خبر آمد خبری در راه است.....

امین کلاس خانم نوری طی یک تماس تلفنی اطلاع دادند آقای دکتر ابطحی با تغییر کلاس آمار موافقت کردند، بنابر این:

این هفته کلاس آمار روز پنجشنبه از ساعت 18 - 16 و هفته آینده 20 - 18 برگزار خواهد شد.

سپاس ویژه از آقای دکتر ابطحی، خانم دکتر علی حیدری و خانم نوری امین کلاس. 

حقوق ات را بگیر!

در رابطه با راستای!!!تحقیق های درس حقوق دو گروه جدید اضافه شدند، یک بار دیگر همه گروهها و موضوعات را اینجا می نویسم، دوستانی که موضوعات نزدیک به هم برداشته اند لطفاً اگر خسته نمی شوند از هم بپرسند تا کار موازی انجام ندهند و موضوعشان تازگی داشته باشد.

- گروه آقای رحیمی: حجازی، عرب، جهانگیری: رادیو و تلویزیون- تاسیس و اداره فرستنده های رادیو تلویزیونی( طرز اداره سازمان های رادیو تلویزیون دولتی، شورای عالی، هیات مدیره، مدیرعامل ....). تولید برنامه های رادیو- تلویزیونی و نقش آگاهی های تجارتی- فیلم  و سینما-اصول نظارت دولت بر تهیه و پخش و نمایش فیلم ها شرایط تاسیس و اداره سالن های سینما – روش های کمک و حمایت دولت در مورد صنعت سینما    

- گروه خانم مسعودی: خانم ها فرشاد، مرادی و درویشی: از آزادی مطبوعات تا آزادی اطلاعات، حق ارتباطات، آزادی اطلاع رسانی، آزادی اطلاعات، حق اطلاعات، حق ازتباطات ( ج: از بند یک)

- گروه آقای جمالی: آقای احمدیان، آقای نصیری، آقای پوررحیمی: آزادی مطبوعات و آزادی های عمومی- آزادی های عمومی، آزادی های سیاسی و آزادی های فکری، آزادی های مقاومت انگیز و آزادی های مشارکت انگیز

 - گروه خانم شهیدزاده: خانم ها ناصری، فرشید، شیروانی :  وضعيت حقوقي حرفه روزنامه نگاري

- گروه خانم ذوالقدر: خانم ها زاهدی، دهقانیان، سرابی: وضع حقوق بین المللی ارتباطات جمعی

- گروه خانم نوری:خانم ها پازوکی، دانشی، صادقی: استقلال حرفه ای رونامه نگاران

-گروه دوست آقای پریزیدنت:آقای فرهیختگان، آقای اقتصاد، خیلی دور خیلی نزدیک: سازمان ملل کلاً!

- گروه آقای مزیدی: آقایان احمدیان، آذرنگار، امینی: ارکان آزادی مطبوعات، آزادی انتشار و ممنوعیت توسل به امتیاز، ممنوعیت سانسور و ممیزی مطبوعات، ممنوعیت توقیف و تعطیل خودسرانه مطبوعات، ضرروت تصریح ضوابط قانونی محدودیت های مطبوعات)

پ.ن: همانطور که مشاهده می کنید بعضی از دوستان مثل آقای احمدیان اسم شان در دو لیست هست، مثل این لیست های انتخاباتی که افراد محبوب را به زور توی لیست خودشان می گذارند که رای بیاورند، بعضی از دوستان مثل آقای رضوی هم در میتینگ ها اسمش هست اما در نشست های رسمی و تابلو و پوستر معلوم نیست برای کدام تیم بازی می کند! دوستان خودشان این موارد را مدیریت کنند، به خاطر نقل و انتقال دانشجو از این گروه به آن گروه و مسائل مالی و قرارداد و دلالی و این جور اتفاقات حاشیه ای که ممکن است رخ بدهد من دخالت نمی کنم!

آمار ...آمار...!

به خبری که هم اینک از ریودوژانیروی برزیل به دست مان رسید توجه فرمائید:

کلاس آمار روز پنجشنبه مطابق برنامه قبلی از ساعت 10- 8 صبح برگزار می شود.

* کاری به دردناک بودن این خبر ندارم و گله ای هم نمی کنم که دوستان تصمیم گیر در یزد می توانستند با توجه به خالی بودن کلاس و رضایت خانم دکتر علی حیدری کلاس را عصر پنجشنبه برگزار کنند و نمی خواهم به چرایی این تصمیم بپردازم که چطور شورای آموزشی گروه بعد از 15 روز نتوانست ده دقیقه تشکیل جلسه بدهد در حالیکه در همین فرصت ایران با کشورهای 1+5 در ترکیه مذاکره کرد و به نتایج مهمی رسید!

نکته اینجاست که دوست آقای پریزیدنت از ریودوژانیرو با آقای دکتر ابطحی در یزد تماس گرفت و "نه"شنید و نتیجه را به تهران رساند و ما هم به همه ایران و جهان در کسری از ثانیه اعلام می کنیم! این معجزه هزاره سوم یعنی ارتباطات است، سال ها پیش اگر می خواستند این خبر را از یزد به تهران برسانند سوار کارانی تیزو بر اسب های چاپارخانه سوار می شدند و چند روز بعد به تهران می رسیدند و تا خبر را به من می رساندند و من به شاهین مهر در کرمانشاه و آقای هاشمی در شهرکرد و ادیب در شیراز می رساندم ترم تمام شده بود! خدایا! شکرت که در این قرن ما را آفریدی ...


توضیحات

خدمت جناب اقای خیلی دور خیلی نزدیک و هم قبیله ایهای محترم

اقای ابطحی فرمودند جلسه فردا صبح تشکیل خواهد شد که بنظر می رسد هنوز جای امیدواری تا حدودی باقی است. از لطف شما سپاسگزارم بنده در حال حاضر در برازیلیا هستم و پنجشنبه صبح به شهر Angry Birds یعنی ریو دوژانیرو به امید خدا خواهم رفت. ( فطرس)

بابا دکتر!

 سه نکته و خلاص!

۱- آقای دکتر مزیدی نمرات ارتباطات و توسعه را اعلام کرد، مهمترین علت تاخیر در اعلام نمرات تنبلی خودمان در ارائه تحقیق ها بود که باید اینجا ضمن پوزش از آقای دکتر بابت صبوری شان تشکر کنم، گرچه احساس می شود صبوری دوستان دیگر یزدی مان در دانشگاه دارد تمام می شود و ..! بگذریم!

۲- خانم نوری امین کلاس و همه ما در کامنتی نوشته اند: قابل توجه همکلاسیان محترمی که هفته گذشته صبح پنج شنبه نا خواسته نتوانستند در کلاس آمار حاضر شوند:
- درسهای جدید استاد مطالعه شود
- کوئیز هفته گذشته احتمالا"برقرار است
- دو تمرین ارائه شده در کلاس پاسخ داده شود.

در مورد تغییر احتمالی ساعت کلاس آمار هیچ خبر تازه ای در دست نیست،به محض اطلاع در همین وبلاگ درج خواهد شد.

۳- آقای حجازی دوست خوبمان که وقتی غایب است کل دانشکده علوم انسانی در سکوت و سکون و رخوت به سر می برد ایمیلی فرستاده است که لازم دیدم اینجا منتشر کنم.ضمن تشکر از محبت اش و همه ایمیل های فورواردی اش.... لبخند بزنید! بخصوص دکترهای آینده ما! این سوالات در وبلاگ آقای دکتر شفیع بهرامیان آمده است که پیش از این از او به نیکی یاد شد. 

سئوالات آزمون دکترای علوم ارتباطات دانشگاه آزاد سال 90

این هم سوالات آزمون دکتری رشته ارتباطات دانشگاه آزاد که پنجم اسفندماه سال 90 در تهران برگزار شد:

سوالات ارتباطات تخصصی :

1- نقش ادراک در توسعه اقتصادی و اجتماعی را بنویسید.این مقوله روانی و رفتاری چگونه شکل می گیرد؟ مراحل آن کدامند؟ چه نظریاتی وجود دارد؟

2- نقش جهت گیری دینی در توسعه را شرح دهید. و نظریات حاکم را تحلیل کنید.دانش ارتباط در این مورد چه می کند.

3- سرمایه گذاری درست در طرح توسعه چگونه با ......

برای دریافت کامل سوالات روی لینک زیر کلیک کنید و دکتر بشوید انشاالله!

سوالات آزمون دکترای علوم ارتباطات 90

 

گذر و نظر و پایان نامه

خیلی سریع به موضوع پایان نامه رسیدیم، از یک طرف هول می زدیم زودتر برسیم به پایان نامه و پایان تحصیلات و حالا نگران پایان نامه هستیم و این سوال حیاتی: روز دفاع من چی بپوشم؟!

1

دکتر مرتضوی روز جمعه و سرکلاس روش تحلیل در مورد پایان نامه صحبت کرد و گفت: با توجه با اینکه مراحل نوشتن پروپوزال و بررسی آن طول می کشد و بعضی از دوستان پروزپوزال هایشان ایراد دارد و برگشت می خورد و این پروسه باعث می شود وقت و هزینه بسیاری صرف شود پیشنهاد می شود طبق فرم زیر یک پیش پروپوزال یک صفحه ای بنویسید، شورای آموزشی گروه آن را بررسی می کند و در صورت موافقت برای نهایی شدن و نوشتن پرورپوزال به شما برمی گرداند، همه این اتفاقات در کمتر از یک ماه رخ می دهد و در زمان بسیار صرفه جویی می شود. پیشنهاد بسیار خوبی است، دکتر گفتند بهتر است دو موضوع هر کدام در یک صفحه( مطابق فرم پیوست) بنویسید و توی پاکت بگذارید و در دو هفته آینده تحویل بدهید. امیدوارم دوستان در این راه هم موفق باشند فرم را تایپ کرده ام و از لینک زیر می توانید دریافت کنید.

2

استفاده از پایان نامه ها و تجربه کسانی که قبلاً این راه را آمده اند برای نوشتن پایان نامه معمول است اما ترم قبل آقای دکتر ایمانی کتاب خوبی معرفی کردند که اینجا یکبار دیگر اطلاعاتش را می نویسم، با ذکر این نکته که تبلیغ کتاب منافع مالی برای وبلاگ ندارد اما اتهامات احتمالی چرا

این کتاب که توسط اعضای هیأت علمی دانشکده مدیریت و اقتصاد، دکتر سید جمال­الدین طبیبی، دکتر محمدرضا ملکی و دکتر بهرام دلگشایی تألیف شده، راهنمای مناسبی برای کلیه دانشجویان و علاقمندان به پژوهش جهت طراحی، تدوین و تکمیل پروپوزال، پایان­نامه، طرح و پروژه­های پژوهشی و مقالات علمی می­باشد.

علاقمندان برای تهیه این کتاب می­توانند به انتشارات فردوس واقع در خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، کوچه میترا – شماره 7 (تلفن 66418839) و با کتابفروشی­های مستقر در ساختمان علوم انسانی و یا دانشکده مدیریت و اقتصاد واحد علوم و تحقیقات مراجعه نمایند.

دموكراسي در آيينه امتحانات

قابل توجه همكلاسيهاي محترم، معزز و با انرژي

با موافقت جناب آقاي دكتر مرتضوي و تشكر ويژه از ايشان برنامه پيشنهادي برگزاري امتحانات جهت اخذ نظر شما به شرح زير اعلام مي گردد.

- يكشنبه 91/3/28 : تحليل محتوا

- پنجشنبه 91/4/8 : برنامه ريزي و سياستگذاري ارتباطات

- شنبه 91/4/10:  آمار

- يكشنبه 91/4/11:  ارتباط جمعي

- دوشنبه 91/4/12:  حقوق ارتباطات

ملاحظات:

- زمان برگزاري امتحانات از تاريخ 91/3/28 لغايت 91/4/13 خواهد بود.

- طبق فرمايش رييس محترم گروه به نقل از آموزش، امكان برگزاري امتحان در روز آدينه (جمعه) ميسور نمي باشد.

- كليه همكلاسيهاي محترم نظر خود را حداكثر تا پايان اين هفته اعلام نمايند. بديهي است سكوت علامت رضايت است!

- اين برنامه پيشنهادي بوده و تصميم نهايي در خصوص آن توسط مدير محترم گروه اخذ خواهد شد.

نوشته شده توسط: دوست آقای خیلی دور خیلی نزدیک(فطرس)

سیاست و سیاست گذاری

روز پنجشنبه روز کنفرانس بود، از دوست آقای پریزیدنت گرفته تا محسن رحیمی کم حرف و رضا جهانگیری خوش پوش و خانم مسعودی و .....

دوست آقای پرزیدنت قبل از اینکه کنفرانس بدهد ابراز خوشحالی کرد که آقای هاشمی و خانم مرادی سرحال و سلامت به کلاس برگشته اند و بعد در مورد سیاست گذاری صحبت کرد. او انبوهی از تجربه های مختلف دارد، این شانس را داشته که آدم های مختلف از کوفی عنان تا لری کینگ، از کریستین امان پور تا بان کی مون را از نزدیک ببیند و با آنها هم صحبت شود، موضوع را خوب ارائه کرد و در آخر مثال بسیار خوبی در مورد اینکه در کارهای حیاتی و حساس بهتر است به جای کادر سازی از بهترین ها استفاده شود چون این کار موجب صرفه جویی در هزینه، زمان و بهره وری کامل می شود. حرف هایش که تمام شد آقای دکتر مزیدی گفت:

- وقتی روز اول ایشان توی کلاس خودش را معرفی کرد من نگران بودم فضای کلاس تحت تاثیر قرار بگیرد و باقی دوستان حرف هایشان را نزنند، اما انصافاً ایشان رابطه خیلی خوبی با همه برقرار کرده و باعث شده که فضای کلاس بسیار متنوع و صمیمی و آزاد باشد.

حق با دکتر است، دوست آقای پریزیدنت هنوز هم با اشتیاق تمام از هوشمندی و سیاست مداری پریزیدنت دفاع می کند، آرا و افکارش را دارد اما هیچوقت کسی را به خاطر برداشت متفاوت اش تحقیر یا سرکوب نمی کند.

قابل توجه دوستان گرامی: درس سیاست گذاری هم ارائه تحقیق دارد، یکبار دیگر سرفصل هایش را می نویسم که بعداً نگویید خبر نداشتیم:

برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات

تعداد واحد: ۳   نوع واحد : نظری     پیشنیاز : ۰۳

هدف: آماده کردن متخصصان ارتباطات برای مساعدت به پیشرفت برنامه های عمران و توسعه مملکتی - درک حساسیت و ضرورت برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات به منظور کاربرد مطلوب تر وسایل ارتباط جمعی و ایجاد هماهنگی بیشتر آنها

سرفصل دروس: (۵۱ساعت)

کلیات: نقش ارتباطات در توسعه اجتماعی- ساخت کلی نظام های ارتباطی، وضع ارتباطات جمعی، ارتباطات میان فردی، خدمات ارتباطی و منابع انسانی(خبرگزاری ها، دفاتر اطلاعات و روابط عمومی، کتابخانه ها، تربیت حرفه ای متخصصان، پژوهش در ارتباطات، انجمن های حرفه ای، تبلیغات بازرگانی و .).- برنامه ریزی های ارتباطی - وضع برنامه ریزی های عمومی، هماهنگی برنامه ریزی ارتباطات و برنامه ریزی عمومی،تجربیات جهان سوم، برداشت های سوسیالیستی- روند برنامه ریزی ، ارزیابی اقتصادی استفاده از اطلاعات، مدیریت، انتقال تکنولوژی - سیاست گذاری های ارتباطی- ابعاد سیاست گذاری ارتباطی - سرمایه گذاری عمومی، مکانیسم های کنترل اجتماعی، مالکیت وسایل ارتباطات جمعی، حرفه های ارتباطی، چگونگی استفاده از ماهواره های ارتباطی و سیستم های کامپیوتری، کنترل منابع مادی، مقابله با تنگناهای مالی و فشارهای بین المللی، شوراهای نظارت بر وسایل ارتباطی، حمایت از حقوق افراد- مسائل هویت فرهنگی در برنامه ریزی و سیاست گذاری ارتباطات.

پ.ن: پنجشنبه این هفته اگر عمری بود قرار است من در مورد سیاست گذاری ارتباطی و نحوه برنامه سازی در بی بی سی مطالبی ارائه کنم، یعنی می خواهم بلایی سر این شبکه امپریالیستی بیاورم که به جای پخش اخبار سیاسی فقط لولک و بولک پخش کند!!!

هیچ جای دل آباد شما بم نشود....

همه اتفاقات روز پنجشنبه تحت تاثیر لبخند رنگ پریده و صدای بغض آلود مجید حق دین همکلاسی خوب مان قرار گرفت. کلاس آقای دکتر مزیدی با ارائه تحقیق ها داشت پیش می رفت که نوبت به مجید حق دین رسید، از آن همکلاسی های مودب و خوش برخوردی که ترم اول معمولاً با یک کیف چرخدار جمع و جور و لباس های مرتب و صورت اصلاح شده توی کلاس می آمد، سلام و علیکی می کرد و سرش را به نشانه احترام خم می کرد، عینک بدون قاب اش، لبخندش و اینکه همیشه انتهای کلاس و سمت راست کنار آقای صفری می نشست تقریباً یاد همه مانده است، طبع ظریفی دارد و کلمات را خیلی با دقت کنار هم می چیند و مثل مجری های کارکشته تلویزیون با هنرمندی حرف می زند، پیش از این هم در دی ماه ۹۰ به شوخی در موردش نوشته بودم:  آقای حق بین از بچه های کلاس که با تکیه کلام "استاد!به نظر من.." مشهور است، مرتب و اتوکشیده پای تخته رفت، ذوق ادبی دارد و شاید جزو اولین دانشجویان تاریخ ارتباطات باشد که سر کلاس درس روش تحقیق در جواب استاد شعری از "مهدی سهیلی" خوانده است!

وقتی برای ارائه تحقیق اش جلوی کلاس ایستاد چون می دانستم اهل کتاب و رسانه است، منتظر بودم که کار خوبی ارائه کند، مثل همیشه با لبخند و با شعری شروع کرد، و بعد شعری دیگر که که در میانه اش واژه ای را فراموش کرد، مکث کرد، لبخند روی صورتش معلق مانده بود، گفت: قصد ندارم روز خوبتان را بد کنم اما من فقط به احترام شما اینجا ایستاده ام و به احترام آقای دکتر مزیدی که چند بار خلف وعده شد و این کنفرانس به تاخیر افتاد، راستش را بخواهید ساعت ۱۱ به من خبر دادند که خواهرم به رحمت خدا رفته و ....

ساعت نزدیک سه بود، داشت حرف میزد که چیزی مثل یک موج بزرگ از روی همه ما رد شد، موج تلخ غم!همه غافلگیر شدیم، آقای دکتر مزیدی گفت:

- ممنونم! بهتون تسلیت می گم و همین هم کافی است و لزومی ندارد تحقیق تان را ادامه بدهید.

اما حق دین با لبخند ایستاده بود جلوی کلاس، چهره بچه ها به وضوح نشان می داد که چقدر تحت تاثیر قرار گرفته اند، برخلاف همه من دوست داشتم حرف بزند و تحقیق اش را ادامه بدهد، در این مواقع آدم دوست دارد توی جمع باشد، حرف بزند، اینجور از بار غمش کم می شود، هنوز توی یک ناباوری عجیب هستی، با آنکه می دانی و مطمئنی این اتفاق افتاده و تو عزیزی را از دست داده ای که دیگر هیچوقت کنار تو نخواهد بود، با آنکه هر ثانیه خاطره ای از او پیش چشمت می آید اما حس عجیبی آدم را سرپا نگه می دارد، مقاومت می کند، همان چیزی که می گویند خدا در مصیبت به آدم صبر می دهد! حق دین در مورد توسعه و نابرابری حرف می زد و من نمی توانستم ذهنم را مهار کنم، لحظات بسیار تلخی بود....

کنفرانسش را تمام کرد و برای همه آرزوی شادی کرد، گفت که برای ساعت ۴ امروز بلیط گرفته و می رود. فاتحه ای خواندیم و کلاس سخت غم آلود شد.

از طرف خودم و همه بچه های کلاس این مصیبت را به مجید حق دین عزیز تسلیت می گویم، غم همیشه در یک لباس به زندگی مان هجوم نمی آورد اما هر وقت بیاید آنقدر قوی است که می تواند تمام استخوانهایت را بشکند.حق دین روز پنجشنبه محکم و با لبخند ایستاده بود مقابل این مصیبت،درد این ماجراها در طول زمان خوب می شود و زخم شان اما عمیق تر! هر چه زمان می گذرد حس خلاء، حس تنهایی، حس از دست دادن، حس نداشتن و نبودن کسی که یک روز او را داشتی و کنارت بود دردناک تر می شود...امید که دوباره هیچکدام از دوستان را با دردی اینچنین نبینم و هفته بعد دوباره مجید حق دین با آن عینک بدون قاب و لبخندش کنار آقای صفری که به شادمانی پدر شده بنشیند. زندگی چیزی جز فاصله زاد و مرگ نیست.

خونین جگرم ای دل ...

کلاس حقوق ارتباطات پرهیجان است، از آن دست کلاس هایی که به خاطر تبادل نظرات کسی نمی تواند چرت بزند و همیشه حرف های تازه ای زده می شود. آقای دکتر جعفری با لبخند و صبوری حقوق دانها مثل همیشه درسش را شروع کرد و در مورد سازمان ملل حرف زد، اطلاعات خوب و جامعی در مورد تاریخچه اش داد و اینکه بعضی کشورها علیرغم حرف و حدیث ها و ژست های انسان مدارانه چندان پایبند به آرا سازمان ملل نیستند. دکتر داشت در مورد اینکه آمریکا به تعهدات بین المللی در خصوص محیط زیست نمی پیوندد در حالیکه یکی از بزرگترین عاملان تخریب محیط زیست است، داشت در مورد این کشور حرف می زد و دوبار وسط صحبت هایش پشت سرهم و برای تاکید بیشتر گفت:

- آمریکا، آمریکا....

بچه ها اجازه ندادند جمله اش کامل شود و به صورت خودش جوش گفتند:

-ننگ به نیرنگ تو!

دکتر لبخند زد در حالیکه متوجه نشده بود این همهمه و شعار چطور خلق شده است! قرار شد بچه های تلویزیون کنفرانس شان را شروع کنند،آقای کنفرانس برای ارائه پای تخته رفت، ایام فاطمیه را تسلیت گفت و اطلاعات جامعی در مورد سانسور و تاریخچه اش در جهان و ایران ارائه کرد و گفت ریشه سانسور در ایران به انگلیسی ها برمی گردد، ریز به ریز تاریخچه سانسور را بیان کرد، اما وقتی به سانسور  پس از انقلاب اشاره کرد، حرف هایش بی پاسخ نماند، او گفت: در دولت خاتمی خیلی از روزنامه ها تعطیل شد!

پاسخ: قوه قضائیه طی دو نوبت در اریبهشت سال 79 تمام روزنامه‌های اصلاح‌طلب را توقیف کرد. توقیف روزنامه‌های تمام احزاب اصلاح‌طلب را بی کم‌وکاست شامل می‌شد. از روزنامه‌های فتح و آفتاب امروز (نزدیک به مجمع روحانیون مبارز) تا روزنامه رسمی حزب مشارکت (که برنده اصلی انتخابات مجلس ششم بود). تنها روزنامه‌هایی که وابسته به ارگان‌های دولتی و تحت کنترل بیشتر بودند همچون همشهری و ایران جان سالم به‌در بردند. جهت اطلاع به بعضی از این نشریات را نام می برم:

    روزنامه گزارش روز/  روزنامه آفتاب امروز / روزنامه پیام آزادی /  روزنامه فتح /   روزنامه آریا  / روزنامه عصر آزادگان/    روزنامه آزاد /  روزنامه صبح امروز  /  روزنامه مشارکت  /  روزنامه بیان   / هفته‌نامه پیام هاجر   / هفته‌نامه آبان  /  هفته‌نامه ارزش  /  ماهنامه ایران فردا  /  روزنامه اخبار اقتصاد.... روزنامه بامداد نو  و بسیاری دیگر .. تردیدی نیست که بعضی از آنها قانون شکنی کردند و خطاهایی مستوجب تاوان را انجام دادند اما توقیف مطبوعات در جایی خرج از دولت انجام می گیرد، کما آنکه در حال حاضر روزنامه ایران ارگان رسمی دولت تا مرز توقیف رفت و تاوان پس داد ....

در عکس می توانید تصویر صفحه اول 51 نشریه توقیف شده را در آن برهه ببینید. در اینکه سانسور در هر کشوری وجود دارد تردیدی نیست، هر کشوری با توجه به مقتضیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اش ممکن است اجازه پخش برخی تصاویر و متون را ندهد، این اتفاق در کشور ما هم رخ می دهد، اما بد دفاع کردن از موضوع و اطلاعات غلط دادن آن هم در کلاس کارشناسی ارشد علوم ارتباطات انصافاً کم لطفی است! آقای کنفرانس دوست خوبی است، از آنها که در سلامت اخلاق اش تردیدی وجود ندارد، از آنهایی که می توانید کارت بانکی تان را حتی با یارانه غیرقابل برداشتش به امانت در اختیار او بگذارید و ایمان داشته باشید که بعد از ده سال ریالی از آن کسر نخواهد شد اما استناداش به اطلاعات و بخصوص تاریخ معاصر پشتوانه قوی ندارد، او خود تلویزیونی است و حتماً فراموش نکرده که فرزاد حسنی، رضا رشید پور و ... به دلیل آنکه برخی خطوط قرمز سلیقه ای را رعایت نکردند تا مدتها از صحنه تلویزیون حذف(سانسور) شدند، او خود می داند که بسیاری از حرف ها را در برنامه های تلویزیونی و رادیویی نمی شود زد. در عرصه کتاب هم کار به جایی رسید که کتاب عاشقانه خسرو و شیرین بعد از قرن ها مورد تعدیل قرار گرفت، در سینما هم نمونه های بسیاری وجود دارد که فیلم هایی هیچوقت اجازه پخش نگرفتند یا با جرح و تعدیل به نمایش در آمدند، در اینترنت هم صفحه "دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امكان پذير نمۍ باشد." یکی از آشناترین صفحات برای بسیاری از ماست و ..... برای آپلود کردن یک عکس کوچک در همین وبلاگ من نویسنده به زاری می افتم و هزار سایت را دور می زنم تا راهی پیدا کنم.

 سانسور در ایران تابع سلایق مدیران است، برای همین خطوط قرمز مدام عقب و جلو می روند، دانشجویان رشته ارتباطات بیش از هر کسی باید به اهمیت این موضوع، به حسایست آن،به چرایی و چگونگی سانسور واقف باشند و حرف کسانی که اصولاً به رسانه اعتقادی ندارند را حداقل محض رضای خدا سر کلاس تکرار نکنند.

 آقای کنفرانس اطلاعات دیگری در خصوص سانسور و جعل اخبار ایران در رسانه های بین المللی ارائه داد و دو مثال زد یکی اعطای مدال به کاپیتان ناوی که هواپیمای مسافربری ایران را در هوا منفجر کرد و دیگری حادثه سقوط یک هواپیمای آمریکایی و کنار هم قرار دادن اسم ایران و لیبی در آن ماجرا.

 اصل ماجرا:

 پرواز مسافربری شماره ۶۵۵ شرکت هواپیمایی ایران ایر با شناسه 'IR655' از بندر عباس به مقصد دبی در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۶۷ (۳ ژوییه ۱۹۸۸ میلادی) در حرکت بود که با شلیک موشک هدایت شونده از ناو یو‌اس‌اس وینسنس متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا به دستور ناخدا «ویل راجرز»، فرمانده ناو با موشک استاندارد ۲ بر فراز خلیج فارس سرنگون شد و تمامی ۲۹۰ مسافر آن که شامل ۴۶ مسافر غیر ایرانی و ۶۶ کودک بودند، جان باختند.

 آمریکایی ها اعلام کردند که یک فروند هواپیمای اف-۱۴ جمهوری اسلامی ایران را مورد هدف قرارداده‌اند. پس از روشن شدن نوع هواپیما، آمریکاییها ادعا نمودند در این مورد مرتکب اشتباه شده‌اند، اما شواهد بعدی این نظر آنان را مردود جلوه داد. مقامات نظامی آمریکا اعلام کردند که هواپیمای ایرباس در خارج از دالان هوایی پرواز می‌کرده و رزم‌ناو آمریکایی نیز هفت‌بار اخطار رادیویی برای هواپیمای ایران مخابره کرده ولی جوابی دریافت نکرده‌است.

 

کمیته حقیقت یاب:

 در جلسه فوق العاده شورای ایکائو (سازمان بین‌المللی هواپیمائی کشوری) در روز ۱۴ ژوئیه ۱۹۸۸ تصمیم گرفته شد که یک تیم حقیقت یاب برای بررسی عواملی که منجر به نابودی هواپیما شده است، تشکیل شود. نمایندگان ایران و آمریکا آمادگی خود را برای همکاری با تیم تحقیق اعلام کردند. در گزارش این کمیته در مورد اتفاقات منجر به سرنگونی آمده است:

 هفت دقیقه پس از بلند شدن از فرودگاه بندر عباس، ۱۱ مورد اخطار از سوی کشتیهای جنگی ایالات متحده به هواپیمای ایرانی اعلام شد. ۷ مورد توسط ناو وینسنس بر روی فرکانس ۲۴۳ مگاهرتز، یک اخطار توسط ناو سایدز بر روی همین فرکانس و ۳ اخطار دیگر بر روی فرکانس اضطراری ۱۲۱/۵ مگاهرتز به هواپیمای ایرباس داده شد. از این ۱۱ مورد، ۷ مورد بر روی طول موج ۲۴۳ مگاهرتز بود که مخصوص هواپیمای نظامی است و ایرباس تجهیزات لازم برای شنیدن آن‌ها را نداشت (طبق دستور ایران ایر همه هواپیماها باید در مدت پرواز در منطقه خلیج فارس بر روی فرکانس ۱۲۱/۵ مگاهرتز به گوش باشند). در این هنگام بحث زیادی میان بخشهای اطلاعات جنگی سه ناو آمریکایی وینسنس، ناو مونتگمری و ناو سایدز درگرفت. گزارش تیم تخصصی ایکائو مشخص می‌کند که در دقایق آخر حمله به هواپیما، عده‌ای هواپیما را یک هواپیمای مسافری و عده‌ای دیگر یک هواپیمای جنگی مهاجم تلقی نمودند. دو دقیقه بعد کارکنان مرکز گزارشی را مبنی بر اینکه هواپیمای مزبور اف-۱۴ می‌باشد، دریافت کردند. در همین حال کارکنان ناو سایدز فریاد زدند: هواپیما تجاری است، صبرکنید. در همین زمان یکی از افسران وینسنس نیز گفته است که هواپیما احتمالا تجاری است. در همان حالی که گفتگوهای میان ۳ ناو ادامه داشه ناخدای وینسنس تصمیم می‌گیرد که موشک خود را پرتاب کند.

 بعد از فاجعه

 دولت آمریکا مبلغ ۵۵ میلیون دلار به خانواده‌های قربانیان و نیز مبلغ ۴۰ میلیون دلار برای غرامت ناشی از سقوط هواپیمای مسافربری پرداخت. این مبالغ به طور بلاعوض و بدون قبول مسئولیت حادثه پرداخته شد

 قطعنامه شورای امنیت

 جمهوری اسلامی ایران در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۷ طی نامه ای به رئیس شورای امنیت خواستار تشكیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد. ۲۵ تیر ۱۳۶۷ مطابق با ۱۶ ژوئیه ۱۹۸۸ میلادی شورا تشكیل جلسه داد. از سوی جمهوری اسلامی ایران ولایتی وزیر امور خارجه وقت ایران و از جانب امریكا جرج بوش معاون وقت رئیس جمهوری در جلسه حضور داشتند. قطعنامه ۶۱۶ شورای امنیت پس ازاستماع سخنان دكتر ولایتی و جرج بوش درجلسه شماره ۳۸۳۱ خود در تاریخ ۳۰ ژوئیه ۱۹۸۸ (۳۹/۴/۱۳۶۷) طرح قطعنامه‌ای پیشنهادی را تصویب كرد.

 متن قطعنامه به شرح زیر است: «شورای امنیت، با بررسی نامه مورخه ۵ ژوئیه ۱۹۸۸ جانشین نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران خطاب به رئیس شورای امنیت و با استماع بیانات نماینده جمهوری اسلامی ایران و سخنان نماینده ایالات متحده آمریكا با ابراز تاسف عمیق از این كه یك هواپیمای غیرنظامی ایران ایر در پرواز برنامه ریزی شده بین‌المللی ۶۵۵، در پرواز بر فراز تنگه هرمز به وسیله موشك شلیك شده از ناو جنگی ایالات متحده آمریكا (وینسنس) منهدم گردیده است بر ضرورت تبیین حقایق سانحه با بازرسی بی‌طرفانه در منطقه خلیج [فارس] تأکید داشته و اظهارات خود را به شرح زیر اعلام نمود: ۱- تأسف عمیق خود را از ساقط کردن هواپیمای غیرنظامی ایران به وسیله موشكی كه از یك ناو جنگی آمریكا شلیك شده و تسلیت عمیق خود را به خاطر از دست رفتن غم‌انگیز جان انسانهای بی‌گناه ابراز می‌دارد. ۲- همدردی صمیمانه خود را به خانواده‌های قربانیان سانحه غم‌انگیز و دولت‌ها و كشورهای آنان اعلام می‌دارد. ۳- از تصمیم سازمان بین‌المللی هواپیمایی كشوری در پاسخ به درخواست جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ایجاد گروه تحقیق برای بررسی تمام حقایق موجود همچنین از اعلام ایالات متحده آمریكا و جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تصمیمشان برای همكاری با بررسی سازمان هواپیمایی كشوری استقبال می كند. ۴- از تمامی اعضای كنوانسیون ۱۹۴۴ شیكاگو، درخواست می كند كه در همه شرایط، مقررات و رویه های سلامت هوانوردی كشوری به ویژه ضمائم آن كنوانسیون به منظور جلوگیری از چنین پیشامدهایی را دقیقاً مراعات نمایند. ۵- لزوم اجرای فوری و كامل قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت، شورا را به عنوان تنها مبنای حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار، منازعه میان ایران و عراق ابراز و پشتیبانی خود را از دبیر كل برای اجرای این قطعنامه اعلام و خود را ملزم به همكاری با دبیر كل برای تسریع در اجرای طرح اجرایی او می‌نماید.» جمهوری اسلامی ایران علاوه بر شورای امنیت و شورای ایكائو، شكایت خود را در دیوان بین المللی دادگستری لاهه نیز مطرح كرد.

 این تقریباً مهمترین زوایای این پرونده قطور است، نکته ای که بسیار روی آن تاکید می شود اهدای مدال به ناخدای این ناو است که صحت ندارد، چندی پس از این حادثه ناخدا ویل راجرز بازنشسته شد و مدالی که به او اعطا شد مدال بازنشستگی بود و ارتباطی با این حادثه نداشت گرچه او هیچگاه در دادگاهی محکوم نشد و عذاب این جنایت را را تا ابد باید بر دوش بکشد. او یکی از پست ترین افراد تاریخ از نظر سازمان یونسکو در سال 1368قرار گرفت.در ضمن ناو ویینسنس در تاریخ نهم جولای ۲۰۱۰ برای اوراق شدن (بازیافت مواد) فروخته شد.

 در مورد حادثه لاکربی هم می شود هزاران سند مستند ارائه کرد که فعلاً به نظر می رسد حوصله اش را ندارید!

 این هم فیلم مستندی که نشنال جئوگرافیا از فاجعه سقوط هواپیمایی مسافربری ایران منتشر کرده است :

 

http://www.youtube.com/watch?v=Kl4xVecioZI

رفرنس ها:

     ICAO Report: Anonymous, Destruction of Iran Air Airbus A300 in the Vicinity of Qeshm Island, Islamic Republic of Iran on 3 July 1988, “Report of ICAO Fact-Finding Investigation, November 1988” (International Civil Aviation Organization, Appendix to “C-WP/8708 Restricted,” November 7 1988, derestricted December 7 1988), reprinted (omitting important appendixes), 28 I.L.M. 896-943 (1989).

     منصور جباری، حقوق بین‌المللی هوایی، انتشارات فروزش، تبریز، ۱۳۸۱، ص ۱۹۶، ISBN 3-74-6704-964

[U.S Department of Defense Investigation Repaort, Formal Investigation into the Circumstances Surrounding the Downing of Iran Air Flight 655 on 3 July 1988 http://homepage.ntlworld.com/jksonc/docs/ir655-dod-report.html]

     [Military Blunders at History.net http://www.history.com/minisite.do?content_type=Minisite_Generic&content_type_id=1271&display_order=3&mini_id=1278]

 

* بحث در مورد سانسور بود و آقای کنفرانس وقتی از یکی دو اشکال و بحث ناراحت شد با همان لبخند معروفش گفت که من یعنی خیلی دور خیلی نزدیک کامنت او را منتشر نکرده ام ! متاسفانه در این مورد حق با ایشان نیست، کم لطفی کردند، کامنت ایشان در تاریخ 12 اسفند 90 ساعت 15 و 23 دقیقه منتشر شده است که هم اکنون هم در وبلاگ قابل مشاهده است. اینکه این عزیز دل انگیز وبلاگ خودمان را نمی خواند و جلوی جمع رسماً ما را به سانسور محکوم می کند و می نشاند کنار دست استیک بار! جهانی تقصیر ما نیست! کوتاه سخن آنکه بد دفاع کردن فاجعه است، می توان آمریکا را به خاطر صدها و هزاران مورد سانسور محکوم کرد، دامن آنها در بسیاری از جنایات با اسید هم شسته نمی شود اما از کشوران خوب دفاع کنیم، با مطالعه و مستند، نه صرفاً بر اساس تمایلات شخصی و آنچه خودمان دوست داریم.

*  در برگشت و توی قطار چند فیلم پخش شد که بالای همه شان نوشته بود" پخش این فیلم قطار، هواپیما و اتوبوس ممنوع می باشد"! بهرحال فیلم را که دیدیم یا فردین افتادیم! به او و وابستگانش سلام بسیار رساندیم، بخصوص وقتی به تهران رسیدیم!

 

با اجازه آقای خیلی دور خیلی نزدیک!  (به بهانه اطلاع رسانی ساعت تشکیل کلاس آمار)


شامگاه شانزدهم  فروردین ماه حوالی ساعت یک و بیست دقیقه شب (بامداد) می رسم خونه، خسته از یک روز کاری زود به سمت رختخواب می روم. ولی خوابم نمی برد، هیجان خاصی دارم! انگار بازگشته ام به بیش از سی سال بیش و قرار است فردا برای اولین روز بروم سر کلاس! از خودم تعجب می کنم، که این شور و شوق برای چیست؟

تلفن همراه رو بردارم و به آقای خیلی دور خیلی نزدیک پیامک می دهم، امید ندارم جواب بدهد ولی او هم بیدار است و شروع می کنیم به پیامک بازی! او هم هیجانی شده و خوابش نمی برد. از خودمان می پرسیم: علت این بیتابی چیست؟

ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه صبج آقای اقتصاد پیامک می زنه که دم درب شهرک منتظرت هستم، زنگ میزنم میگم: قرارمون ساعت پنج و ربع بود! یک ربعی معطل میشی، ولی خواب نیستم. تو راه میگه که دیشب خوابش نبرده و یه جورایی انتظار می کشیده که صبح بشه و راهی یزد بشه.

قبل از دیوار شیشه ای کنترل بلیط ایستگاه راه آهن تهران، درست سمت چپ، دایره ای از حدود بیش از 15 نفر از بچه های کارشناسی ارشد ارتباطات اجتماعی تشکیل شده است. این رسم بچه های تهران است به سبک اهل زورخانه اول حلقه می زنند، بعد رخصت می گیرند و بعد به سمت قطار می دوند تا جا نمانند!

از لابلای تبریکهای سال نو و احوالپرسی بچه ها شوق و انتظار، بیتابی، هیجان و ... رو میشه می دید. انگار یه گروه باستان شناس دارند می روند اهرام ثلاثه رو کشف کنند، عشق رو میشه تو چشمهای همکلاسی ها دید. باور کنید یک گروه باستانشناس!

تو قطار که می نشینیم انقدر ذوق داریم که علیرغم همه خستگی ها حدود دو ساعت از خاطرات قبلی و بعدی تعریف می کنیم، اونقدر که متوجه نمی شویم و وسط حرفها خوابمون هم می بره!

در این اثنا موقعیکه از خواب بیدار می شویم می بینیم روی میز چهار تا کتاب عیدی گرفتیم که بدجوری غافلگیر می شویم. به علت خواب غلیظ صبحانه رو هم از دست دادیم و سوپر مارکت قطار هم چایی و قهوه رو تعطیل کرده (با توجه به اینکه از اینجا به بعد رو آقای خیلی دور خیلی نزدیک تعریف کرده اند، لذا توجه شما را به پست مربوطه جلب می نمایم).

***

امروز و بعد از چند بار تماس و ارسال پیامک، آقای ابطحی با خوش رویی جواب تلفن را می دهند، می فرمایند: امروز جلسه شورای آموزشی تشکیل نشده است و احتمالا فردا و یا چهارشنبه تشکیل می شود لذا موضوع عدم جابجایی ساعت کلاس تا تشکیل جلسه به قوت خود باقی است و فرض بر آن است که کلاس ساعت 8 تا 10 طبق تقویم آموزشی تشکیل می شود. توضیح می دهم که با توجه به نحوه فروش بلیط قطار و رزروهای ماهیانه امکان تهیه بلیط خیلی سخت است و عملا شاید امکان چنین کاری مقدور نباشد که ایشان تشکیل جلسه را در این خصوص تعیین کننده می دانند.

البته خدا وکیلی آقای دکتر ابطجی برخورد خوبی دارند و در خصوص حمایت از دانشجویان ید طولایی دارد. بهر حال امیدواریم با درایت و لطف ایشان موضوع جابجایی ساعت کلاس آمار ختم بخیر شود.

***

دو نکته:

-          بنظر می رسد این هفته برای حضور در کلاس آمار دوستان زیادی به مشکل بخورند که از همین جا از بقیه دوستان حاضر در کلاس تمنا داریم که مراتب اشتیاق، هیجان و شور و شوق علمی ما را که گوشه ای از آن در بالا ذکر شد، به استحضار برسانند.

-          با توجه به جلسه قبلی، کلاس آمار به فرصت مناسبی برای بروز استعدادها تبدیل شده است و این بدان معنا است که همه و همه اتفاقات سال 1390 را فراموش کرده اند و قصد دارند که فرصت باقیمانده را قدر بدانند.

 

* (عکس نمایشگر یک جایگشت در آمار است).

** در خصوص عنوان انتخاب شده برای این پست باید اعلام نمایم که هر چند قصد بنده بر آن بود تا در زمان غیبت آقای خیلی دور خیلی نزدیک مثلا وقتی در کشاکش اجلاسهای بین المللی هستند مطلب بنویسم ولی الان که حدود یک بامداد است از فرصت احتمالی در خواب بودن ایشان سوء استفاده می کنم  و ضمن عرض خسته نباشید به ایشان بابت همه پیگیریها، عرض می کنم که: با اجازه! آقای خیلی دور خیلی نزدیک.

نوشته شده توسط دوست آقای خیلی دور خیلی نزدیک (فطرس)

 

خبرهای چهارگانه

به قول مجری های تلویزیون امروز با چهارخبر در خدمت شما بینندگان عزیز هستیم، امیدوارم ما را تا پایان برنامه همراهی کنید و نزنید شبکه من و تو!

۱- کلاس تحلیل محتوا کلاس خیلی خوبی است، یک نگاه متفاوت به آنچه تاکنون فقط خروجی رسانه ها بود، دکتر مرتضوی این درس را خوب ارائه می کند، کاری به بعضی از مثال ها ندارم که گاهی موجب اختلاف نظر می شود اما احاطه اش به درس خیلی خوب است، زوایای مختلف آن را می شکافد و با حوصله تمام دو وایت بورد کلاس را پر می کند و بعد سوالش را همانجا می پرسد و ما جواب می دهیم و معمولاً هم جواب هایمان دستمان نمی رسد تا متوجه شویم چه دسته گل هایی به آب داده ایم! دو ساعت اول کلاس غایب بودم،ساعت دوم دکتر موضوعی را در مورد سطوح تحلیل محتوی می گفت، بحث در مورد تحليل پيام كيفي، تحليل پيام كمي،تحليل پيام آشكار،تحلیل پيام پنهان،تحليل پيام موضوعي، تحليل پيام ساختار، تحليل پيام خرد و .. بود، دکتر مثالی در مورد ساختمان خبر زد و من هم نکته ای اضافه کردم، دکتر مرتضوی با همان خونسردی خاص اش نگاه کرد و گفت:

- سال نو مبارک!

کلاس از خنده منفجر شد!از حاضر جوابی اش گرچه به قیمت ضایع شدن من تمام شد خوشم آمد، یکجورهایی همه چیز داشت، یعنی: من متوجه بودم شما ساعت اول نبودید! هنوز نیامده دارید نظر می دهید! من حواسم به کلاس هست گرچه معمولاً در طول تدریس سرم را پائین می اندازم! شما که مدام سوژه جمع می کنی خودت هم قابل سوژه شدنی و .... بهرحال حکایت بهرام شد که همه عمر گور می گرفت! کلاس این هفته با پرسش و پاسخ مکتوب به پایان رسید. درس روش تحلیل به مراتب شیرین تر از روش پژوهش است که با یک من عسل هم نمی شد یک صفحه کتاب دکتر دلاورش را خواند!

۲- در مورد درس حقوق ارتباطات بچه های تلویزیون کنفرانس ارائه دادند، چند گروه و موضوع دیگر هم مشخص شد که اینجا می نویسم تا دوستان در موضوع مشترک تحقیق نکنند:

- گروه خانم شهیدزاده: خانم ها ناصری، فرشید، شیروانی :  وضعيت حقوقي حرفه روزنامه نگاري

- گروه خانم ذوالقدر: خانم ها زاهدی، دهقانیان، سرابی: وضع حقوق بین المللی ارتباطات جمعی

- گروه خانم نوری:خانم ها پازوکی، دانشی، صادقی: استقلال حرفه ای رونامه نگاران

-گروه دوست آقای پریزیدنت:آقای فرهیختگان، آقای اقتصاد، خیلی دور خیلی نزدیک: سازمان ملل کلاً!

- گروه آقای مزیدی: آقایان احمدیان، آذرنگار، امینی: در دست پخت!(هنوز موضوع را اعلام نکرده اند)

باقی دوستان هم انشااله اگر خسته نمی شوند یک تکانی به خودشان بدهند و موضوع را انتخاب کنند! در ضمن از همین تریبون اعلام می شود که تحقیق های حقوق ارتباطات را جدی بگیرید چون قرار است بدون هیچ تعارفی موضوعات چالشی شود.

۳- خبر خوب دیروز که امروز هم شیرین است رفع توقیف روزنامه بشارت نو است، خوشبختانه با مساعدت هایی که انجام شد، با زحماتی که روی صحنه و پشت پرده کشیده شد، با سعه صدری که مدیران استان به خرج دادند دوباره بشارت نو منتشر می شود، این اتفاق مبارک را به آقای آذرنگار عزیز تبریک می گویم و امیدوارم تجربه خوبی اندوخته باشد.درست است که کیلومتر شمار اتومبیل تا ۲۲۰ کیلومتر است اما در بهترین حالت بیشتر از ۱۲۰ تا نمی شود رفت!  در این روزگار رفع توقیف از یک نشریه چیزی شبیه زنده شدن یک میت در غسالخانه است.باز هم تبریک و شادباش.

 ۴- در مورد جزوه آمار و سایر جزوات از آنجائیکه من اصولاً جزوه نویسی بلد نیستم و بیشتر ریزه خوار سفره دوستانم کاری از دستم بر نمی آید، یکی از دوستان که نخواست نامش فاش شود!(مثل اخبار!) به دلیل مشکلاتی که برای خانم مرادی پیش آمده زحمت کشیده و برایش جزوه ارسال کرده است که همین جا باید از انسان دوستی او قدرددانی کرد. شما هم بهتر است به جای شلوغی و شیطنت سر کلاس جزوه خودتان را بنویسید! قابل توجه آقای طبس و سایر دوستان کامنت گذار ِ جزوه دوست!!

فاکتوریل با طعم منچ!

کلاس آمار با حضور قریب به اتفاق دانشجویان برگزار شد، خانم دکتر علی حیدری با حوصله و صبوری درس داد، ترکیب کلاس ناهمگن است، یعنی وقتی شما کنار لیسانس ریاضی دانشگاه علم و صنعت قرار می گیرید حس می کنید او لیونل مسی است و شما علی اکبر استاداسدی!

با این همه خانم دکتر علی حیدری خیلی تلاش کرد که بالانس کلاس را حفظ کند و تا حد زیادی موفق شد، به تک تک پاسخ های درست بچه ها عکس العمل نشان می داد، اسم شان را می پرسید و بعد علامتی توی لیست حضور و غیاب جلوی اسمشان می زد که از قرار معلوم نمره یک دهم است! در این میان فقط یک دهم من وسط شلوغی بچه ها سوخت و رفت و دیده نشد! نیمی از کلاس صرف این شد که اگر دو تاس را همزمان بیندازیم چند بار شش چند بار پنج، چند بار صفر و ... با هم یا تک تک می آید، ذهنمان مدام می رفت پی صفحه منچ و مارپله و وحشت از خورده شدن توسط مار خانه ۹۹!!

خانم علی حیدری گفت بر اساس اعلام آموزش همه باید سرکلاس حاضر شوند و تغییر ساعت کلاس ممکن نیست، آموزشی ها گله مند شده اند که چرا بدون اطلاع ساعت کلاس از  ۱۰-۸ صبح به ۱۸-۱۶ عصر تغییر یافته است. قرار شد در این مورد پیگیری کنیم چون خیلی از بچه ها به اعتبار تغییر ساعت برای یک ماه بلیط خریده اند و در این آشفته بازار بلیط و قطارهای یک طبقه و دو طبقه نمی توان مدام بلیط عوض کرد. کلاس روی لبه تیغ پیش رفت، یک جور احترام متقابل توام با سکوت و گذشت و فداکاری! با این همه خانم دکتر تمام تلاشش را برای انتقال مفاهیم می کند، با حوصله به پرسش ها پاسخ می دهد و بعد با لبخندی که معلوم نیست جزئی از میمیک صورتش است یا از سر رضایت می گوید:

- کسی هست که متوجه این موضوع نشده باشد؟

بعضی از ما سکوت می کنیم در حالیکه متوجه موضوع نشده ایم! دلیل این امر هم این است که بعضی هایمان یک واحد هم آمار نخوانده ایم، به فاکتوریل می گوئیم علامت تعجب! و اصولاً از ریاضیات به بیشتر از جدول و ضرب علاقه ای نداریم و امیدواریم ابر و باد و مه و خورشید و فلک و خانم حیدری دست در دست هم نهند و این درس پاس شود برود.در این میان چهره هایی چون آقای طبس، آقای کنفرانس، آقای مزیدی و یکی دو نفر دیگر از قرار معلوم اساتید مخفی آمار بودند و ما خبر نداشتیم. حساب خانم نوری امین کلاس هم جداست که یک جورهایی می رود نامش در تاریخ آمار کشور جاودانه شود. کلاس با وقت شناسی و حساسیت خاص خانم حیدری تمام شد، به شخصه کلاس این هفته آمار را خوب و منعطف دیدم، امیدوارم هفته آینده که قرار است کوئیز برگزار شود به همین اندازه فضا مسالمت آمیز و مثبت باشد.

عقلانیت!!

یزد زیر آفتاب نیم جان بهاری شهر خوشایندی بود، از راه آهن تا کلاس ۴۱۸ ساختمان علوم انسانی راهی نیست، اولین دیدارها بعد از تعطیلات نوروز به عادت ایرانی با ماچ و بوسه و گفتن جملاتی مانند:

- سال خوبی داشته باشی!

- صد سال به از این سال ها

...

شروع شد، دکتر مزیدی مثل همیشه لبخند به لب دست هایش را از پشت گره زده بود و توی کلاس قدم می زد، بعضی ها نیامده بودند، از حامد شاهین مهر گرفته تا همکلاسی های جدید که متاسفانه خبردار شدیم آقای هاشمی دچار سکته شده و در این بهار دلنشین که بوی باران می دهد در بستر بیماری افتاده است، اتفاقی که تلخ بود و همه برایش آرزوی سلامتی کردند، بچه ها یکی یکی از راه می رسیدند و کلاس شکل گرفت، خانم صادقی برای ارائه کنفرانس حاضر و قبراق نشان می داد، هنوز چند صفحه ای نخوانده بود که اجازه گرفت برود آب بخورد چون صدایش در نمی آید!این کار را که کرد تا آخر چند صفحه را یک نفس خواند اما خانم امین کلاس با پارچی پر از آب  در دست وارد شد و مشکل باقی بچه ها را رفع کرد! تا چند لحظه هر کس بیرون می رفت بچه ها می گفتند من کنفرانس دارم، دلستر می خوام!

وقتی آقای اقتصاد برای کنفرانس رفت تصمیم گرفتیم بحث را چالشی کنیم، در واقع مشخص نیست چرا بعضی از دوستان ارائه کار تحقیقی شان را با روخوانی اشتباه می گیرند، اگر قرار است یک نفر برود پای تخته و یک متن از پیش آماده شده را بخواند بهترین کار این است که یک نسخه از آن را کپی کند و در اختیار جمع قرار بدهد. تفاوت ارائه کنفرانس در چالشی کردن بحث، استفاده از اسلاید، پاورپوینت و عکس است، در بالا و پائین بردن طن صدا، در تحت تاثیر قرار دادن مخاطب و ذکر مثال های متعدد، در غیر اینصورت یک روخوانی صرف است که بعد از چند دقیقه مخاطب خسته می شود و یا با بغل دستی اش حرف می زند، یا با گوشی موبایلش ور می رود و به موبایل آقای رضوی زنگ می زند! یا خیره می شود به روبرو و به مشکلات شخصی اش فکر می کند! این اتفاق بارها رخ داده است، کافیست وقتی یکی از دوستان برای روخوانی تحقیق اش می رود شما به کلاس نگاهی بیندازید و چهره ها را نگاه کنید!  

آقای اقتصاد خلاصه ای از کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران نوشته آقای دکتر محمود سریع القلم را به عنوان موضوع تحقیق اش می خواست ارائه کند، دکتر سریع القلم استاد تمام گروه سیاسی دانشگاه شهید بهشتی است، او را یکبار در اتاق کوچک اش کنار اتاق آقای دکتر سیم بر در دانشگاه شهید بهشتی دیده بودم و این کتاب اش را بسیار دوست دارم، به خاطر آنکه در پایان نامه کارشناسی از آن استفاده کردم و از سوی دیگر یک منبع خوب رفتار شناسی ایرانیان است از شانس ید آقای اقتصاد سه بار کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران را خوانده بودم و دوستان اگر اهل مطالعه نشریات باشند حتماً پرونده‌ مجله مهرنامه، سال دوم، شماره ۱۹، بهمن 1390 را در مورد کتاب  "اقتدار گرایی ایرانی در عهد قاجار" آخرین کتاب آقای دکتر را خوانده اند، بهرحال چهره بسیار نام آشنایی است. از سوی دیگر آقای اقتصاد دوست صمیمی ماست و تصمیم برای چالشی کردن بحث از آنجا شروع شد که دیگر دوستان خرده نگیرند که چرا فقط نقدها شامل دیگران می شود. آقای اقتصاد شروع به بحث در مورد کتاب کرد و اینکه عقلانیت در حال حاضر بُعد فراموش شده در سیاست و اقتصاد و تصمیم گیری در کشور است و نخبگان که باید موتور محرکه جامعه باشند سرجایشان نیستند و .....

دوست آقای پریزیدنت با واژه "نخبه" مشکل داشت و عنوان می کرد که در جامعه ای که بدنه اش از تصمیم های خوب نخبگان حمایت نمی کند عملاً افراد نخبه کاری از دستشان بر نمی آید و از سوی دیگر نخبگان در کشور به دلایل گرایشات متفاوت سیاسی نمی توانند زیر یک چتر گرد هم بیایند. از دیدار حضوری اش با ماهاتیر محمد به عنوان یک نخبه برای همه سالیان مالزی مثال زد. آقای فرهیختگان مثال هایی از طرد نخبگان زد و گفت عقلانیت فدای تصمیمات آنی و علایق شخصی می شود.

بحث در خصوص ایران و توسعه نیافتگی اش بسیار پردامنه شد، کشور ایران ساختار اجتماعی - سیاسی خودش را دارد و نمی توان الگوی خاصی را در دنیا برای آن معرفی کرد، نه مثل ژاپن مردم تعهد به کار دارند، به دلیل اعتقادات عمیق مذهبی نه مدل سکولاریته فرانسه در مورد آن صدق می کند، نه چون آلمانی ها نظم پذیری وجود دارد و نه مانند مالزی توانسته است خود را با تغییرات جهانی هماهنگ سازد، در این میان نمی توان تنها انگشت شماتت را به سوی دولت های نشانه رفت، تک تک مردم به عنوان شهروند باید خود را در موفقیت کشور سهیم بدانند که نمی دانند، جان کلام کتاب دکتر سریع القلم نیز همین است گرچه دوست آقای پریزیدنت بارها با شیطنت آقای اقتصاد را محکوم کرد که کتاب را نخوانده است! آقای اقتصاد هم یک خط از کتاب دکتر سریع القلم را می خواند و خودش تفسیر می کرد! یکجورهایی مثل شعر حافظ و فال گرفتن از آن! با این همه آقای اقتصاد خوب توانست توجه مخاطبین را به بحث جلب کند و در آخر ابراز امیدواری کرد که تعقل و تکیه بر خردورزی روز به روز در کشور بیشتر نهادینه شود تا ایرانی آباد و مستقل داشته باشیم.

در این خصوص کتاب های بسیار خوبی منتشر شده است که دوستان ارتباطی حتماً باید مطالعه کنند، خیر سرمان قرار است آینده علوم ارتباطات این کشور و روابط عمومی ها را بسپارند دست ما! تا زمانی که به دردها و مشکلات کشورمان در ابعاد مختلف آشنا نشویم حل کردن آنها خیال خام است، تعارف را کنار بگذاریم و اگر کشورمان را دوست داریم برای آبادی اش خشتی وی خشت بگذاریم. این کتاب ها به شدت توصیه می شود:

- ما چگونه ما شدیم: ریشه یابی علل عقب ماندگی در ایران - دکتر صادق زیبا کلام

- عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران - دکتر محمود سریع القلم

- جامعه شناسی نخبه کشی: قائم مقام، امیرکبیر، مصدق: تحلیل جامعه شناختی برخی از ریشه های تاریخی استبداد -علی رضاقلی

- چرا عقب مانده ایم؟ - دکتر علی محمد ایزدی

- جامعه شناسی خودمانی - حسن نراقی

اگر بهانه می آورید که وقت کتاب خواندن ندارید لطفاً این نوشتار زیر را از دکتر مصطفی ملیکان بخوانید:

۲۰ عامل عقب ماندگی ایرانیان


1.  پیشداوری‌

 اولین‌ خصوصیتی‌ که‌ در ما وجود دارد، پیشداوری‌های‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌ بسیاری‌ از امور است‌.

اگر هر کدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ کنیم‌ پیشداوریهای‌ فراوان‌ می‌بینیم‌. این‌ پیش‌داوری‌ها در کنش‌ و واکنش‌های‌ اجتماعی‌ ما تاثیرات‌ منفی‌ زیادی‌ دارد. معمولا وقتی‌ گفته‌ می‌شود پیشداوری‌، بیشتر پیشداوری‌ منفی‌ محل‌ نظر است‌ ولی‌آثار مخرب‌ پیشداوری‌ منحصر به‌ پیشداوری‌ منفی‌ نیست‌. پیشداوری‌های‌ مثبت‌ هم‌ آثار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌ خوشبینی‌های‌ نابه‌جا که‌ نسبت‌ به‌ برخی‌ افراد و قشرها و لایه‌های‌ اجتماعی‌ داریم‌.  

2. دگماتیسم‌ وجمود

 نوعی‌ دگماتیسم‌ و جمود در ما ریشه‌ کرده‌ است‌. من‌ اصلا تحقیقات‌ روانشناختی‌ و تحقیقات‌ تاریخی‌ در این‌باره‌ ندارم‌ که‌ چرا ملت‌ ایران‌ تا این‌ حد اهل‌ جزم‌ و جمود است‌.

یعنی‌ واقعیت‌ آن‌ برای‌ من‌ محل‌ انکار نیست‌ اگرچه‌ تبیینش‌ برای‌ من‌ امکان‌پذیر نیست‌. آنچه‌ که‌ در ما وجود دارد که‌ از آن‌ به‌ جزم‌ و جمود تعبیر می‌شود این‌ است‌ که‌ باور ما یک‌ ضمیمه‌ای‌ دارد. یعنی‌ ممکن‌ است‌ که‌ ما معتقد باشیم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ درست‌ است،‌ این‌ سالم‌ است‌ اما اگر معتقد باشیم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ محال‌ است‌ که‌ درست‌ نباشد. این‌ "محال‌ است"،‌ انسان‌ را تبدیل‌ به‌ انسان‌ دگمی‌ می‌کند. و ما کمتر می‌شود که‌ به‌ چیزی‌ معتقد باشیم‌ و یک‌ "محال‌ است"‌ منضم‌ به‌ این‌ اعتقادمان‌ نباشد. به‌ تعبیر دیگر وقتی‌ ما یک‌ عقیده‌ داریم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ یک‌ عقیده‌ دوم‌ داریم‌ که‌ گریزناپذیر است‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ نباشد.

3. خرافه‌پرستی‌

 ویژگی‌ دیگر ما خرافه‌پرستی‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ دینی‌ و مذهبی‌ و هم‌ در بافت‌های‌ غیر دینی‌ و مذهبی‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبی‌ یعنی‌ چیزی‌ که‌ در دین‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است‌.

اما مهم‌تر این‌ است‌ که‌ به‌ معنای‌ سکولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستیم‌. خرافی‌ به‌ معنای‌ باور آوردن‌ به‌ عقایدی‌ که‌ هیچ‌ شاهدی‌ به‌ سود آن‌ وجود ندارد ولی‌ ما همچنان‌ آن‌ عقاید را در کف‌ داریم‌.

این‌ سه‌ مساله‌ را می‌توان‌ سه‌ فرزند استدلال‌ ناگرایی‌ ما دانست‌. هر که‌ اهل‌ استدلال‌ نباشد اهل‌ این‌ سه‌ است‌ بنابراین‌ راه‌حل‌ درمان‌ این‌ سه‌ تقویت‌ روحیه‌ استدلال‌گرایی‌ است‌.

4. بهادادن‌ به‌ داوری‌های‌ دیگران‌ نسبت‌ به‌ خود

 ما به‌ ندرت‌ در "منی"‌ که‌ از خودمان‌ تصور داریم‌ زندگی‌ می‌کنیم‌ و همیشه‌ توجه‌مان‌ به‌ "منی"‌ است‌ که‌ دیگران‌ از ما تصور دارند و همیشه‌ ترازوی‌ ما در بیرون‌ ماست‌. این‌ بهادادن‌ به‌ داوری‌های‌ دیگران‌ علت‌العلل‌ یک‌سری‌ مشکلات‌ فرهنگی‌ جامعه‌ ماست‌.

 5. همرنگی‌ با جماعت‌

نکته‌ پنجم‌ ناشی‌ از نکته‌ چهارم‌ است‌ به‌ این‌ معنا که‌ ما هیچ‌وقت‌ در برابر جمهوری‌ که‌ با آن‌ سروکار داریم‌، نتوانسته‌ایم‌ سخنی بگوییم‌ که‌ در مقابله‌ با آن‌ است‌ و همیشه‌ همرنگ‌ شدن‌ با جماعت‌ برای‌ ما مهم‌ است‌.

6. تلقین‌پذیری‌

 تلقین‌ یعنی‌ رأیی‌ را بیان‌ کردن‌ و آرای‌ مخالف‌ را بیان‌ نکردن‌ و مخاطب‌ را در معرض‌ همین‌ رای‌ قرار دادن‌. هر وقت‌ شما در برابر هر عقیده‌ای‌ نظر مخالفان‌ آن‌ را هم‌ خواستید نشان‌ می‌دهد که‌ تلقین‌پذیر نیستید. تلقین‌پذیری‌ یعنی‌ قبول‌ تک‌آوایی‌.

7. القاپذیری‌

 القاپذیری‌ به‌ لحاظ‌ روان‌شناختی‌ با تلقین‌پذیری‌ متفاوت‌ است‌. در القا یک‌ رای‌ آنقدر تکرار می‌شود تا تکرار جای‌ دلیل‌ را بگیرد. اگر من‌ گفتم‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ شما از من‌ انتظار دلیل‌ دارید اما من‌ به‌ جای‌ اینکه‌ دلیل‌ بیاورم‌ 200 بار فلان‌ گزاره‌ را تکرار می‌کنم‌ و کم‌کم‌ ما فکر می‌کنیم‌ که‌ تکرار مدعا جای‌ دلیل‌ را می‌گیرد. یعنی‌ به‌ جای‌ اقامه‌ دلیل‌ خود مدعا تکرار می‌شود و این‌ هنری‌ است‌ که‌ در پروپاگاندا یا آوازه‌گری‌ وجود دارد.

اینکه‌ رسانه‌ها وقتی‌ در دست‌ قدرت‌ها قرار می‌گیرند آنها خوشحال‌ می‌شوند به‌ دلیل‌ وجود همین‌ روحیه‌ القاپذیری‌ در مردم‌ است‌. والا اگر ملتی‌ القاپذیر نباشد هرچه‌ که‌ رسانه‌ها بگویند چون‌ دائما دلیل‌ می‌خواهند کسی‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ رادیو و تلویزیون‌ اظهار خوشحالی‌ نمی‌کند.

8. تقلید

 منظور من‌ از تقلید نه‌ آنست‌ که‌ در فقه‌ گفته‌ می‌شود. مراد تقلید به‌ معنای‌ روانشناختی‌ آن‌ است‌. یعنی‌ اینکه‌ من‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌  تحت‌ الگوی‌ شخصی‌ باشم‌.

یعنی‌ من‌ خودم‌ را مانند تو می‌کنم‌ و به‌ تو تشبه‌ می‌جویم‌ و تقلید، یعنی‌ من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ که‌ در عرفان‌ گفته‌ می‌شود که‌ تشبه‌ به‌ خدا بجویید،  اگر این‌ کار را با انسان‌ها انجام‌ دادیم‌ تعبیر به‌ تقلید می‌شود و این‌ تقلید هم‌ در ادیان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبیخ‌ است‌.

8. تعبد

 تعبد یعنی‌ سخنی‌ را پذیرفتن‌ صرفا به‌ این‌ دلیل‌ که‌ فلان‌ شخص آن‌ را گفته‌ است‌. یعنی‌ اینکه‌ اگر صورت‌ استدلالی‌ من، ‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد که‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخص گفته‌ است:‌ "فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است"،‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌.

آیه‌ای‌ در قرآن‌ است‌ که‌ معمولا کمتر نقل‌ می‌شود اتخذو احبارهم‌ و رهبانهم‌ من‌ دون‌ا... که‌ در باب‌ روحانیت‌ نصاری‌ و یهود است‌ که‌ فراوان‌ می‌گوید که‌ یهودیان‌ و نصاری،‌ روحانیون‌ خود را می‌پرستیدند چه‌ من‌ دون‌ا... را به‌ جای‌ خدا بگیرم‌ یا  علاوه‌ بر خدا. صحابی‌ از امام‌ باقر(ع) می‌پرسد که‌ آیا واقعا می‌پرستیدند حضرت‌ در جواب‌ می‌گوید: هرگز این‌گونه‌ نیست،‌ روحانیون‌ مسیحی‌ به‌ مردم‌ نمی‌گفتند که‌ ما را بپرستید و اگر هم‌ می‌گفتند، کسی‌ نمی‌پرستید. اما اینکه‌ قرآن‌ به‌ آنها این‌ نسبت‌ را می‌دهد به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که‌ رفتاری‌ که‌ با خدا باید می‌داشتند با روحانیون‌ خود داشتند. مجموعه‌ عوامل‌ دسته‌ دوم‌ ناشی‌ از یک‌ عمل‌ واحد است‌ و آن‌ اینکه‌ ما زندگی‌ اصیل‌ نداریم‌. زندگی‌ اصیل‌ به‌ تعبیر روانشناسان‌ انسان‌گرا و به‌ تعبیر عرفا یعنی‌ زندگی‌ براساس‌ فهم‌ و تشخیص خود. زندگی‌ اصیل‌ را فقط‌ کسانی‌ انجام‌ می‌دهند که‌ دو سرمایه‌ دارند: عقل‌ در مسائل‌ نظری‌ و وجدان‌ در مسائل‌ عملی‌.

10. شخصیت‌پرستی‌

 کمتر مردمی‌ به‌ اندازه‌ ما شخصیت‌پرستند و شخصیت‌پرستی‌ جز این‌ نیست‌ که‌ شخصیتی‌ خود را بر خود عرضه‌ می‌ کند و خوبی‌هایی را‌ که‌ در زندگی‌ اطراف‌ خودمان‌ نمی‌بینیم،‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ می‌دهیم‌ و او را به‌ دست‌ خودمان‌ بزرگ‌ می‌کنیم‌.

11. تعصب‌

 تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصیت‌پرستی‌ است‌. تعصب‌ به‌ معنای‌ چسبیدن‌ به‌ آنچه‌ که‌ داریم‌ و نگاه‌ نکردن‌ به‌ چیزهای‌ فراوانی‌ که‌ نداریم‌. اگر من‌ شیفته‌ آن‌چه‌ که‌ دارم‌ شدم‌ و فکر کردم‌ جای‌ نداشته‌ها را هم‌ برایم‌ می‌گیرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پیدا کرده‌ام‌ و اینجاست‌ که‌ من‌ نسبت‌ به‌ کسانی‌ که‌ به‌ آن‌ وفاداری‌ ندارند، دو دیدگاه‌ پیدا می‌کنم‌. گروهی‌ خودی‌ می‌شوند و گروهی‌ غیرخودی‌.

قرآن‌ خودی‌ و غیرخودی‌ را رد کرده‌ است‌ چرا که‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ می‌گوید: وقتی‌ با گروهی‌ دشمنید دشمنی‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ کنید.

درباره‌ دوستی‌ هم‌ می‌گوید: همیت‌ جاهلیت‌ شما را نگیرد. همیت‌ جاهلیت‌ یعنی‌ اینکه‌ چون‌ فلانی‌ از قبیله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد یا عادل‌ می‌گیرم‌. به‌ عبارت‌ دیگر ویژگی‌های‌ خود او مهم‌ نیست‌ بلکه‌ ویژگی‌های‌ تعلقی‌ او مهم‌ است‌.

12. اعتقاد به‌ برگزیدگی‌

 هر کدام‌ از ما اگر به‌ خودمان‌ رجوع‌ کنیم‌ می‌بینیم‌  به‌ نوعی‌ فکر می‌کنیم‌ که به‌ نوعی‌ مورد لطف‌ خدا هستیم‌.

یعنی‌ درست‌ است‌ که‌ ممکن‌ است‌ وضع‌ ما به‌ مو بند باشد، اما پاره‌ نمی‌شود و اکثر اهمالها و بی‌توجی‌ها ناشی‌ از همین‌ نکته‌ است‌. لایپ نیتس‌ اصطلاحی‌ داشت‌ که‌ برای‌ موارد دیگری‌ به‌ کار می‌برد. این‌ اصطلاح‌ هماهنگی‌ پیش‌ بنیاد بود به‌ معنی‌ اینکه‌ گویا همه‌ امور از پیش‌ حاصل‌ آمده‌ است‌ اما گویا ما این‌ هماهنگی‌ پیش‌بنیاد را راجع‌ به‌ خودمان‌ قائلیم‌.

13. تجربه‌ نیندوختن‌ از گذشته‌

 پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادی‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌ انسان‌دوستانی‌ که‌ در باب‌ "فرهنگی‌ کردن‌ سیاست‌" تلاش‌ کردند، زیاد شنیده‌ایم‌ که‌ ببخش‌ و فراموش‌ کن‌ یا ببخش‌ و فراموش‌ نکن‌. اما داستان‌ بر سر این‌ است‌ که‌ اگر شما ببخشایید و فراموش‌ کنید باز هم‌ از همانجا ضربه‌ می‌خورید. انسان‌های‌ سالم‌ کسانی‌ هستند که‌ در درونشان‌ می‌توانند بزرگترین‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفی‌ ببخشایند، چرا که‌ از لحاظ‌ عاطفی‌ باید بخشود اما از لحاظ‌ ذهنی‌ نباید فراموش‌ کرد. اما متاسفانه‌ ما عکس‌ این‌ عمل‌ می‌کنیم‌،از لحاظ‌ عاطفی‌ نمی‌بخشیم‌ و کینه‌جویی‌ در ما زنده‌ است‌، اما به‌ لحاظ‌ ذهنی‌ فراموش‌ می‌کنیم‌ چرا که‌ حافظه‌ تاریخی‌ ملت‌ ما بسیار کند و تار است‌.

14. جدی‌ نگرفتن‌ زندگی‌

 سقراط‌ از ما می‌خواست‌ که‌ در عین‌ شوخ‌طبعی‌ زندگی‌ را جدی‌ بگیریم‌ کسانی‌ زندگی‌ را جدی‌ می‌گیرند که‌ دو نکته‌ را باور کنند.

1-باور به‌ مستثنی‌ نبودن‌ از قوانین‌ حاکم‌ بر جهان‌.

دلیل‌ هر جدی‌ نگرفتن‌ مستثنی‌ ندانستن‌ خود از قوانین‌ هستی‌ است‌.

2-نسبت‌سنجی‌ در امور

روانشناسان‌ اصطلاحی‌ دارند با این‌ مضمون‌ که‌ انسان‌ باید بتواند وزن‌ امور را نسبت‌ به‌ هم‌ بسنجد. انسان‌هایی‌ که‌ زندگی‌ را جدی‌ نمی‌گیرند چیزهای‌ مهمتر را برای‌ چیزهای‌ مهم‌ رها می‌کنند. فراوانند انسان‌هایی‌ که‌ در طول‌ زندگی‌ خطای‌ تاکتیکی‌ نمی‌کنند اما خطای‌ استراتژیک‌ عظیم‌ دارند یعنی‌ کل‌ زندگی‌ را می‌بازند اما در ریزه‌کاری‌ها وسواس‌ دارند.

15. دیدگاه مبتذل‌ نسبت‌ به‌ کار

 دیدگاه‌ کمتر مردمی‌ نسبت‌ به‌ کار تا حد دیدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ کار مبتذل‌ است‌. ما کار را فقط‌ برای‌ درآمد می‌خواهیم‌ و بنابراین‌ اگر درآمد را بتوانیم‌ از راه‌ بیکاری‌ هم‌ به‌ دست‌ آوریم‌ از کار استقبال‌ نمی‌کنیم‌.

در واقع‌ ما کار را اجتناب‌ناپذیر می‌دانیم‌ در حالی‌ که‌ باید دیدگاه‌ مولوی‌ را درباره‌ کار داشته‌ باشیم‌ که‌ معتقد بود کار جوهر انسان‌ است‌.

16. قائل‌ نبودن‌ به‌ ریاضت‌

 ریاضت‌ در این‌ جا نه‌ به‌ معنای‌ آنچه‌ که‌ مرتاضان‌ انجام‌ می‌دهند ریاضت‌ به‌ معنای‌ اینکه‌ باید دانست در زندگی‌ همه‌ چیز را نمی‌توان {به دست آورد}‌.  بنابراین‌ باید چیزهایی‌ را فدا کرد تا چیزهای‌ باارزش‌تری‌ را به‌ دست‌آورد. قدمای‌ ما می‌گفتند دنیا دار تزاحم‌ است‌ یعنی‌ همه‌ محاسن‌ در یک‌جا قابل‌ جمع‌ نیست‌ به‌ تعبیر نیما یوشیج‌ تا چیزها ندهی‌ چیزکی‌ به‌ تو نخواهند داد.

در زبان‌های‌ اروپایی‌ قداست‌ از ماده‌ فداکاری‌ است‌. عارفان‌ مسیحی‌ می‌گفتند اینکه‌ فداکاری‌ و قداست‌ از یک‌ ماده‌اند به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که‌ قداست‌ به‌ دست‌ نمی‌آید مگر به‌ قیمت‌ از دست‌ دادن‌ چیزهای‌ فراوان‌.

ولی‌ ما می‌خواهیم‌ همه‌ چیز را داشته‌ باشیم‌ و وقتی‌ دیدگاهمان‌ نسبت‌ به‌ کار آنگونه‌ است‌. نسبت‌ به‌ مصرف‌ هم‌ دیدگاهمان‌ این‌گونه‌ می‌شود و باعث‌ می‌شود دچار مصرف‌زدگی‌ شویم‌. وقتی‌ ما بحث‌ مصرف‌زدگی‌ را مطرح‌ می‌کنیم،‌ مطرح‌ می‌کنند که‌ شما از اوضاع‌ جامعه‌ و فقر خبر ندارید. باید گفت‌ مصرف‌زدگی‌ یک‌ دیدگاه‌ است‌ نه‌ یک‌ امکان‌؛  یعنی‌ فرد فقیر هم‌ در سرسویدای دل خود می‌گوید کاش‌ بیشتر داشتم‌ و بیشتر مصرف‌ می‌کردم‌. کدام‌ یک‌ از ما برای‌ آرمان‌های‌ خود حاضر است‌ به‌ قدر ضرورت‌ اکتفا کند. این‌ مصرف‌زدگی‌ ما را به‌ دنائت‌ می‌کشد. اگر ما بودیم‌ و فقط‌ ضروریات‌ زندگی‌ مجبور به‌ کرنش‌ کردن‌ نبودیم‌.

17. از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تمیز بین‌ خوشایند و مصلحت‌

 مردمی‌ که‌ منافع‌ کوتاه‌مدت‌ را ببینند و قدرت‌ دیدن‌ منافع‌ درازمدت‌ را نداشته‌ باشند در معرض‌ فریب‌خوردگی‌ هستند. دلیل‌ موفقیت‌ سیاست‌های‌ پوپولیستی‌ در کشور که‌ در یک‌ سال‌ اخیر هم‌ رواج‌ پیدا کرده‌،  ندیدن‌ منافع‌ درازمدت‌ است‌. وقتی‌ منافع‌ بلندمدت‌ دیده‌ نشود منافع‌ کوتاه‌مدت‌ تامین‌ می‌شود به‌ قیمت‌ نکبت‌ و ادبار درازمدت‌.

18. زیاده‌گویی‌

 ما درست‌ برخلاف‌ آنچه‌ که‌ در ادیان‌ و مذاهب‌ گفته‌ می‌شود زیاده‌گو هستیم‌ و پرحرف‌ می‌زنیم‌.

 نقل‌ است‌ که‌ عرفا هم‌ در سکوت‌ تبادل‌ روحی‌ داشتند اما ما ملت‌ پرسخنی‌ هستیم‌ و آسان‌ترین‌ کار برای‌ ما حرف‌زدن‌ است‌.

19. زبان‌ پریشی‌

 بدتر از پرسخنی‌ ما زبان‌پریشی‌ ماست‌. زبان‌پریشی‌ به‌ این‌ معنا است‌ که‌ انسان‌ حرف‌ خود را خودش‌ هم‌ متوجه‌ نمی‌شود. یعنی‌ اگر تحلیل‌ روانشناختی‌ در سخنان‌ ما انجام‌ شود اصلا برخی‌ جملات‌ معنا ندارد. سخنان‌ همه‌ مانند شهرک‌های‌ سینمایی‌ است‌ که‌ در زمان‌ فیلم‌ پر از دژ و قلعه‌ است‌ اما وقتی‌ فشار می‌دهیم‌ فرو می‌ریزد. به‌ تعبیر دیگر حرف‌های‌ ما پشتوانه‌ ندارد و همه‌ ما از صدر تا ذیل‌ یاوه‌ می‌گوییم‌. و به‌ همین‌ دلیل‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ ذهنی‌ تا این‌ حد پریشانیم‌. کسانی‌ که‌ سرگردانی‌ ذهنی‌ دارند اول‌ باید زبان‌ خود را پالایش‌ کنند. یعنی‌ باید حرف‌ را فهمیده‌ بزنند، و از طرف‌ مقابل‌ هم‌ حرف‌ فهمیده‌ بخواهند. نوام‌ چامسکی‌ برای‌ اینکه‌ ثابت‌ کند که‌ هر جمله‌ای‌ که‌ قواعد نحوی‌ و صرفی‌ آن‌ رعایت‌ شده،‌ صرفا بامعنا نیست‌ جملاتی‌ می‌گفت‌ بطور مثال‌ می‌گفت‌: وقتی‌ می‌گویند «پسر برادر مثلث‌ ما عاشق‌ بیضی‌ شما شده‌ است‌». قواعد صرفی‌ و نحوی‌ آن‌ رعایت‌ شده‌ است، اما بامعنا نیست‌.

20. ظاهرنگری‌

 ظاهرنگری‌ به‌ دلیل‌ غلبه‌ روحیه‌ فقهی‌ در دین‌، بر کل‌ کارهایمان‌ سایه‌ افکنده‌ است‌. یعنی‌ به‌ جای‌ آنکه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگیزه‌ کار توجه‌ کنیم‌ فریفته‌ ظاهر می‌شویم‌. این‌ ظاهربینی‌ها ما را برای‌ ظاهرفریبی‌ آماده‌ می‌کند. در هر جا که‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسی‌ فدای‌ فقه‌ و ظواهر شود این‌ روحیه‌ غلبه‌ پیدا می‌کند.

در پایان‌ پیشنهادی‌ دارم‌ که‌ دارای‌ دو نکته‌ است‌:

اول‌ اینکه‌ در باب‌ هر کدام‌ از موارد مطرح‌شده‌ فکر کنیم‌ که‌ درست‌ است‌ یا نه‌. اگر درست‌ است‌ اول‌ کاری‌ که‌ باید کرد این‌ است‌ که‌ در شخص خودمان‌ بررسی‌ کنیم‌. یعنی‌ اینکه‌ این‌ نکته‌ها را ذره‌بین‌ نکنیم‌ و روی‌ دیگران‌ بگیریم‌ بلکه‌ اول‌ ذره‌بین‌ را روی‌ خودمان‌ بگیریم‌.

نکته‌ دوم‌: اینکه‌ اگر مطالب‌ گفته‌ شده‌ درست‌ است‌ روشنفکران‌ و مصلحان‌ اجتماعی‌ به‌ جای‌ اینکه‌ همیشه‌ مجیز مردم‌ را بگویند و فکر کنند تمام‌ مشکلات‌ متوجه‌ رژیم‌ سیاسی‌ است‌. باید از مجیزگویی‌ مردم‌ دست‌ بردارند و به‌ مردم‌ بگوییم‌ چون‌ شما اینگونه‌اید حاکمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.

حاکمان‌ زائیده‌ این‌ فرهنگند جامعه‌ای‌ که‌ فرهنگش‌ این‌ باشد ناگزیر سیاستش‌ هم‌ آن‌ می‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ می‌شود. خطاست‌ که‌  روشنفکران‌ و مصلحان‌ اجتماعی‌ برای پیداکردن‌ شخصیت‌ اجتماعی و‌ محبوبیت‌ اجتماعی‌ مجیز مردم‌ را بگویند و بگوییم‌ که‌ مردم‌ هیچ‌ عیب‌ و نقصی‌ ندارند؛ چرا که‌ رژیم‌ سیاسی‌ زاده‌ مردم‌ است‌ و رژیم‌ سیاسی‌ بهتر، به‌ فرهنگ‌ بهتر نیاز دارد.

به زودی منتشر می شود...

یک هفته پرماجرا در یزد گذشت، آنچه در زیر می خوانید اهم اتفاقات این دو روز پر فراز و فرود است که به زودی مشروح آن منتشر خواهد شد:

- کلاس آقای دکتر مزیدی، تبریک های سال نو، کنفرانس های پرحاشیه چند نفر از دوستان

- نخبه کیست؟عقلانیت چیست؟ دکتر محمود سریع القلم یا دکتر شهرام سریع الشکم!!

- کلاس آمار و خانم دکتر علی حیدری! مثبت های فرآوان برای همه ....

- دکتر مرتضوی، سال نو مبارک!

- "رودربایستی" چه اتفاق خوشایندی ...خدا قسمت همه بکند!

- آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو.....! دکتر جعفری حقوقدانی با لبخند!

- کنفرانس آقای کنفرانس....سانسور تجلیل آمیز یا تحقیرآمیز! محاکمه مردی روی ویلچر!

- زن ها شگفت انگیزند فردین شگفت انگیزتر!

- آیا صبوری یزدی ها تمام شده است؟ برخورد بخشنامه ای مدیران دانشگاه با خانواده بسیار پرجمعیت کلاس!

......

چند خبر و نظر....

 

* کلاس های این هفته طبق برنامه اعلامی برگزار خواهد شد، اگر بلیط گیرتان نیامده است، اگر عروسی دارید، اگر قرار است بروید خارج از کشور، اگر برنامه تان روی آنتن است، اگر سمینار بین المللی دارید، اگر مثل آقای اقتصاد یک معامله تپل به تورتان خورده است، اگر عاشق شده اید و .... هیچکدام از اینها دلیل نمی شود که این هفته یزد نیائید، به دو دلیل خیلی مهم و استراپژیک!! : ۱- کلاس ها برگزار می شود ۲ - دلمان تنگ شده است!

* با توجه به اعلام خانم دکتر علی حیدری در آخرین جلسه آمار سال گذشته، حضور تمامی همکلاسی ها در کلاس روز پنج شنبه 17 فروردین راس ساعت 16 الزامی است. به شخصه امیدوارم مشکلی که سر درس آمار ایجاد شده است با یک گفتگوی صریح و بدون رودربایستی و البته کاملاً مودبانه حل و فصل شود. به نظر بیش از آنکه "مشکل" باشد یک سوء برداشت دو سویه است که می شود با اندکی انعطاف از هر دو طرف ختم به خیر شود. این نخستین اختلاف نظر بین دانشجو و استاد در تاریخ بشریت نیست و قطعاً آخرینش نیز نخواهد بود برای همین پیدا کردن راه حل منطقی تنها راهی است که وجود دارد.   

* به جز دو گروه بچه های تلویزیون و گروه خانم شهیدزاده هیچکس برای کنفرانس درس حقوق اعلام آمادگی نکرده است. دوستان گرامی لطفاً سریعتر به جمع بندی برسند اینطور که شما پیش می روید ارائه کنفرانس درس مذکور به قیامت حواله خواهد شد!

دومين کنفرانس جهاني: ارتباطات و تضاد

دومين کنفرانس جهاني: ارتباطات و تضاد

زمان: 13 تا 15 آبان ماه 1391 (to 6 November 2012 4)

 آخرين مهلت ارسال مقاله: 14 ارديبهشت ماه 1391 (4 May 2012)

 مکان: اتريش، سالزبورگ

 مدير داخلي کنفرانس: Dr Rob Fisher

 سازماندهي : شبکه جهاني پژوهش و نشر پويا

 زبان مقاله و کنفرانس: انگليسي

 محورهاي کنفرانس:

1ـ صلح طلبي، آشتي جويي و ارتباطات

ـ ارتباطات معنوي / ـ عاطفه و دلسوزي / ـ و ...

 2ـ ارتباطات و تضاد

ـ ارتباطات و تضاد در محل کار / ـ ارتباطات و تضاد در خانواده/ ـ ارتباطات و تضاد در روابط بين المللي/ ـ ارتباطات و تضاد فرهنگي/ ـ ارتباطات و تضاد معنوي

  3ـ فروپاشي­ها و شکاف­هاي ارتباطات

ـ  شکست ها (مثلاً، تفاوت هاي زباني و جنسيتي و ...)/ـ  موفقيت ها (واکنش هاي خلاقانه نظير موزيک، نمايش، ادبيات، هنر و...)

 4ـ انسانيت زدايي از ارتباطات

ـ  شي وارگي (جسمي سازي)/ ـ  بيگانگي/ ـ  تصور ديگري، بيگانه و دشمني/ ـ  تأثيرات فناوري (ارتباطات الکترونيک)

 5ـ گفتگو

ـ  گفتگوي دوستانه/ ـ  گفتگوي فلسفي/ ـ  تعاملات گفتگويي/ ـ  و ...

 6ـ ارتباطات در سلامتي و بيماري

ـ  ارتباطات در سلامتي و بيماري/ ـ  روايت ها و نشانه هاي بيماري/ ـ  نقش ارتياطات در بهبودي/ و ...

 7ـ ارتباطات و تصميم گيري

ـ  نقش ارتباطات در تصميم گيري/ ـ  عقايد و ديدگاه هاي متضاد/ ـ  گروه انديشه

 وب سايت:

http://tinyurl.com/6mva9th

 آدرس الکترونيکي براي ارسال مقاله:

pj@inter-disciplinary.net

cc2@inter-disciplinary.net

 

آرزو...

داشتم فکر می کردم اولین پست امسال را بعد از تبریکات نوروزی به چه موضوعی اختصاص بدهم، دیدم هنوز روزنامه دوست خوبمان جواد آذرنگار در توقیف است و تلاش ها برای بازگشایی آن هنوز به جایی نرسیده است.

 پیش از این هم نوشته بودم که در زندگی هر کدام از ما موضوعی پررنگ است، برای یکی زن و بچه اش، برای دیگری ماشین و ملک و اموالش، برای سومی میز و منصب اش...برای جواد آذرنگار روزنامه اش! هیچ چیز بدتر از آن نیست که آدم به چیزی سخت دل ببندد و بعد فروریختن و سوختن و بر باد رفتن اش را ببیند. 
در چند سال اخیر این اتفاق برای نشریات بسیاری افتاده است، برخی البته خط قرمزهای قانونی را رعایت نکرده اند و مانند هر قانون شکنی مجازات شده اند و برخی دچار سوتفاهم ها شده اند، برخی ...! بدی شغل روزنامه نگاری این است که گناه یک نویسنده به پای همه نوشته می شود، یعنی تاوان تندروی یک مقاله نویس را عکاس و صفحه آرا و ... هم باید بدهند، اتفاقی که برای بشارت نو افتاد و بیش از 17 نفر پرسنل ثابت آن و بالطبع چندین خانواده دور سفره ای نشستند که سیب اش تلخ بود....

 امید که در سال 91 هیچ نشریه ای توقیف نشود، هیچ مدیر مسئولی خون دل نخورد، هیچ قلمی آنقدر تند و تلخ نرود که کام هزاران نفر را تلخ کند ... برای جواد آذرنگار همکلاس خوب و دلسوزمان با صبوری بشارت نو آرزو می کنیم، بشارتی که از گشایش خبر بدهد نه از توقیف! 

زمان گفتن تبریک عید نوروز در فرهنگ فارسی

نوروز از جایگاه ویژه ای در فرهنگ و ادب فارسی برخوردار است و در کتاب بحار الأنوار  ج 56، صفحة 92 با ذکر روایاتی از امام صادق (ع) اهمیت این روز اینگونه تصویر شده است که:

  « روز نوروز، همان روز است كه خداوند از بندگانْ پيمان گرفت او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پيامبران و حجت هايش بگروند و به امامانْ ايمان آورند. اين همان روز است كه خورشيد طلوع كرد، بادها وزيدن گرفت و گل هاى زمين روييدند. اين همان روزى است كه كشتى نوح عليه السلام بر سرِ جودى آرامش يافت و همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بيرون رفته بودند، زنده ساخت، پس از آن كه آنان را ميرانده بود. اين، روز فرود جبرئيل بر پيامبر اسلام است و روزى است كه پيامبر (ص)، امام على (ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجد الحرام شكست و در همين روز، ابراهيم، بت ها را شكست. اين همان روزى است كه پيامبر به يارانش دستور داد با على (ع) بيعت كنند و در همين روز، على را براى بيعت گرفتن از جنّيان فرستاد. در همين روز، دومين بيعت با اميرالمؤمنين انجام شد. در همين روز، على عليه السلام بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه را به قتل رساند. در اين روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قيام مى كنند و در همين روز، قائم ما بر دجّال، پيروز مى گردد و او را در زباله دان كوفه به دار مى آويزد. در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داريم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شيعيان ماست. فارسيان، آن را گرامى داشتند و شما (خطاب به شخص سوال کننده، مراد اعراب هستند) آن را ضايع كرديد».

 

با این توضیح اما زمان تبریک گفتن این رخداد مهم در فرهنگ فارسی حکایتی دیگر دارد. بطور مثال نویسنده این سطور خود با گوش هایش شنیده است که در هفته چهارم بهمن ماه ایرانی ها به هم تبریک فرا رسیدن سال نو را می گویند.

البته اینکه ایرانیها مهمان نواز هستند و در استقبال از ماه بهار، این هدیه ویژه خداوندی بیتابی می نمایند نکته ای همیشگی است که بماند، اما اهتمام به گفتن تبریک جایگاه بسیار بسیار (به قول ما، هزار تا) رفیعی دارد که در این نوشتار قصد داریم به اختصار به گوشه ای از آن بپردازیم. هر چند که این مقال را گریزی به تمام ابعاد آن نیست.

زمان بندی تبریک سال نو:

در نگاهی کلی و دسته بندی عرفی چنین استنباط می گردد که این زمان بندی دارای دو بخش است:

1-       تبریک پسا نوروزی

2-       تبریک ورا نوروزی

 تبریک پسا نوروزی:

زمان: از اواخر بهمن ماه تا نخستين ثانيه تحويل سال جديد، ساری و جاری می گردد. مخرج اداء آن بخش انتهای حلقوم است.

کلید واژه ها: آقا عیدتون مبارک!، آقا عیده ها!، آقا! (بیش از پنج بار الکی و پشت سر هم)

هر ساله با نزدیک شدن عید نوروز رخداد تبریک پسا نوروزی در سطوح مختلف جامعه مشاهده می شود که مورد استفاده آن در سطوح پایینی به مراتب بیشتر از سایر سطوح است.

از این جمله می توان اشاره داشت به نقل قول فروشندگان یا ارائه کنندگان خدمات یا مایحتاج در زمان پسا! بطور مثال چنانچه شما در بهمن ماه به آرایشگاه بروید و آرایشگر محترم تشخیص دهند که به هر روی ممکن است در زمان باقیمانده تا عید توفیق دیدار مجدد شما را نداشته باشد، ضمن استقبال شما با روی باز از گفتن عبارت: عید شما مبارک دریغ نخواهد کرد. این عید شما مبارک متضمن دو نکته اساسی است: یکی اینکه موهاتو یه جوری زدم که تا عید ردیف باشه! دوم، ما خودمون این کاره ایم، بابا!

البته برای تسلی خاطر مثلا همین آرایشگر محترم اعلام میدارد که ما دقیقا تا توپ عید باز هستیم و اگه کاری یا امری داشتید کافی است تماس بگیرید.

از خاطرات دم دستی بنده این است که یکسال که در انفوان (عنفوان) نوجوانی بودم و قصد داشتم تا تجربه جدیدی را کسب نمایم، در اوایل بهمن ماه نزد آرایشگر محترم محله وقت گرفتم و درخواست نمودم تا با نمره چهار موهای بنده را کوتاه نماید! آرایشگر محترم هر چه ادله آورد که مدرسه تون همچین چیزی نگفته اند و من خودم با ناظمتون حرف می زنم تو مخ من نرفت و پام رو توی یه کفش کردم که الا و بالله باید موهای من رو با چهار بزنی! هر چند تا زمان نوروز رشد طولی موهایم مطابق با برنامه ریزی و میل بنده پیش رفت، اما نفود سرما از طریق عرضی دو بار باعث شد که طعم دوا و دکتر و چشمتان به جای بدی نرود، آمپول را هم بچشم.

البته این موارد در خصوص خرید کفش، لباس و اساسا هر آنچه در دوره پسا مورد نیاز است اتفاق می افتد.

یکی دیگر از این دست موارد پیام تبریک و شادباش رانندگان محترم تاکسی و یا اتوبوس است. راننده محترم اتوبوسی کمی پایین تر از آیینه روی کاغذی نوشته بود: " عید شما مبارک، همین!"

با تبسمی گفتم: همین! فرمودند: عاقلان دانند! و آن وقت بود که بنده تازه متوجه شدم که چه چیزهایی می تواند نشانه سلامت عقل باشد!

یک روز کله سحر اوایل اسفندماه از خانه زدم بیرون، حوالی پنج صبح بود. به علت تاریکی هوا گفتم شیشه ماشین را پایین بدهم تا به نگهبان محترم و پر تلاش شهرک صبح بخیری گفته باشم. هنوز جمله صبح بخیر به انتها نرسیده بود که فرمودند: آقا مهندس بسلامتی، خیلی مواظب خودتون باشید، آخه این شب عیدی ایه خیلی ها چشم انتظارند! به تاریخ ساعتم نگاه کردم دقیقا 22 روز مونده بود به عید! احساس غرور خاصی بهم دست داد، عین این بدهکاران بانک شده بودم که قسطشان عقب می افتد و تازه چقدر مورد احترام قرار می گیرند!!

  تبریک ورا نوروزی:

این تبریک از لحاظ زمان ابراز به سه بخش تقسیم می شود:

الف: تبریک ورا نوروزی اجتماعی: این تبریک مربوط می شود به دوستان و خویشاوندان و اقوام. زمان ابراز آن طی هفته اول و دوم عید است و از راههای دید و بازدید، پیامک، تلفن و ... بین خویشاوندان رواج دارد. بسته به میزان دوری یا نزدیکی رابطه فامیلی ممکن است بین یک تا چند روز بین آن وقفه بیفتد اما بیش از 99% آن در زمان اعلام شده صورت می پذیرد.

 ب: تبریک ورا نوروزی اداری: این تبریک دقیقا از فردای چهاردم فروردین آغاز و تا اوایل اردیبهشت ماه هر سال ادامه دارد. هدف از آن، گذراندن وقت اداری به شیوه صله رحم است و دیده شده است که جماعت کارمندان در برپایی این سنت جد بلیغ و سعی وافر از خود به نمایش می گذارند.

 ج: تبریک ورا نوروزی تجاری: اصولا طبق یک سنت قدیمی چنین گفته شده است که بازار تجاری ایران تا اواخر اردیبهشت ماه تعطیل است. چند سال قبل هفته آخر فروردین ماه رفتم بنگاه املاک برای اجاره یا خرید. بنگاه دار گفت: آقا قیمت ها هنوز در نیامده! ما رو هم که می بینی اومدیم سر کار میخوایم تو خونه نباشیم. از بنگاه دار پرسیدم: ببخشید قیمتها از کجا در نیامده اند؟ احیانا مسافرت تشریف داشته اند؟ مرخصی بوده اند یا از دل خاک در نیومده اند؟! خندید و گفت: حالا وقتی قیمت جدید مسکن رو شنیدی؟ خودت می فهمی از کجا در می آیند. راست می گفت: در اومد ولی چه در اومدنی!!

طبق این نظریه محترم علمی، بازار کسب و کار تجارت ایرانی بعد از خواب دو ماهه در ابتدای خرداد ماه در می آیند!

  بهر روی اردیبهشت ماه را باید زمان ابراز تبریک ورا نوروزی تجاری نامید. تبریک تاجران، بازرگانان، بنکداران و ... .

نکته دیگر اینکه دانش آموزان جزء گروه اداری و دانشجویان جزء گروه تجاری محسوب می گردند.

بهر روی بنده دقیقا نمی دانم که شما کی این مطلب را می خوانید و یا جزء کدام گروه هستید، ولی بهر حال هر زمانی که آن را مطالعه نمودید: عید شما مبارک.

نوشته شده توسط: دوست آقاي خيلي دور، خيلي نزديك (فطرس)