم هستند. بنده خدا وقتي كه ما درخواست چاي كرديم، سوال كرد: امروز دو نفرتان كم است؟ نيامده اند؟ خنده ام گرفته بود كه اين همه تلاش كرديم تا توي اين پست و ... نگيم آقاي فرهيختگان و خيلي دور خيلي نزديك نيامده اند، حالا همه مي دونند. برايش توضيح مي دهيم كه آقاي فرهيختگان در ماموريت اداري ايلام به سر مي برند، خبر دقيقي نداريم ولي آخرين بار در صف نانوايي ديده شده است كه در حال خريد يكصد عدد نان بوده و آقاي خيلي دور خيلي نزديك را نيز شايد تا مدتها نبينيم و ... تو هم سراغش رو نگير!!! ممكنه برات درد سر بشه و ... كه نصفه نيمه پول چاييها رو حساب ميكنه و مي ره.

حوالي ساعت ده، ميدان راه آهن تهران، هواي سرد زمستاني باعث ميشه تا خداحافظي هامون از همديگه خيلي طول نكشه. بهار رو ترك كرده بوديم و اومده بوديم دوباره تو زمستون. مثل اينكه از يه خواب كوتاه دراومده باشيم و حالا دوباره واقعيت رو درك كرده باشيم، به فكر فرو مي روم، پرونده سال تحصيلي 1390 با همه خوبيها و بديها، فرازها و نشيبها، دوستي ها و ناراحتي ها و ... با اين جمله كه توي اين دو روزه به عالم و آدم تو دانشگاه گفتيم بسته مي شود:

 عيد شما مبارك!

 

بعد از ظهر سگي سگي (2):

با دلي مغموم و ضميري ناشاد از آنچه نوعي خودباوري بي آماري نام گرفته بود و در غربتي تمام عيار براي تخليه روحي و تجديد قواي معنوي به سمت ميدان امير چخماق مي رويم. روزي كه خبر قبولي دانشگاه يزد بر نسيم پيامكي دانشگاه به گوش جانمان آمد، به هر كس كه گفتيم يزد قبول شديم، آنها تاكيد كردند كه: هان، ميدان امير چخماق!

حالا ما حق داشتيم كه در اين شوريدگي علمي دست به دامن آقاي چخماق شويم. بهر روي ميخواستيم چخماق خان بين ما و ما قضاوت كند كه چرا سرنوشت علمي ما اينگونه شده است؟

هر چند امیرجلال‌الدین چخماق كه از سرداران شاهرخ تیموری و حاکم یزد بوده است با همکاری همسر خود فاطمه‌خاتون برای آبادانی یزد مجموعه‌ای شامل تکیه، میدان، حمام، کاروانسراها، خانقاه، قنادخانه، چاه آب سرد و مسجد امیرچخماق را ساخته است، اما از بين اين همه موارد ميدان امير چخماق از همه معروف تر است.

نبش ميدان امير چخماق صف طويلي از دانشجويان كارشناسي ارشد رشته هاي مختلف واحد علوم و تحقيقات يزد براي رفع احتياجات نوروزي به انتظار خريد انواع شيريني جات بودند. همه ليست طويلي از سفارشهاي خانوادگي و فاميلي از جيب در آورده بودند تا به خدمت حاج خليفه برسند! اصلا مهم نيست اسم كوچك حاج خليفه چيست! فقط در هنگام خريد دقت نماييد كه كلمه " اصل" در انتهاي نام فاميلي آن درج شده باشد. اين را از حرفهاي مشتريان مي شد فهميد. خداييش كجاي دنيا براي شيريني خريدن تو صف مي ايستند؟!

هر چند ممكن است محتواي اين پست از بار علمي كمتري برخوردار بشود ولي راستش بنده در همين اثنا مفتخر به كشف جديدي شدم كه نميتوانم خدمت شما عرض ننمايم.

ماجرا از اين قرار است كه حاج خليفه ها بعد از كلي سال تجربه گوئيا به اين نتيجه رسيده اند كه تشكيل " هولدينگ حاج" مناسبترين روش غلبه با ناشيريني فروشاني است كه اسم و لقب آنها را به يدك مي كشند. به عكس روي جعبه دقت نماييد. حاج خليفه علي رهبر، حاجي مرتضي شيريني ساز و حاجي حسن فردوسيان.

با خودم فكر مي كنم مگر يه كيك يزدي چقدر دستور آشپزي اش سخت است كه اين همه تجربه متمركز شده است تا كام ما شيرين شود؟ حتما بارها در كتاب هاي مختلف آشپزي و برنامه هاي تلويزيوني ديده ايد كه دستور پخت شيريني از نيم صفحه بيشتر نمي شود و يا به علت ضيق وقت يه ظرف از زير ميز در مي آورند كه مثلا كار انجام شده است! صرف نظر از شيوه هاي ابداعي رسانه ملي در اين امر كه مثلا بهترين آشپز، يك مرد است و ...، اشكال ساختاري ديگري كه بر اين روش وجود دارد كلمه: "به مقدار كافي است" . اين همه واحد براي سنجش وجود دارد در دستگاههاي مختلف و ... . اما آخرش هم ما نفهميديم عباراتي چون به مقدار كافي، و يا همينه (در پاسخ رانندگان محترم تاكسي در برابر سوال: آقا بقيه اش؟ و ...) يعني چه و اساسا چه حجم يا ظرفيت يا قابليتي را شامل مي شود؟!!

بگذريم، داشتم عرض مي كردم كه بعد از ظهر سگي سگي با خريد شيريني فراوان از حاج خليفه تبديل به اوقات شيريني شده بود كه اين رو مي شد از خنده معترضين سابق و گردشگران فعلي فهميد.

ما هم قيد نجوا با آقاي چخماق رو زديم و براي اينكه از بقيه عقب نيفتيم الكي چند جعبه خريديم و عين جو زده ها كه نبايد تو قطار كم بيارن، بار سنگين مهرورزي را به دوش كشيديم!

راستش هر چي فكر مي كنم كه چرا سرنوشت اين پست اينجوري شد، خودم هم نمي دونم ولي با توجه به اينكه اين مطلب از ريل اصلي خارج شده اجازه بفرماييد بقيه ماجرا را در پست بعدي ذكر نمايم، آخه بعد از اين همه شيرين كامي مطلب علمي ايم نمي آد! ببخشيد.


توضيحات: خنده هايي كه به واسطه اين پست بر لبان شما مي نشيند را تقديم مي كنم به همه بزرگواراني كه هفته گذشته من را مورد لطف و احسان خود قرار دادند.

بعد از ظهر سگي سگي (1):

مقدمه واجب!

این هفته یزد نرفتم، درگیر سمینار بین المللی هستم، با آنکه در چهار روز گذشته ۵ ساعت نخوابیده ام ولی تمام مدت افسوسم از یزد نیامدن باقی بود،برای همین حس می کردم این هفته کلاس در آرامش و بدون دخالت ها و ابراز نظرهای گاهی غیرضروری من برگزار خواهد شد اما از قرار معلوم اتفاقات زیادی افتاده است، دوست آقای پریزیدنت زحمت کشید و پست این هفته را با ظرافت و طنز خوبی که دارد نوشت که بدون هیچ تغییری عیناً اینجا آمده است، در لابی هتل فقط توانستم این مقدمه را نویسم:

پيش شماره 0351 كه روي تلفن مي افته ناخودآگاه احساس مي كنم كه حداكثر تا نيم ساعت ديگه به يزد مي رسيم. قطار پرديس هم به اين موضوع عادت داره و به همين بهونه و در حوالي اين تلفن، ميبد يه ترمز ناقابلي مي زنه. همكلاسي هاي يزدي لطف خيلي زيادي دارند. از ما انكار و از آنها اصرار، اما بالاخره قرار مي شود بيايند دنبالمان. اين فرصت انتظار باعث ميشه تا در فضاي راه آهن به لطافت هواي كاملا بهاري يزد پي ببريم. نسيم خنكي در حال وزيدن است. آنقدر خوب كه بوي سال جديد را احساس مي كنيم.

با ورود ما به محوطه دانشگاه، اولين نشانه هاي تغيير مديريت رياست جديد دانشگاه آزاد هويدا مي شود. بنر پيام تبريك انتصاب. البته تقريبا همه ايراني ها به اين موضوع عادت دارند و رويش اينگونه بنرها همزمان با انتصابات نوعي عادت ممدوح برشمرده مي شود كه حتما خواصي هم دارد كه ما متوجه نمي شويم! بگذريم. اما مهمترين اتفاق زماني رخ داد كه ما دانشجويان كارشناسي ارشد رشته ارتباطات اجتماعي پس از ورود به كلاس متوجه شديم كه سيستم آموزشي دانشگاه با تجهيز كلاسها به ويديو پروجكشن و پرده، گام مهمي در راستاي توسعه علمي برداشته است.

البته در خصوص استفاده از اين فناوري هنوز نقاط ابهامي وجود دارد كه بطور مثال كوتاه بودن نخ پرده يكي از نكات آن است. با خودم فكر ميكنم اگر آقاي اديب با اين قد اين ترم هم مرخصي مي گرفت، الان جلوي تخته چقدر شلوغ بود و چه ابتكارهايي سر مي زد تا پرده پروجكشن نزول اجلال فرمايند!

دو همكلاسي جديد! يك نفر آقا و يك نفر خانم. هر چند اين هفته آنقدر سرمان شلوغ بود كه نشد با اين دوستان كپي بزنيم ولي حالا تعدادمان به عدد چهل مي رسد. و با توجه به اينكه عدد چهل در بسياري از اسطوره هاي شرقي عددي مقدس برشمرده مي شود اين حق را داريم به خود بباليم.

به آقاي اقتصاد مي گفتم: حكايت جذب دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد رشته ما مثل اردوي تيم ملي فوتبال مي ماند، كارلوس كي روش 34 بازيكن را دعوت كرده است كه قصد دارد 23 بازيكن را از بين آنها انتخاب كند. از آنجاييكه بعضي ها در ابتداي ترم دوم سر ناسازگاري گذاشته اند شايد دانشگاه قصد دارد با حذف آنها تعداد نهايي را به بيست يا ... تقليل دهد!! ما چه مي دانيم.

هر چند امروزه به لطف مدارس غير انتفاعي كلاس با اين حجم حتي در مهدكودك ها هم بسيار بندرت مشاهده مي شود ولي اين هم از خوش شانسي ما است كه همزمان مي توانيم تجربه چهار دوره كارشناسي ارشد را يكجا داشته باشيم!

بازار كلاس آقاي دكتر مزيدي داغ بود از كنفرانس، ابتدا خانم شهيدزاده خلاصه اي از كتاب جريان بين المللي اطلاعات نوشته پرفسور حميد مولانا را ارايه و بعد هم خانم شین شین در زمينه تاثير فرار نخبگان در توسعه به ايراد سخن پرداختند كه هر دو كنفرانس با تشويق بچه ها روبرو شد.

جالب ترين اتفاق روز پنجشنبه زماني رخ داد كه در حاليكه ما خود را براي دور دوم كنفرانسها آماده مي كرديم، خبر آمد كه سركار خانم دكتر حيدري در كلاس ديگر اقدام به تشكيل درس آمار نموده اند. حالا ما اهل علم و فضيلت بر سر دو راهي مانده بوديم. كلاس برنامه ريزي و سياستگذاري ارتباطات يا آمار! بالاخره با جدي تر شدن موضوع مثل هميشه آقاي دكتر مزيدي بزرگواري فرمودند و به نفع خانم دكتر حيدري انصراف دادند. ما هم كه قبلا روش غير حضوري را انتخاب كرده بوديم چاره اي نديديم كه محل دانشگاه را ترك كنيم.

اما اخبار موثق (شامل پيامكها، تلفنها، مشاهدات عيني و ...) از كلاس آمار حكايت از آن دارد كه تعداد زيادي از دوستان از حضور در كلاس عذرخواهي نموده و در برگه مربوطه امضا مي دهند كه با علم و دانش خود نمي خواهند ديگر سر كلاس بيايند. ( 25 نفر). آقاي بشارت نو بصورت حضوري به اعتراض دست مي زند كه البته كمي هم ناراحت بودند كه چرا حمايت نشدند. آقاي طبس جلوي درب ورودي كلاس خودشان را سد مي كنند كه ريش سفيدي كرده باشند و تعدادي هم ساكت و آرام مي نشينند تا ببينند بالاخره چه اتفاقي مي افتد. حرص و جوش و ناراحتي تعداد ديگري از همكلاسيها در راهروي طبقه چهارم دانشكده علوم انساني را هم به اين موارد اضافه نماييد.

نتيجه اين اتفاقات آن شد كه فردا بر روي تخته نوشتند:

 حضور كليه همكلاسيها براي روز 17 فروردين ماه 1391 بر سر كلاس آمار راس ساعت 16 الزامي است. "امين السلطنه"

 توضيحات: عنوان اين مطلب مربوط مي شود به فيلم بعد از ظهر سگي سگي اثر مصطفي كيايي كه از روي فيلمي با نام بعدازظهر چله تابستان یا بعد از ظهر نحس(Dog Day Afternoon)  به کارگردانی سیدنی لومت به سال ۱۹۷۵ ساخته شده است. فيلم اصل با بازي آل پاچینو، جان کزال و کریس ساراندون در زمان خود نامزد چند جایزه اسکار شد و توانست جایزه بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی را ببرد.

البته نسخه ايراني اين فيلم هر هفته در مسير قطارهاي پرديس تهران – يزد و بالعكس براي كسانيكه بليط اين قطار را با زحمت بسيار تهيه مي كنند پخش مي شود كه نويسنده اين سطور تا كنون موفق به ديدن هشت بار آن شده است!! راستي چرا شركت رجا فكر نمي كند كه سي دي هاي مجاز ديگري هم در بازار وجود دارد!

 

اين پست ادامه دارد ....

 

اخبار ارتباطات

در سکوت و کم خبری اتفاقات خوبی در حوزه علوم ارتباطات می افتد،با آنکه همه حوزه ها از بلندگوی "ارتباطات" برای تبلیغ خود استفاده می کنند اما این حوزه خودش کوزه گری است که از کوزه شکسته آب می خورد!مثل آدمی که از بس خوب و ماخوذ به حیاست و از همه تعریف می کند و خدمات می دهد که هیچکس به فکر او نیست و تحویلش نمی گیرد!

دو لینک زیر را از اینور و آنور گرد آورده ام، اگر فرصت کردید حتماً سر بزنید، با سپاس از دوستان علامه .

خلاصه مقالات دومین همایش ملی آسیب های اجتماعی 

خبرنامه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات

از سوی دیگر هشتاد و سومین شماره فصلنامه علمی – ترویجی «رسانه»، ویژه پاییز و زمستان 1389 از سوی دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها  منتشر شد.

به گزارش روابط‌عمومی دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها، شماره جدید فصلنامه رسانه به عنوان مقاله پژوهشی در زمینه ارتباطات و روزنامه‌نگاری اختصاص دارد که جهت آشنایی مخاطبان، عناوین مقالات به همراه شرح مختصری از مطالب و نتایج پژوهش‌های انجام شده می‌آید:

-  کارکرد رسانه‌های اجتماعی در ایران / حسن بشیر، محمدصادق افراسیابی

اولین مقاله رسانه، با عنوان فوق، به مطالعه پیمایشی میان اعضای بزرگ‌ترین جامعه مجازی ایرانیان (کلوپ) می‌پردازد و کارکردهای اصلی رسانه‌های اجتماعی در بین کاربران ایرانی را مورد مطالعه قرار می‌دهد. موضوعات مورد بررسی در این پژوهش آن است که چه اقشاری بیشتر از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند و بیشترین استفاده ایرانیان از رسانه‌های اجتماعی شامل چه مواردی است.

 -  طبقه متوسط جدید،  تفاوت (یا گسست) نسلی و بایسته‌های سیاست‌گذاری رسانه/ وحید یامین‌پور

این پژوهش با بررسی نسبت طبقه متوسط، به ویژه نسل‌های متأخر آن با انواع رسانه‌های نوین، به بازشناسی ویژگی‌های فرهنگی و سیاسی طبقه متوسط جدید در ایران می‌پردازد. و با مطالعه تحولات جمعیتی و تحولات ارزشی بخشی از نخبگان سیاسی، به تحلیل روابط میان نسلی و مؤلفه‌های شکل‌دهنده آن می‌پردازد.

 -  نگاهی بر نقش و عملکرد مطبوعات کشور در آستانه انقلاب اسلامی ایران / سیدعلی مرتضوی امامی

بررسی مطبوعات و عملکرد آن‌ها در هر جامعه‌ای یکی از معیارهای لازم برای بازکاری حوادث سیاسی و جریانات اجتماعی و فرهنگی در آن جامعه است. این تحقیق، ضمن بررسی اوضاع نامطلوب ایران در سال‌های 58-56، به تحلیل رویکرد مطبوعات داخلی نسبت به تحولات و رویدادهای این دوره می‌پردازد.

 -  نقش و کارکرد رسانه با تأکید بر اینترنت در تحولات جهان عرب / محمدرضا حاتمی

جهان عرب در عصر جهانی شدن، به رغم پیشرفت‌های اینترنتی و تکنولوژیکی هنوز نیاز دارد برای بهبود شرایط اقتصادی و حفظ توسعه فرهنگ ملی، برای اصلاح زیرساخت‌های متناسب با تحولات جدید گام‌های بلندتری بردارد. اما نباید این واقعیت را از نظر دور داشت که امروزه کشورهای عربی با پدیده‌ای به نام جهانی‌سازی دست به گریبان‌اند. این مقاله ضمن تبیین جایگاه و نقش رسانه و اینترنت در کشورهای عربی، مهم‌ترین موانع و چالش‌های فرا روی جهان عرب را مورد بررسی قرار می‌دهد.

 -  مطالعه اعتیاد اینترنتی در بین دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه بوعلی سینا همدان/ اسداله نقدی، محسن کیانی

کاربرد روزافزون اینترنت و جذابیت‌های آن در سال‌های اخیر منجر به پدیده‌ای با عنوان اعتیاد اینترنت در بین اقشار مختلف دانشجویان شده است. در این مقاله، میزان اعتیاد به اینترنت توسط دانشجویان در جامعه مورد بررسی، به لحاظ جنسیت، سن و رشته تحصیلی مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد و نشان می‌دهد که با بالا رفتن سن، اعتیاد به اینترنت هم افزایش می‌یابد. همچنین بیشترین استفاده از اینترنت در جهت جست و جو و دریافت مقاله‌های علمی بوده است.

 - مسئولیت مدنی اصحاب رسانه با مطالعه موردی در مطبوعات / محمد روشن، سیدمحمدمهدی خلیل‌زاده

مسئولیت مدنی اصحاب رسانه یکی از مهم‌ترین مباحث حقوق ارتباطات در عصر کنونی است. با بررسی مسئولیت مدنی اصحاب رسانه، مطالعه نوینی درباره زیان‌هایی که در اثر عملکرد آنان ایجاد می‌شود، انجام می‌گیرد. مقاله حاضر به مسئولیت مدنی رسانه‌ها بویژه مطبوعات می‌پردازد و مسئولیت مدنی صاحب امتیاز، سردبیر، نویسنده و ناشر را مورد بررسی قرار می‌دهد.

 -    امکان‌سنجی به کارگیری اصول تعاون گرایس در تحلیل گفتمان خبری / اردشیر زابلی‌زاده

«پل گرایس» یکی از فیلسوفان زبانی است که علم کاربردشناسی نوین را بنیان نهاده است. کاربردشناسی یکی از زیرشاخه‌های زبان‌شناسی است که به مطالعه رابطه میان صورت‌های زبان‌شناختی و کسانی که از این صورت‌ها استفاده می‌کنند، می‌پردازد. این مقاله نحوه اعمال اصول گرایس در متون خبری و نیز تأثیرات آن را بررسی می‌کند. اصول گرایس که به اصول تعاون معروف‌اند، دارای چهار اصل کیفیت، کمیت، ارتباط و شیوه هستند که رعایت آن‌ها در هر مکالمه‌ای باعث ایجاد ارتباط کامل و مشترک می‌شود.

 شایان ذکر است: آخرین بخش مطالب فصلنامه رسانه به فهرست گزیده مقالات ارتباطات جمعی در مطبوعات اختصاص دارد.

علاقه‌مندان جهت تهیه این شماره از فصلنامه می‌توانند از طریق تماس با واحد کتابفروشی دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها نسبت به تهیه و خریداری آن اقدام نمایند.

شماره تماس با واحد کتابفروشی:  88733306 داخلی 267 جناب آقای فرجی

 

دوست آقای پریزیدنت در چند جمله

دوستی کامنت گذاشته بود و پرسیده بود چرا در مورد دوست آقای پریزیدنت کمتر می نویسم و به اشاره و کنایه اکتفا می کنم، دیدم راست می گوید تولدش بهانه خوبی برای نوشتن است.

وقتی هفته های اول سرکلاس نشستیم و هر کس در مورد کار و شغلش گفت همه نگاهها به طرف یکی از همکلاسی ها برگشت که با موهای کم پشت و تُنک شده و عینک به چشم و اضافه وزنی محسوس وسط کلاس نشسته بود، شغل سابق و فعلی اش کاملاً با کار همه ما متفاوت بود، اما از همان جلسه های نخست نگاهش به موضوعات با دید رسمی و کلیشه شده در ذهنمان فاصله داشت. در شادی هایمان دوست بود و در غصه هایمان بی آنکه بخواهد نمایش بدهد، شو اجرا کند یا انتظار قدردانی داشته باشد پا پیش می گذاشت. همین اخلاقش باعث شد به او نزدیک شوم، سر کلاس یک دانشجوی کامل بود، از آنهایی که با حوصله و صبوری به بقیه گوش می دهد، اعتراض را می شنود اما حرفش را با دلیل و منطق می زند، تجربه فوق العاده ای از سفرهای داخلی و خارجی دارد که اگر کمی سرش خلوت تر بود می توانست کتابی ارزشمند باشد، او این شانس را داشته که به بیش از 70 کشور دنیا سفر کند ( گرچه با پول ما! ) با آدم هایی دمخور شده که بسیاری از ما فقط عکس شان را دیده ایم، اما هیچکدام از اینها باعث نمی شود نظر هرچند اشتباه کسی را محکوم یا تخطئه کند، خیلی زود موفق می شود با هر کسی ارتباط برقرار کند، با این همه در نیم سالی که با او دوست هستم هیچوقت ندیدم از اهرم شغلی اش بخواهد استفاده کند، مثل همه ما قطار سوار می شود، تاکسی می گیرد، دانگ اش را حساب می کند و در حالیکه می تواند جای خوب و هتل خوب و مهمانسرای دولتی استفاده کند با ما به هتل می آید و ده هزار تومان مشهور را پرداخت می کند. خیلی ها می پرسند چرا دوست آقای پریزیدنت با آنکه می تواند با یک لب تر کردن انتقالی بگیرد رنج سفرهای هر هفته ای را به یزد به جان می خرد؟!جواب اش را من نمی دانم اما انگار این آخر هفته ها فرصتی است تا از دغدغه های کار پر استرسش فرار کند و سن و سال و موقعیت اجتماعی و شغلی و حاج آقا شنیدن را فراموش کند....

راحت و کمی شلخته لباس می پوشد، بیشتر اوقات کت و شلوار به تن، کوله سیاه و خیلی بزرگی را این ور و آنور و آنور می برد، به قول خودش همیشه باید آماده باشد شاید دستور رسید سر راهش جلسه ای برود یا سفری! این روحیه همیشه پا در رکاب بودنش برایم جالب است، یکجورهایی انگار همه زندگی اش را توی آن کوله جا داده است، شارژر آی پدش کنار قرآنی که همیشه همراه دارد و ام پی تری پلیری که با آن زبان گوش می دهد و گاهی موزیک هایش را شریکی توی راه رفت و برگشت قطار! برنامه ریزی های توی سفرش هم حرف ندارد؛ دو ساعت خواب!  دو ساعت درس! دوساعت استراحت...! برنامه ای که هیچوقت عملی اش نمی کنیم!

اخلاق و باورهای اجتماعی و سیاسی مان به هم "خیلی دور، خیلی نزدیک" است،بعضی اوقات فکر می کنم که دوست سالیان هستیم و گاهی اوقات در کشاکش بحث های سیاسی به دو رقیب دندان گرد در یک مناظره انتخاباتی تبدیل می شویم. برای همین بیشتر سعی می کنم وقتی در فرصت کوتاه و تنگ آخر هفته ها با هم هستیم تعلقات سیاسی مان را زیر رفاقت و صمیمیت مان پنهان می کنیم. او عضوی از جریانی است که قریب به هفت سال است سکان هدایت کشور را به دست دارد، از آن تیپ آدم هایی که برای کارکردن ساعت و زمان نمی شناسد و باور دارد با ساختن سد و مدرسه و افتتاح مسکن مهر و ...مردم را خشنود و راضی می شود نگه داشت.

دوست آقای پریزیدنت زیر پوسته اداری اش با کودک درونش داستانها دارد، اگر او را نشناسید و از عنوانش حرف به میان نیاید، بعید است کسی شغل اش را حدس بزند! توریست، راننده، گرافیست، مغازه دار، فیلمنامه نویس و یا ...  می تواند نقش همه آنها را آنچنان باور پذیر بازی کند که آدم به حیرت بیفتد. در بدترین دقایق و ملال آورترین لحظه ها حوصله شوخی و سر به سر گذاشتن دارد، خاطره هایش پر از اتفاقات عجیب و غریبی است که...بماند! شجاعت عجیبی دارد، مثل کسی که پشت اش به خود خدا گرم است و لاغیر!شعر می گوید و حافظه خوبی در یادآوری اشعاری که خوانده است دارد پایه کنسرت های موسیقی است و کمتر اتفاقی در این حوزه از زیر دستش رد می شود. قابل اعتماد و یاری دهنده است، در این مدت شش ماهه کوشیده ام هیچوقت هیچ چیزی از او نخواهم چون به قول خودش کمتر جایی رفته است که فوری نامه ای دستش ندهند و از او نخواهند آن را برساند دست پریزیدنت! او این کار را بی مزد و منت انجام می دهد و جوری برخورد می کند که انگار برای همین یک کار اینور و آنور می رود، کمتر دیدم که کسی کاری از او بخواهد و در توانش باشد و انجام ندهد. یکی از تخصص هایش اذیت کردن آقای اقتصاد است که در این وبلاگ چند نمونه از آن قابل مشاهده است!

در میان اخلاق های گوناگون اش وقت و زمانی که به هر کار و هر فردی اختصاص می دهد آدم را به تعجب وادار می کند، در روزهایی که به شدت درگیر یک سفر پردامنه خارجی بود و گوشی اش مدام زنگ می خورد هر لحظه با حوصله نقشه می کشید که چطور تولد رضا جهانگیری را شیرین تر کند، حواسش هست که در کلاس چه کسی به چه چیزی واکنش نشان می دهد و نباید دفعه بعد آن را تکرار کند، برای آدم های مختلف زندگی اش وقت می گذارد. برای کوچکترین اتفاقات بهانه ای درست می کند که لذتی به جمع بدهد.

هیچکس نمی داند در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد، شاید حکایت دوستی من و دوست آقای پریزیدنت همیشگی شد و روزی به اختلاف های سیاسی مان خندیدم، شاید لابلای اتفاقات زندگی گم شدیم و شاید حادثه ای رفاقت مان را به هم بریزد اما به شخصه در این مدت از او بسیار آموختم و این را انکار نمی کنم که یکی از بهانه های خوشایند یزد دوست آقای پریزیدنت است. اگر سر سوزنی ایمان داشتم که باقی دوستان اداری اش نیمی از اخلاق های خوب او برای دوست داشتن آدمها را دارند از همین امروز تمام داشته ها و پنداشت های سیاسی ام را به آب می انداختم و یکسره اصولگرای انحرافی می شدم!!

دوست پریزیدنت هر وقت بحث می شود می گوید: تنها مشکل تو با من شغلم است، باید عوض اش کنم! گرچه دوست دارم دولتی نباشد و ملتی شود اما همین که او این پُست را دارد خوشحالم می کند، بهتر است بنویسم اینکه این پُست "او" را دارد خوشحالم می کند. دوست آقای پریزیدنت قبل از هر  پست و مقام و سمت و عنوانی یک انسان است، یک رفیق! خلاصه کنم؛ آدمی که مثل او کتاب، فیلم و موزیک را دوست دارد هیچوقت نمی تواند آدم بدی باشد.

رسیده بود بلایی ...

مروز رخ داد
خروج یکی از واگن‌های قطار تهران یزد از ریل/هیچکس صدمه ندید

خبرگزاری فارس: قطار پردیس تهران - یزد که ساعت 6:15 امروز تهران را به مقصد یزد ترک کرده بود، پس از رسیدن به ایستگاه راه‌آهن یزد، یکی از واگن‌های آن از ریل خارج شد.

خبرگزاری فارس: خروج یکی از واگن‌های قطار تهران یزد از ریل/هیچکس صدمه ندید

به گزارش خبرنگار اقتصادی باشگاه خبری فارس «توانا»، یکی از مسافران این قطار در این باره به خبرنگار فارس، گفت: قطار شماره 626 تهران ـ یزد از نوع پردیس درجه یک، ساعت 6:15 امروز صبح از ایستگاه راه‌آهن تهران حرکت کرد.

وی با بیان اینکه این قطار در مسیر هیچ مشکلی نداشت و مسافران سفر آرامی داشتند، گفت: ساعت 12:15 امروز و پس از رسیدن قطار به ایستگاه راه‌آهن یزد، ناگهان واگن آخر قطار از ریل خارج و روی سنگ‌ریزه‌ها (بالاست) کشیده شد.

این مسافر قطار با اشاره به اینکه واگن از ریل خارج شده واژگون نشد، خاطرنشان کرد: این خروج واگن از ریل، خوشبختانه هیچ صدمه‌ای به مسافران وارد نکرد.

وی با تأکید بر اینکه قطار به موقع و سر ساعت 6:15 صبح از ایستگاه راه‌آهن تهران حرکت کرد، گفت: خروج واگن از ریل در ایستگاه راه‌آهن یزد موجب شد نوسانات شدیدی در واگن احساس شود؛ قطار مسافتی روی سنگ‌ریزه‌ها حرکت کرد و بوی خاصی در واگن پیچید.

این مسافر قطار خاطرنشان کرد: به غیر از این مشکل هیچ کمبودی در ارائه خدمات این قطار وجود نداشت.

انتهای پیام/

رسیده بود بلایی اما به خیر گذشت!ما همیشه کوپه چهار سوار می شدیم از قرار معلوم این دفعه به مرگ جاخالی دادیم تا....!

امروز تولد دوست آقای پریزیدنت بود، فارغ از تمام مُرده بادها و زنده بادها، داشتن یک دوست خوب مثل آتشی است که سردترین روزها کنارش می نشینی و احساس امنیت می کنی. دوست آقای پریزیدنت یکی از بهترین اتفاقات سال 90 برای من بود، آدمی که سر کلاس سعی می کند فقط یک دانشجو باشد و هیچوقت خودش را پشت سمت و پست اش قایم نمیکند، آنهایی که او را از نزدیک می شناسند می دانند در این رفتارش ریایی نیست، خود خودش است!برایش در همه حال شادکامی آرزو می کنم و اینکه هیچ جای دل آبادش بم نشود.... امید که سایر همکارانش از او الگو بگیرند! 

برادران و خواهران

آقای دکتر جعفری برای تدریس مبانی حقوق بین المللی ارتباطات سرکلاس آمد، اول تعجب کرد که چطور کلاس نسبت به هفته قبل این همه رشد تصاعدی داشته است. خوش لباس و سرحال آمده بود، لهجه یزدی داشت و تکیه کلام برادران و خواهران! حقوق خوانده بود، برای همین سعی می کرد در چینش و گویش واژگان دقیق باشد، یکی از مصائب رشته ما در یزد این است که ما نخستین پذیرفته شدگان این رشته هستیم و یک جورهایی تحت آموزش! یعنی بسیاری از واحدها بوسیله اساتید برای نخستین بار تجربه می شود،انشااله که جواب بدهد!

کلاس داشت خوب پیش می رفت، دکتر جعفری خوش برخورد بود و اجازه بحث و اظهارنظر می داد، از هر دری صحبت شد،از انتخابات آمریکا گرفته تا نحوه تدوین قانون اساسی، از مباحث حقوقی و رابطه قدرت و حقوق تا نسبت مردم و قانون، کلاس شیرینی بود تا اینکه بحث مشروطه شد و آقای کنفرانس با همان خونسردی خاص خودش گفت: مشروطه هم مثل مجلس ششم بود!

دکتر جعفری هم گفت: کسی نمی تواند از مجلس ششم دفاع کند! حرفش بیشتر یک تصدیق ظاهری بود تا اینکه بتوان آن را اظهارنظر علمی یا قلبی عنوان کرد، از آن تائیدهایی که معنایش این است که شما هم راست میگید! ولی یک  جبهه در مقابل این جمل قرار گرفت که اولاً ربط بین مشروطه و مجلس ششم چیست؟!در ثانی چطور می شود خدمات بیش از ۲۰۰ نماینده اتفاقاً تحصیلکرده مجلس ششم را در یک عبارت کلی زیر سوال برد و گفت هیچکس نمی تواند از مجلس ششم دفاع کند؟! این نگاه صفر و صدی از کجا می آید و ... در ادامه وقتی دوباره بحث تقلب در انتخابات آمریکا و ال گور و بوش پسر شد، آقای کنفرانس گفت: در آمریکا به هیچ مسلمان و ایرانی پست و سمت نمی دهند!

آقای کنفرانس خیلی پسر خوبی است ولی از قرار معلوم آنقدر درگیر کار است که حتی فرصت یک سرچ ساده در گوگل را ندارد وگرنه می توانست به هزاران ایرانی فعال و موفق در قلب آمریکا دسترسی پیدا کند، برای نمونه فقط به اسامی زیر نگاه کنید که در آمریکا دارای پست و سمت و مقام حتی سیاسی هستند:

 صنعت، تجارت و فناوری

آوید مجتبایی، امید کردستانی (گوگل)، سینا تمدن (معاونت امور برنامه‌های کاربردی در شرکت اپل)، پیر امیدیار (ای‌بِی e-bay)، بیژن داوری (معاون ارشد شرکت آی‌بی‌ام)، انوشه انصاری (رئیس موسسه فناوری تل‌کام و حامی مالی جایزه انصاری)، علی‌اصغر عبداله‌زاده (رئیس انیستیتو فناوری PERSIAN DATA و برنده جایزه المپیادACM)، فرزاد ناظم (معاون ارشد فن‌آوری در شرکت یاهو تا ژوئن سال ۲۰۰۷)، وحید تارخ (مخترع کدهای فضا-زمان در مخابرات)، حسین اسلامبولچی (شرکت مخابرات آمریکا AT&T) محسن معظمی (معاون ارشد شرکت سیسکو سیستم)، ناصر بزرگ گرایلی (نایب رئیس شرکت اینتل)، گلبرگ پارس‌تبار، نایب رئیس شرکت جواهرسازی هری وینستون

مهندسی برق

پروفسور لطفی ع.زاده، پدر منطق فازی، فریناز کوشانفر، استاد دانشگاه رایس، همایون سراجی محقق برجسته روباتیک در ناسا و استاد سابق دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف ، محمد شاهیده پور، فلوی IEEE و رییس دانشکدهٔ مهندسی برق موسسه فناوری ایلینوی ، یحیی رحمت سمیعی، رییس سابق دانشکدهٔ مهندسی برق دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس و مدیر آزمایشگاه تحقیقات، تحلیل و اندازه گیری آنتن (ARAM) یو سی ال ای، بهزاد رضوی، فلوی IEEE و استاد برجسته مدارهای آنالوگ دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس، علی عمادی، رییس آزمایشگاه تحقیقاتی خودروهای الکتریکی هایبریدی در موسسه فناوری ایلینوی، منیژه رازقی، ریاست مرکز تجهیزات کوانتمی، دانشگاه نورث وسترن. قوام شهیدی، فلوی IEEE، فلوی IBM و مدیر سابق توسعه منطقی کیفیت بالای میکروالکترونیک IBM [ امید جعفرخانی فلوی IEEE و استاد دانشگاه کالیفرنیا در ارواین، نریمان فروردین فلوی IEEE و معاون دانشگاه مریلند در کالج پارک،

علوم انسانی

سید حسین مدرسی طباطبایی، استاد مطالعات خاور نزدیک دانشگاه پرینستون، محسن کدیور، استاد مدعو فلسفه اسلامی دانشگاه دوک، سید حسین نصر، علی محمدی، رئیس دانشکده باستان‌شناسی دانشگاه هاروارد، مارک زندی، اقتصاددان برجسته آمریکایی و موسس وبگاه اقتصادیEconomy.com، لاله بختیار، فرهنگ هلاکویی دارای دکتری در رشته جامعه‌شناسی و سه فوق لیسانس در رشته‌های اقتصاد و روانشناسی و مشاور ازدواج خانواده و کودکان است.وی مدیر مرکز بهزیستی بورلی هیلز می باشد.

ریاضی

مریم میرزا خانی مریم میرزاخانی (زاده ۱۹۷۷) ریاضیدان و استادایرانی دانشگاه پرینستون و ساکن آمریکا است.از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده ذهنِ جوان برگزیده سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا و ذهن برتر در رشته ریاضیات تجلیل شد.

فیزیک

علی جوان، فیزیکدان، مخترع لیزر گازی، استاد بازنشسته فیزیک مؤسسه فناوری ماساچوست، کامران وفا، استاد فیزیک دانشگاه هاروارد، نیما ارکانی‌حامد، فیزیکدان دانشگاه هاروارد، بهرام مشحون، فیزیکدان دانشگاه میزوری در کلمبیا،

زیست‌شناسی

صبا ولدخان، پردیس ثابتی، یکی از ۸ نابغه بزرگ جهان در سال ۲۰۰۷ بگفته سی ان ان پژوهش‌های فضایی ، فیروز نادری (مدیر پروژهٔ مریخ‌نورد ناسا)، انوشه انصاری (رئیس موسسه فناوری تل‌کام و حامی مالی جایزه انصاری)، آزیتا ولی‌نیا (استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا)، آزاده تبازاده (استاد دانشگاه استنفورد و متخصص فیزیک اتمسفری در ناسا)

علوم پزشکی

دکتر نادر نیلی متخصص مغز و اعصاب از دانشگاه پرینستون، شهلا مسعود، محقق برجسته و ریاست محترم گروه بیماری شناسی دانشگاه فلوریدا، روشن باستانی، ریاست پژوهشی دانشکده بهداشت دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس، بهمن امامی، ریاست گروه Radiation Oncology دانشگاه لویولا، علی ناجی، ریاست مرکز پیوند کبد و کلیه دانشگاه پنسیلوانیا، عبدالمحمد رستمی، ریاست دانشکده عصب شناسی دانشگاه توماس جفرسون، رضا حکاک، پروفسور تغذیه، و رئیس مبحث علوم پزشکی دانشگاه آرکانزاس، اعظم نیرومندراد، فیزیک پزشکی، دانشگاه جرجتاون، فرهاد معمارزاده، ریاست بخش منابع فنی موسسات ملی بهداشت ایالات متحده آمریکا، سام پرنیا، از متخصصین برجسته در مطالعات علمی مربوط به مرگ و تجربه نزدیک مرگ، پرفسور سید حمید سجادی (پدر چشم پزشکی نوین ایران)، رامبن پرتوی، متخصص مغز و اعصاب از دانشگاه پرینستون

دیگران

بهرام ناصرشریف رییس کالج مهندسی دانشگاه رودآیلند،سروش سروشیان استاد برجسته دپارتمان مهندسی محیط زیست و عمران و مدیر مرکز هیدرومتئورولوژی و سنجش از راه دور دانشگاه کالیفرنیا در ارواین، عبدالحسن آستانه اصل (استاد دانشگاه برکلی و محقق چگونگی ریزش برجهای دوقلو در حادثه ۱۱ سپتامبر)، پرویز معین، استاد مهندسی مکانیک سیالات دانشگاه استنفورد، پاتریسیا مختاریان، ریاست آموزشی موسسه مطالعات حمل و نقل، دانشگاه کالیفرنیا در دیویس، سیمین نیکبین می‌دانی، ریاست مرکز پژوهشی وزارت کشاورزی ایالات متحده آمریکا در دانشگاه تافتز

سینما

شهره آغداشلو (بازیگر)، کامشاد کوشان (كارگردان)، رضا بدیعی (کارگردان)، کاترین بل (بازیگر)، نازنین بنیادی (بازیگر)، نادیا بیورلین (بازیگر)، مازیار جبرانی (بازیگر)، بهار سومخ (بازیگر)، سیروس کار (کارگردان)،مسلم منصوری (کارگردان)، سارا شاهی (بازیگر)، ویدا قهرمانی (بازیگر)، احسان نصیری (کارگردان و فیلمبردار)، مارشال منش (بازیگر)، کوین همدانی (کارگردان)،

مُد

بیژن پاکزاد (سازندهٔ عطر و طراح لباس)، بهناز صراف‌پور (طراح لباس)، نیما بهنود،رامونا امیری (مدل معروف ایرانی-آمریکایی)

سیاست

فریار شیرزاد (معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید)، گلی عامری، مدیر کل (معاونت وزیر) امورآموزشی و فرهنگی وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا، جیمی دلشاد، شهردار بورلی هیلز در کالیفرنیا از سال ۲۰۰۳ تا کنون، ناتاشا کامرانی، معاون دوم در سازمان آموزش پرورش در تگزاس، فرید جواندل، عضو ارشد شورای شهری آلبانی، در کالیفرنیا، راس میرکریمی، عضو هیئت ناظر در شورای شهری سانفرانسیسکو، سوزان اعتضادی، قاضی ارشد دادگاه عالی شهرستان سان ماتئو در کالیفرنیا، شیلا مشکین هنسون، قاضی ارشد دادگاه عالی شهرستان ارنج در کالیفرنیا، هوشنگ انصاری، از موسسین موسسه جیمز بیکر، بدیع بدیع الزمانی، از سیاستمداران سن دیگو، کالیفورنیا

رسانه‌ها

کریستین امانپور، رئیس بخش جهانی پخش خبر سی‌ان‌ان، آسیه نامدار، گوینده اخبار در سی‌ان‌ان.، رودی بختیار، از مجریان خبری در سی‌ان‌ان، داور اردلان، از تهیه کنندگان رادیوی عمومی ملی، لونا شاد، نوشیروان کیهانی‌زاده روزنامه نگار و مورخ، نورم زاده بنیانگذار مجله Perfect ۱۰، رضا سیاح خبرنگار شبکهٔ سی ان ان آمریکا، بدیع بدیع الزمانی عنوان پیوند از سیاستمداران بزرگ ایرانی در سن دیگو کالیفورنیا، سیما ضرغامی، رئیس شبکه نیکلودین

ادبیات

رضا اصلان، آذر نفیسی، احمد کریمی حکاک، موسیقی، دیپ دیش، شاهین سپهر، لولو، خوانندهٔ گروه تیوری کورپوریشین، محمد ابراهیم حسنی راد (شانتیا راد) آهنگساز، رامین جوادی (آهنگساز فیلم و سریال در هالیوود)

معماران

نادر خلیلی، محسن مصطفوی، مهرداد یزدانی، فرشید موسوی، حریری، کتیا فلک‌شاهی (مدیر شرکت NEA)

ورزش

آندره آغاسی (قهرمان تنیس)، نیما کاتلر (قهرمان مسابقات مستر المپیا)، شان دایوری، تورج هوشمندزاده، محمد خاکپور (مربی فوتبال و مدیر باشگاه KFC)

 قصد تطهیر دولت آمریکا را ندارم که گاه به آب زمزم هم نمی شود دامنش را شست، آنجا هم طبعاً بهشت روی زمین نیست، اما وقتی در سطح کارشناسی ارشد حرف می زنیم خوب است کمی هم مطالعه کنیم، این را در مورد همه دروس می گویم. حالا اگر می توانید  ۵ نفر آمریکایی را اسم ببرید که در ایران فعالیت دارند، در دانشگاه تدریس می کنند یا در بازار حجره ای دارند یا ....

جعل در حد تیم ملی

یکی از درس های که در علوم ارتباطات می خوانیم دست بردن در عکس ها و اخبار است، این اتفاق امروز به شکل عجیبی رخ داد، خبرگزاری فارس در اقدامی باورنکردنی صحبت های اصغر فرهادی را دستکاری و منتشر کرد ولی بعد از بازتاب این کار فوری اقدام به اصلاح خبر کرد!

اصغر فرهادی حین دریافت جایزه اسکار جدایی نادر از سیمین در سخنرانی خود گفت: "سلام به مردمِ خوب سرزمینم. در این لحظه بسیاری ایرانیان سرتاسر جهان ما را نگاه می کنند. فکر می کنم آن ها بسیار خوشحال اند. آن ها تنها به خاطر این جایزه ی مهم یا یک فیلم یا فیلم ساز خوشحال نیستند. آنان خوشحالند چون در این زمان که صحبت جنگ و تهدید و حمله بین سیاستمداران رد و بدل می شود، این جا صحبت از فرهنگ غنی کشورشان ایران است. فرهنگ غنی و قدیمی که زیر گرد و غبار سیاست پنهان مانده است. من با افتخار این جایزه را تقدیم مردم سرزمین ام می کنم. مردمی که برای همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام قائل اند و با نفرت و خشونت سر سازگاری ندارند."

اما خبرگزاری فارس با تحریف این سخنان نوشت: "«فرهادی» خطاب به حضار گفت: من با افتخار و غرور این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم میکنم، مردمی که علیرغم تمام دشمنیها و تنشهایی که طی ماههای اخیر بر سر برنامه هسته ای ایران میان غرب و ایران به وجود آمده برای تمامی فرهنگها و تمدنها ارزش قائلند."

این خبرگزاری همچنین مجددا در بخش دیگری از خبر خود آورده است: "«اصغر فرهادی»، کارگردان و نویسنده این فیلم به همراه دخترش «سارینا» و دیگر عوامل فیلم برای گرفتن جایزه بروی سن رفت." این در حالیست که فرهادی شخصا برای دریافت جایزه روی سن حاضر شد. 

از این کار خبرگزاری فارس نتیجه می گیریم یا دوستان آنجا انگلیسی شان ضعیف است یا حرف هایی که دوست دارند را می گذارند توی دهان گوینده خبر! حیف شد ده نمکی اسکار نگرفت...!برنامه هسته ای چه نیازی به این جور دفاع های بد و مبتدیانه دارد؟چطور کسانی به خود اجازه می دهند به همین سادگی با آبروی یک خبرگزاری و اذهان عمومی بازی کنند؟این اتفاق پیش چشم میلیون ها آدم رخ داده و همه کلمه به کلمه حرف های فرهادی را شنیده اید آنوقت ...!

از هر دو خبر فارس عکس گرفتم که در زیر قبل و بعد از اصلاح را می توانید ببینید.


اسکار برای ایران

سلام به مردمِ خوب سرزمینم. در این لحظه بسیاری ایرانیان سرتاسر جهان دارند ما را نگاه می کنند. فکر می کنم آن ها بسیار خوشحال اند. آن ها تنها به خاطر این جایزه ی مهم یا یک فیلم یا فیلم ساز خوشحال نیستند. آن ها خوشحال اند چون در این زمان که صحبتِ جنگ و تهدید و حمله بین سیاستمداران رد و بدل می شود، این جا صحبت از فرهنگ غنی کشورشان ایران است. یک فرهنگ غنی و قدیمی که زیر گرد و غبار سیاست پنهان مانده است. من با افتخار این جایزه را تقدیم مردم سرزمین ام می کنم. مردمی که برای همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام قائل اند و با نفرت و خشونت سر سازگاری ندارند. 

اینها حرف های اصغرفرهادی کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین پس از دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی است، افتخاری که در این روزها سخت تشنه آن بودیم، سرزمین من مثل آدمی است که گذشته درخشانی دارد و حالا بچه هایی تازه از راه رسیده اند و به قامت خمیده اش و صورت گرفته اش به تحقیر و تمسخر نگاه می کنند. هرچه باشد اینجا سرزمین ماست، تنها خاکی که به آن تعلق داریم و هر کجای این دنیا برویم «غریبه» هستیم، «مهاجر» و «خارجی»! برای این کهن بوم و بر کمی بیشتر بکوشیم، گرچه در همین مرز و بوم دیش های ماهواره را از پشت بام ها کنده اند تا نتوانیم حتی برنده شدنمان در اسکار را ببنیم، سرعت اینترنت پائین است و نمی توان از طریق اینترنت دید و سایت یوتیوپ هم فیلتر است و نمی شود از آنجا لحظه احساس افتخارمان را دید و دانلود کرد اما... هنوز هم اینجا سرزمین ماست، وطن ماست، پیش از این بوده و پس از این هم خواهد بود، شاید یک روز یکی از ما این فرصت را یافت تا رو به جمعیتی با افتخار بایستد و بگوید: سلام به مردمِ خوب سرزمینم. در این لحظه بسیاری ایرانیان سرتاسر جهان .....

* کلیپ لحظه دریافت اسکار توسط فرهادی را از این لینک می توانید دریافت کنید. متاسفانه هر روز امکان دانلود و آپلود فایل ها دشوارتر و دشوارتر می شود و ساعت ها وقت می گیرد. برای همین مجبور شدم لینک سایت را اینجا کپی کنم.

http://www.pc4ir.com/1390/12/08/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%A7/


آب و آتش

 صبح روز جمعه سرکلاس حاضر شدیم، حس خوبی توی کلاس جریان نداشت، گاهی بچه ها برمی گشتند و ما را که در انتهای کلاس نشسته بودیم نگاه می کردند، دکتر مرتضوی وارد شد، مثل همیشه آرام، خوش پوش و با لبخندی کمرنگ روی صورتش! خواست درس تحلیل محتوی را شروع کند که دوست پریزیدنت اجازه گرفت و خیلی مودبانه شروع کرد: " آقای دکتر ما رو ببخشید! نمی دونم ما باید شروع ترم جدید را به شما تبریک بگوئیم یا شما به ما، اما در مورد ترم اول چند نکته هست که باید عرض کنیم و ..."! او خیلی مودبانه و موقر حرف زد، در مورد نمره ها و عدم پاسخگویی دکتر به عنوان مدیرگروه، من هم چند جمله ای اضافه کردم و دکتر مرتضوی هم بدون آنکه عصبانی شود یا خم به ابرو بیاورد خیلی آرام حرف هایش را زد، اینکه بعد از پایان کلاس تا اعلام نتایج عمداً جواب تماس دانشجوها را نمی دهد چون خیلی ها دنبال سوالات یا نمره بهتر هستند و ... گرچه در مواردی با او موافق نبودیم ولی منطقی حرف زد، کاش این صحبت ها را 20 روز پیش کرده بود که این همه سو تفاهم پیش نمی آمد، او گفت اگر کسی به نمره اش اعتراض دارد یا حس می کند به کسی لطف زیادی شده است حاضر است برگه های مورد نظر را بیاورد، قرار شد یک نفر را نماینده انتخاب کند که رابط کلاس و ایشان باشد، تمرین ها کلاسی را حل کنیم و ....تقریباً آبی بود که روی آتش ریخته شد. اما چند نکته که از روز جمعه آزارم می دهد:

1- تقریباً جز آقای فرهیختگان، دوست آقای پریزیدنت، آقای جهانگیری و من کسی حرف نزد، حتی دوستانی که کامنت های آتشین می گذاشتند و کمترین توقع شان این بود که از سازمان ملل یک گروه تحقیق و تفحص بیاید و به کارنامه دکتر رسیدگی کند لام تا کام حرف نزدند! چریک های پشت مونیتور سکوت کامل کردند، می دانم این حرف ها بعضی ها را آزار می دهد اما قرار نیست پشت ژست های بزرگوارانه قایم شویم! بسیاری از بچه ها همین که نمره 12 رهایی بخش را گرفتند دیگر هیچ اعتراضی نداشتند، خدا و آقای مرتضوی را شدیداً شاکر بودند.

2- برای 5 نفری که افتادند به هر دری زدیم که شاید بتوانند به کشتی نوح سوار شوند، در این میان آقای فرهیختگان و دوست آقای پریزیدنت حتی با هزینه شخصی به یزد آمدند و پیگیری کردند، خودم را نمی گویم که به چه درهایی زدم، اما وقتی کلاس تمام شد یکی از دوستان برگشت و رک و راست توی صورت من گفت: چقدر تو ماله می کشی! منظورش این بود که چرا به دکتر می گوئی نمره حق شماست! چرا به دکتر می گویی شماره تلفن ندادن به همه بچه های کلاس جزو اختیارات شماست! منظورش این بود که چرا به جای اینکه صندلی ات را پرت بکنی طرف آقای دکتر با این لحن با او حرف می زنی! من جای کسی نیستم اما خیلی از این دوستان با آئین نامه ها و بخشنامه های وزارت علوم و دانشگاه آزاد آشنایی ندارند ولی من حداقل توی کمدهای محل کارم ده زونکن و پوشه از همه آنها را دارم، خیلی از این دوستان چون خودشان نمره گرفته اند دیگر به آن چند نفری که افتاده اند فکر نمی کنند اما باید به آنها فکر کرد، خیلی از این دوستان انتظار دارند یک نفر دیگر فداکاری کند، یک نفر دیگر توی روی استاد بایستد، یک نفر دیگر حق شان را برایشان بگیرد، یک نفر دیگر از خودش مایه بگذارد و آنها ساکت باشند و در سایه لم بدهند. من از این اخلاق ها متنفرم. با آنکه از روز اول نمره گرفته بودم و نیازی هم به پیگیری نداشتم ولی ممنون دوست آقای پریزیدنت و آقای فرهیختگان هستم که به جای همه بچه ها حرص خوردند، به جای همه دوندگی کردند و به جای همه هزینه کردند. تمام نظرات شخصی من از روز نخست نسبت به آقای دکتر مرتضوی و سایر اساتید توی وبلاگ حی و حاضر است، من از چریک بازی، از کارهای انقلابی به دردنخور، از به هم ریختن فضا، از شلوغکاری بی نتیجه بدم می آید، برای حل مشکل باید فکر کرد وگرنه هر کسی می تواند با یک دینامیت همه چیز را نابود کند. ما باز هم با این دانشگاه و این ترم به مشکل برخواهیم خورد اما چاره کار چیست؟دوستان مدام از کاردانی و کارشناسی خاطره تعریف نکنند، قرار هم نیست همه پشت هم بایستند توی این کلاس هر کس به دلایلی به منافع فردی فکر می کند، خیلی ها شاغل اند و خیلی ها هم پست و مقامی دارند و لازم نمی بینند خودشان را خرج کنند، هر کس اعتقادش محترم است، در این کلاس آدم هایی هستند که به شدت تحقیر شده اند اما بی هیچ کلمه  و اعتراضی می نشینند و ادامه می دهند، این موضوع کاملاً شخصی است و نمی شود توقع داشت که همه یکجور فکر کنند. اما توهین به همدیگر به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.

3- یکی از دوستان جمله خوبی در مورد اتفاقات روز جمعه گفت: "بزرگواری" دکتر مزیدی و رفتار و کردار ایشان باعث شده که دوستان این را "وظیفه"ی اساتید بدانند و دکتر مرتضوی با این انتظار، شدیداً محکوم شوند. بهرحال به شخصه امیدوارم در انتهای این ترم مشکلات کمتری داشته باشیم.

4 – هنوز کامنت های دوستانی که بعد از اعلام نتایج درس روش تحقیق کلمات آتشین و جملات فلفل دار ردیف می کردند موجود است، گرچه خیلی از آنها شجاعانه از عنوان "ناشناس" استفاده کرده اند اما حدس زدن اسامی شان کار دشواری نیست، اگر علاقمند هستید می توانم همه آنها را منتشر کنم.

5- با احترام به همه دوستان از این پس به هیچ وجه کامنت های بدون نام منتشر نمی شود. 

برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات

آقای دکتر مزیدی مدرس برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات سرفصل های این درس را اعلام کردند تا در طول ترم در گروههای دو نفره روی یک موضوع کار شود و به صورت کنفرانس در کلاس ارائه شود. از آنجائیکه تعداد مباحث محدود است و ممکن است بعضی از دوستان به صورت همزمان اقدام به انتخاب یک موضوع کنند حتماً قبل از این کار از طریق ایمیل یا کامنت نفرات گروه را اعلام کنید تا موضوع به شما اختصاص داده شود.

برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات

تعداد واحد: ۳   نوع واحد : نظری     پیشنیاز : ۰۳

هدف: آماده کردن متخصصان ارتباطات برای مساعدت به پیشرفت برنامه های عمران و توسعه مملکتی - درک حساسیت و ضرورت برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات به منظور کاربرد مطلوب تر وسایل ارتباط جمعی و ایجاد هماهنگی بیشتر آنها

سرفصل دروس: (۵۱ساعت)

کلیات: نقش ارتباطات در توسعه اجتماعی- ساخت کلی نظام های ارتباطی، وضع ارتباطات جمعی، ارتباطات میان فردی، خدمات ارتباطی و منابع انسانی(خبرگزاری ها، دفاتر اطلاعات و روابط عمومی، کتابخانه ها، تربیت حرفه ای متخصصان، پژوهش در ارتباطات، انجمن های حرفه ای، تبلیغات بازرگانی و .).- برنامه ریزی های ارتباطی - وضع برنامه ریزی های عمومی، هماهنگی برنامه ریزی ارتباطات و برنامه ریزی عمومی،تجربیات جهان سوم، برداشت های سوسیالیستی- روند برنامه ریزی ، ارزیابی اقتصادی استفاده از اطلاعات، مدیریت، انتقال تکنولوژی - سیاست گذاری های ارتباطی- ابعاد سیاست گذاری ارتباطی - سرمایه گذاری عمومی، مکانیسم های کنترل اجتماعی، مالکیت وسایل ارتباطات جمعی، حرفه های ارتباطی، چگونگی استفاده از ماهواره های ارتباطی و سیستم های کامپیوتری، کنترل منابع مادی، مقابله با تنگناهای مالی و فشارهای بین المللی، شوراهای نظارت بر وسایل ارتباطی، حمایت از حقوق افراد- مسائل هویت فرهنگی در برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات. 

اصحاب آمار

......

 ادامه از  پست قبلی

 ۵- سه همکلاسی جدید قبل از ما آمده بودند، محمد جواد عربی شیرازی است و قدبلندی دارد، از قرار معلوم ترم قبل وقتی برای ثبت نام می آمده بین راه تصادف شدیدی می کند که هنوز عوارض اش را به همراه دارد، مثل اکثر شیرازی ها خونگرم بود،ردیف اول نشست و ساعت اول کمتر سرش را برمی گرداند، در دانشگاه تهران اقتصاد خوانده و حالا همکلاس ماست، از این به بعد او را با اسم ادیب اینجا می شناسیم، نه به خاطر اینکه پسرخاله حافظ و سعدی است بلکه از قرار معلوم اسم دوم اش است. علاوه بر او دو خانم همکلاس جدیدمان یکی یزدی و دیگری اراکی است، آنها کم حرف و ساکت بودند، تمام مدت کنار هم نشستند، یکی از آنها جزوه می نوشت. از بس این دو روز حرف و بحث و اعتراض شد که بنده های خدا فکر کردند ما دسته ای از یاغیان و شهرآشوبان هستیم که هر هفته گیوه هایمان را ورمی کشیم و فقط برای اعتراض بلند می شویم می آئیم یزد! بهرحال ورود آنها به این کلاس و رشته را تبریک می گویم و امیدوارم هفته های بعد ببینند که بچه های کلاس ما به هنرهای دیگری هم آراسته اند!

 ۶- خانم طاهره علی حیدری بیوکی سرکلاس آمد،جوان، قد بلند، جدی، بدون لبخند و خیلی رسمی شروع کرد به درس دادن! کاملاً جدی نشان می داد، در مورد درس صحبت کرد و گفت در پایان کلاس اگر کسی حس کرد که می تواند این درس را پاس کند می تواند سرکلاس حاضر نشود فقط نمره حل تمرین و حضور و غیاب از او کسر خواهد شد، آنقدر جدیت به خرج داد که خودش هم جا خورد و گفت:  چرا اینقدر همه اخم کرده اید؟!  بگذریم نمی خواهم قضاوت فردی ام روی ذهن کسی تاثیر بگذارد. به همراه هفت نفر دیگر دست به یکجور خودکشی زدیم و نامه نوشتیم و امضا دادیم که سرکلاس حاضر نشویم، ایشان گفتند که اگر وسط ترم پشیمان شدیم و خواستیم برگردیم دیگر امکان ندارد، برای کوئیز و میان ترم هم خبرمان می کنند و بعد از تحویل اوراق باید فوراً کلاس را ترک کنیم! خانم نوری از همکلاسی های آرام، محجوب و کم حرف کلاس را به عنوان "امین" خود معرفی کردند که در برگزاری امتحان و حضور و غیاب به او کمک کنند و به نوعی رابط کلاس و ایشان باشند که تصمیم خیلی خوبی بود. خیلی از دوستان به خانم نوری تبریک گفتند و قرار شد برایشان در ورودی دانشگاه پلاکارد تبریک بزنیم که به منظور صرفه جویی در بودجه جاری کلاس و پرهیز خانم نوری از تبلیغات رسانه ای! این پشنهاد رد شد. بهرحال از قرار معلوم کلاس آمار کلاس پرماجرایی خواهد بود. نکته جالب اینکه خانم علی حیدری رفرنس را کتاب آقای دکتر عادل آذر عنوان کردند، دنیای کوچک و عجیبی است، سال ۱۳۸۲ من با دو ستاره روی دوش و اسلحه کلاشینکف به دست سرباز نیروی انتظامی بودم و در یکی از حوزه های رای گیری نگهبانی می دادم و با همان شمایل به دکتر آذر رای دادم، چهار سال پیش هم از او که همشهری و دوست و یک استاد به تمام معنی در امر آمار است و از تهران با لیست اعتماد ملی کاندید شده بود، بی مزد و منت حمایت کردم و گوشی موبایلم در نتیجه این حمایت ها نابود شد!! و حالا باز هم من و عادل آذر که این روزها آمار را با سلایق دولتی می چیند و اعلام می کند قرار است یک ترم با هم باشیم... عجب حکایتیست!!بهرحال برای خانم حیدری و باقی دوستان آرزوی موفقیت می کنم، شدید! ( آخرین خبر: بر اساس اعلام امین کلاس آمار روز پنجشنبه ۱۸ اسفند از ساعت ۱۸ تا ۲۰ برگزار خواهد شد).

 ۷-     بعد از کلاس آمار آقای دکتر مزیدی را دیدیم و باز سفره دل ها گشوده شد!خانم های کلاس که تا این ترم می توانستند در هتل صفائیه ساکن شوند حالا به محض مراجعه با نرده های بلندی روبرو شده بودند که دور تا دور هتل بود و اعلام شد از پذیرش آنها ممانعت به عمل می آید، شاهدان عینی می گویند خانم امپریالیسم خیز برداشته که از این موانع بپرد که بقیه او را مهار کرده اند! آقای دکتر مزیدی سرفصل های درس "برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات" را اعلام کرد و قرار شد در گروه های دو نفره کنفرانس بدهیم، از سوی دیگر دوستانی که کنفرانس درس ارتباطات و توسعه را ارائه نداده اند از این کلاس می توانند برای ارائه استفاده کنند.

در ضمن این هفته میلاد کم سعادت آقای فرهیختگان و حامد شاهین مهر و خانم امپریالیسم بود که به دلیل اتفاقات پردامنه کاملاً به حاشیه رفت ولی به آنها صمیمانه تبریک می گویم.

 پ.ن: دوستان گرامی می توانند از طریق کامنت دانی یا ایمیل گروه های دو نفری شان را اعلام کنند تا موضوع کنفرانس مشخص شود.

اصحاب صفه

هفته بسیار پرماجرایی را پشت سرگذاشتیم،پر از داستان های تازه، در طول این هفته سعی می کنم اتفاقات را بنویسم و چیزی از قلم نیفتد.

۱- اگر در دانشگاه علوم تحقیقات یزد به گوگل ارث دسترسی داشتند و می توانستند تصاویر دویدن ما در خیابان های تهران برای رسیدن به قطار ساعت ۹ شب پنجشنبه را ببینند، به احتمال زیاد عکس مان را توی کتاب های تاریخ علم می زدند و می نوشتند: تشنگان علم و دانش!! از مترو شوش تا ایستگاه راه آهن با کیف و کوله دویدیم، وقتی به عنوان آخرین مسافر سوار قطار شدیم، نمی دانستیم گریه کنیم یا بخندیم، یاد یکی از اساتید افتادم که یک روز فرمود: شما دل به درس نمی دهید...!! دلم درد گرفت! بگذریم.

۲- قطارهای شش تخته تهران - یزد برای بعضی از بچه ها تازگی داشت، چهار تخت تاشو و دو تخت که شکل نیمکت است با روپوش های کثیف و آبی رنگ و همسفرانی که اکثراً یزدی هستند، شش بطری آب معدنی با لوگوی راه آهن می دهند، پنجره کوچک و افقی داخل کوپه معمولاً باز نمی شود، کف کوپه هم فرشی پهن است که به نظر از زمان رضا خان شسته نشده است. الهی گور به گور شود این رضا خان قزاق ِ دزد که یک کمی این راه آهن را بهتر درست نکرد و دستی به سر و گوش قطارها نکشید!!خیلی زود  به هر نفر دو ملحفه سفید و گلدار می دهند، توی یک کیف آبی هم پتوی که بوی نم می دهد به علاوه یک بالش کوچک سهمیه هر نفر است. همسفرها که معمولاً حوصله بحث های خیلی خیلی علمی دانشجوها را ندارند زود می خواهند بخوابند، نمی شود حرف زد، یکجورهایی سبیل نفر روبروئی تان می رود توی چشم شما! با این همه لامپ های خوبی دارد و کوپه را به زیبایی روشن می کند!وقتی تخت ها باز می شود و شش نفر می خواهند بخوابند و لامپ ها را خاموش می کنند، آدم ناخودآگاه حس می کند شب اول قبر است و می گوید: اشهدان لا اله الا الله! خدایا! غلط کردم!! تا صبح با صدای تلق تلق یا به خواب می روید یا اساساً بی خواب می شوید! هنوز ۲۰۰ کیلومتر به مقصد مانده که مهماندار آقای قطار می آید و می گوید: ملافه ها را جمع کنید، داریم می رسیم...!ساعت ۵:۴۰ دقیقه صبح رسیدیم یزد، همه جا تعطیل، در ورودی دانشگاه هم بنابر برخی اخبار تا ساعت ۷ صبح بسته بود. گرفتار شدیم.

۳- رفتیم نمازخانه راه آهن، در یک فضای ۴۰ متری، شمردم ۵۳ نفر به شکل های عمودی، افقی، مورب، بغلی، کتابی و ... خوابید بودند! دوست آقای پریزیدنت گفت: ما مثل اصحاب صفه هستیم!!دیدم چقدر حرفش درست است،اصحاب صفه عده ای از یاران پیامبر اکرم بودند که همراه با دیگر مهاجرین به مدینه هجرت کردند، اما به دلیل فقر و تنگدستی، در مدینه جایی نداشتند. به همین دلیل در قسمتی از مسجد پیامبر که سکو و سایبانی (صفه) داشت زندگی می کردند. حالا حکایت ما بود که در مسجد می خوابیم، غذا می خوریم، درس می خوانیم و ...! هنوز گرم خواب نشده بودیم که یکی از نیروهای خدماتی راه آهن با کلید چنان به در کوبید که فکر کردیم مورد حمله اتمی قرار گرفته ایم، با لهجه یزدی گفت: آقایون پاشید!می خوام در رو ببندم! از ما التماس که تو رو خدا!تو رو جون زن و بچه ات!بذار ده دقیقه استراحت کنیم، بیرون سرده! ولی او با لبخند پیروزمندانه و خونسردی یزدی وارانه ای گفت: نه! بعید می دانم توی عمرش این همه دانشجوی کارشناسی ارشد مملکت یکجا التماس اش کرده باشند! بیدار شدیم، قیافه ها دیدن داشت، موهای شکسته و سیخ سیخ!چشم های قرمز و خواب آلود، لباس های چروک، کیف هایی که بالش شده بود، عطر مشعوف کننده جوراب ها، غرغرهای دم صبح و ... از نمازخانه که بیرون آمدیم تنها کسانی که خیلی گرم استقبال می کنند راننده های تاکسی هستند: آقا کجا می رین؟ تاکسی تو شهری! صفائیه!دانشگاه!و ...دوست آقای پریزیدنت با همان چهره خواب آلود ناشی از سفرهای ملی و بین المللی به دو راننده گفت: خب شما چقد می دید ما باهاتون بیایم صفائیه؟! راننده ها چشمهایشان گرد شده بود! در تاریخ ده بیست ساله این ایستگاه راه آهن کسی این حرف را به آنها نزده بود!

۴- در سرمایی که استخوان می ترکاند رسیدیم دانشگاه، دیدارها تازه شد و سرگردانی برای پیدا کردن کلاس ها شروع! وقتی به طبقه سوم دانشکده علوم انسانی رسیدم، ماجراهای تازه ای شروع شد، به قول سعدی شیرازی: تازه اول لطف خدا بود کجا رفتی، کجا رفتی ...!!

ادامه دارد .....

نیم خبر

نمرات روش پژوهش با تغییرات در سایت دانشگاه قابل مشاهده است، برخلاف صحبت های پیشین تغییری در بعضی نمرات دیده نمی شود.امیدوارم شما وقتی نمره تان را می بینید خوشحال شوید.

اینترنت یا عنترنت!

امروز مثل چند روز پیش جی میل و یاهو قطع است، یعنی حضرات بدون هیچ توضیحی این دو سرویس مهم را قطع کرده اند، شاید برای بسیاری از آنها اهمیتی ندارد که بخش بزرگی از آدم های نسبتاً فهیم این مملکت از این دو سرویس ارسال نامه و فایل استفاده می کنند و دهها هزار کار روزانه فقط با کمک این سرویس ها انجام می شود، خیلی سعی کردم در این مورد در وبلاگ چیزی ننویسم، از آن می ترسم که یک روز صبح که از خواب بیدار می شوم و می آیم سراغ این صفحه ببینم تخته اش کرده اند! اما چند نکته را به عنوان یک دانشجوی رشته "ارتباطات" نمی توانم ننویسم:

- در ایران معمولاً به دیده شک و توطئه به خیلی از پدیده ها نگاه می شود، یک زمانی داشتن یک سربریده در خانه هراس اش کمتر از داشتن ویدیو بود، حالا فروشگاههای وابسته به نهادهای رسمی ویدیو و دی وی دی پلیر قسطی هم می دهند!شاید دوستان گمان می کنند که سرویس های جی میل و یاهو ابزار جاسوسی هستند وگرنه مگر مرض دارند این همه فضای رایگان به کاربر ایرانی بدهند که ایمیل های مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس اش را با همین ابزار ارسال می کند! این تصور وجود دارد ولی نکته جالب اینجاست که خود آدمهایی که صبح تا شب با اطمینان در مورد ابزار جاسوسی بودن جی میل و یاهو حرف می زنند، وقتی ایمیل شان را بخواهید می گویند: مش قلی ات ساین یاهو دات کام!یا غضنفر ات ساین جی میل دات کام!

- پروژه اینترنت ملی کلید خورده است، خیلی وقت است، در کره شمالی و چین نسخه نهایی شده اش استفاده می شود، پس چرا ما  نداشته باشیم؟ من فقط این وسط نمی فهمم معنی اینترنت ملی یعنی چی؟!! اینترنت به فضای مجازی گفته می شود که از اشتراک کامیپوترها در سراسر دنیا ایجاد می شود، اگر آن را ملی کنیم که دیگر اینترنت نیست؟! مثل این می ماند که به دریاچه ارومیه بگوییم دریا!! درياچه ها چاله هاي پرآب و بسته اي هستند كه راه به جايي ندارند اما دريا به آب های آزاد و اقیانوس ها راه دارند، این چیزی که به نظر می رسد در حال اجرایی کردن فازهای آخرش هستند، هر چه هست، اینترنت نیست! به قول حمید هامون توی فیلم هامون ساخته داریوش مهرجویی: من اگه اون منی باشم که تو میخوای باشم، که دیگه من، من نیست. یعنی منِ خودم نیستم!

- هیچکس در این آشفته بازار جوابی برای کاربر مادرمُرده ای که نان و ناف اش به اینترنت بسته است ندارد، مخابرات می گوید قطع بودن جی میل و یاهو ربطی به ما ندارد، ناخدای کشتی های خلیج فارس می گویند به جان مادرمان این دفعه ما لنگرمان را نینداخته ایم روی کابل اینترنت ایران! اتحادیه نانوایان تهران و حومه بیانیه داده اند که در این ماجرا دخالتی نداشته اند! و .... خب اگر دارید کار خیر می کنید سرتان را بالا بگیرید و با افتخار بگوئید: مشترکان مادر مُرده!به مدت دو روز جی میل و یاهو قطع است نامه هایتان را با چاپار یا کبوتر بفرستید! ما داریم کار خیر می کنیم، هدف رضایت شماست!! شماها که یک باب توالت افتتاح می کنید چهل بار در بیست وسی نشان اش می دهید چطور شده این دفعه اینقدر خلوص نیت تان رفته بالا و کار بدون ریا می کنید؟!! هنوز بعد از دو سال یک نفر در این مملکت حاضر نشده بگوید چرا فردای روز انتخابات ریاست جمهوری همینجوری سیستم پیامک ملت یک ماه و اندی قطع شد! هیچ اتفاقی هم نیفتاد و همه یادشان رفت، این هم یادمان می رود!

- بعضی از دوستان از همین حالا اینترنت ملی را طرحی شکست خورده می دانند و می گویند: نمی شود و دارند زور بیخودی می زنند!موافق نیستم، اصولاً اراده ای وجود دارد که اگر چرخ گرودن بر مرادش نچرخد وادارش می کند بچرخد!نق زدن و غرغر کردن هم فایده ای ندارد، ما ملتی به غایت انعطاف پذیر هستیم، هر چیزی را تحمل می کنیم، هر چیزی را! چند روز اول غر می زنیم، یواش یواش عادت می کنیم و بعد حس می کنیم داریم لذت می بریم!! بعد از چند ماه همدیگر را که توی تاکسی ببنیم یادمان می رود یک زمانی اینترنتی وجود داشت که اینترنت بود، با خوشحالی می گوئیم: دستشون درد نکنه سرعت خیلی رفته بالا، این سرویس ایمیلی که ساختن حرف نداره، مُرده شور جیمیل و یاهو رو ببره!ایرانی باید اینترنت ایرانی داشته باشه حالا مهم نیست واسه هر ایمیلی که می فرستیم دو هزار تومن می دیم، هر چی باشه مال خودمونه!بچه ها متشکریم!مخابرات متشکریم!بچه های بالا خیلی متشکریم! 

- بعضی اوقات فکر می کنم در فضایی اینچنینی درس خواندن آن هم در رشته ارتباطات، روزنامه نگاری، کار کردن در فضای مجازی و ... چه فایده ای دارد؟ وقتی قرار است عده ای با بیل مینیاتور بکشند، این ظرافت کاری ها از سر شکم سیری نیست؟ابلهانه نیست؟این همه خون دل بخوریم که چه بشود؟دوباره خودم را تسکین می دهم  که آدمی به همین امیدواری زنده است، به همین جان کندن ها، به ساختن خانه ای و بعد ویران شدن اش زیر پای فیل ها و دوباره ساختن اش...

- راستی!دوستی برای مدیریت جهان برنامه می داد، نقشه می ریخت و سخنرانی می کرد، نکند این گام نخست مدیریت جهان است و ما بی خبریم؟! دنیای واروانه ای است، اگر همین مدیر ارشد جهانی فردا روبروی شما به دوربین زل زد و گفت: من مخالف این کار بودم و هستم و خواهم بود! غر نزنید، سکته نکنید، تلویزیون را نشکنید، راحت باشید و لذت ببرید که به شدت از اون بالا کفتر می آیه!!