فرداي يك بعد از ظهر سگي سگي (3):
مقدمه خيلي واجب!
طبق سنت اين وبلاگ، بعد از يكي دو بار پست گذاري از آنجاييكه شما دانشجويان محترم هيچ واكنش و حركت خاصي نشان نمي دهيد لازم ديده مي شود كه خط و نشان كشيده شود كه با اين روند وبلاگ تعطيل خواهد شد و چه چه!
اما از آنجاييكه بنده مطمين ام اين تذكرات صرفا تلاش واهي از سوي دست اندركاران سايت برشمرده مي شود و هر دو طرف مي دانند كه در اين موضوع جدي نيستند و با اين حرفها نه فقط شما دست به قلم نمي شويد كه آقاي خيلي دور خيلي نزديك هم حاضر به تعطيلي اين دكان نمي شود، بهر روي بنده به نوبه ي خود صرفا به يك تذكر وبلاگي به شما بسنده مي نمايم.
و اما بعد ...
طبق روال، صبح آدينه را با آهنگي از خطه دريا و مازندران آغاز مي نماييم. دددد .... (قابل برداشت از پستهاي قبلي). براي رفتن به دانشگاه مهيا مي شويم البته كمي دير شده كه آن را مي توان به وضوح از پيامكهاي دريافتي احساس كرد. ولي خداييش خواب در يزد خيلي مي چسبه! نمي دانم چرا؟ ولي كلا از بدو ورود به يزد ماده سروتين زيادي در بدن ما توليد مي شود كه دانشمندان اين ماده را عامل اصلي خواب آلودگي مي دانند!
چهار ساعت اول را درس تحليل محتوا داريم. جناب آقاي دكتر مرتضوي با حجب و حيا هميشگي و مهرباني و دقت و ظرافت و با تلاش و پر كار سركلاس حاضر هستند. راستش اين نظر شخصي بنده است كه آقاي مرتضوي همه چيزش خوب است فقط نمي دانم كه چرا آخر ترم قبلي اينجوري شد؟ به خودم مي گويم: نه اين ترم ديگه اينجوري نميشه و تصور ترم قبلي اشتباه است. سر كلاس بالاخره از واژه " تحليل گفتمان" رونمايي مي شود. و عمده بحثها بر سر تحليل پيام از زواياي مختلف است.
يكي از هم قبيله ايها اصرار دارد تا در خصوص بررسي ورود انگشت (ها) به بيني توسط مجريان يا مسوولين، ناهنجاري بدني استفتاء نمايد كه با خودم فكر مي كنم جداً مگر مي شود در اين دنياي شيشه اي ديگر كسي مراقب اينگونه حركات نباشد. بهر روي موضوع با پادرمياني استاد مبني بر برگزاري دوره هاي آموزشي براي اينگونه موارد ختم بخير مي شود. (البته در خصوص اسم اين دوره ها اطلاعات دقيقي در دست نيست).
استاد مرتضوي دو تا از كتابهايي كه به قلم ايشان نگارش و توسط دانشگاه آزاد و انتشارات تانيان _ تجديد چاپ_ منتشر شده است را معرفي مي نمايند، نام اين كتابها به شرح زير است:
خبرنگاري براي رسانه جمعي / مباحثي در ارتباطات جمعي
انتشارات تانيان، تهران، خ فاطمي، ش 189. تلفن: 88894388-021
ساعت دوم هم با حل تمرين مباحث قبلي و مشاركت فعال تر همكلاسي ها برگزار مي شود. براي ساعت يازده و نيم انتظار كلاس جبراني از سوي دكتر مزيدي را داشتيم كه ايشان مي فرمايند:
كلاسهاي روز پنجشنبه برنامه ريزي و سياستگذاري ارتباطات از بعد عيد ساعت 13 شروع مي شود.
موضوع صرف ناهار دسته جمعي در مسجد و حال و هواي تن ماهي، كتلت، كوكو سبزي و ... فرصت مناسبي است تا دسته جمعي سر به سر يكي از بچه ها بگذاريم.
موضوع از اين قرار است كه چند هفته پيش آقاي خيلي دور خيلي نزديك در برنامه صبحگاهي شبكه خبر به عنوان كارشناس-مجري حضور بهم مي رسانند، به دعوت همين دوست سر سفره اي. حال موقعي كه جوياي احوال ايشان شد، بچه ها گفتند: مگه خبر نداري؟ در راستاي عمليات چشم روباه و ... خيلي دور خيلي نزديك را گرفته اند! بيچاره خانواده اش شب عيد! گفته شد اصلا يكي از دلايلي كه بشارت نو را بستند هم مقاله ايشان بوده عين روزگار و ... . آقاي بشارت نو هم كه سر سفره حاضر بود به نشانه تاييد هيچي نگفت. يك ساعاتي در خصوص اقدامات وي و احتمالا گروههاي مرتبط حرف زديم. كم كم خودمان هم باورمان شده بود كه ايشان زنداني است. نكته غافلگير كننده اين بود كه گفتيم در اعترافاتش از عوامل پشت صحنه حضور در برنامه هاي صدا و سيما نام برده و اخرش اينكه داداش كارت تموم اه. نمي دونست بخنده، يا ناراحت باشه ولي ....
تا حوالي ساعت يك ترخيص آقاي خيلي دور خيلي نزديك از زندان طول كشيد. آماده شديم كه برويم كلاس استاد جعفري.
جناب آقاي جعفري در ابتداي كلاس اعلام داشتند كه بچه هاي كلاس بايد به ده گروه چهار نفره تقسيم شوند و از جلسه آتي نسبت به ارايه كنفرانس در چهارچوب سرفصلهاي اين درس اقدام نمايند (دقت كنيد چهار گروه ده نفره نيست، دقيقا ده گروه چهار نفره قيد شده است).
لازم مي دانم يك مطلبي را اينجا يادآوري نماييم. اصولا در يزد عدد چهار و حرف چ خيلي خيلي پركاربرد است. و از آنجاييكه ما در يزد كلا گروههاي چهار نفره هستيم حقيقتا من جديداً فكر مي كنم يك جين، چهار تا است! به موارد زير توجه نماييد:
شهر دوچرخه ها/ پارچه معروفي به نام چادر شب/ چخماق/ چادرملو /كنفرانسهاي چهار نفره/اتاق هاي چهار نفره هتل صفاييه و كاروان/ وجود چهار لنگه دمپايي در هر اتاق هتل/ چارتايي ( نه از نوع منفي اش، چهار نفري)/ ...
البته استاد جعفري در صحبتهاي خود از وبلاگ در تحريف فرمايشاتشان هم گله نمودند كه هر چند پاسخ اين مطلب در كامنت مطلب قبلي درج شده است اما جمله مورد تاكيد ايشان اين بود كه در بررسي عملكرد (موضوع بحث مجلس ششم) بايد نقاط ضعف و قوت را با هم ديد. كه فرمايشي كاملا صحيح، دقيق و حتي توصيه اي ديني است (به زبان خودماني: استاد دوست داريم).
در يك ساعت و نيم اول كلاس تلفن همراه استاد تمركز ايشان را بهم زده بود كه بالاخره استاد توضيح دادند كه انتخابات بیست و هفتمین دوره انتخاب هیات مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز در حال برگزاري است و علت تماسها بر اين اساس است. البته بنده در هنگام كنفرانس آني تذكر دادم ولي خوب استاد استاده ديگه و شاگرد شاگرد! بهر روي بحث در زمينه تعاريف آزادي بيان، حقوق بشر و ديدگاههاي مختلف در رابطه با آن، با سوت ساعت 30/15 كسانيكه بليط قطار پرديس داشتند به انتها رسيد.
با عجله به سمت راه آهن حركت كرديم. توي قطار يك سوپر ماركت متحرك وجود دارد كه از ابتكارات شركت رجا مي باشد. اين ترولي داراي دو راننده است كه از قضاي روزگار هر

دو آذري زبان هم هستند. بنده خدا وقتي كه ما درخواست چاي كرديم، سوال كرد: امروز دو نفرتان كم است؟ نيامده اند؟ خنده ام گرفته بود كه اين همه تلاش كرديم تا توي اين پست و ... نگيم آقاي فرهيختگان و خيلي دور خيلي نزديك نيامده اند، حالا همه مي دونند. برايش توضيح مي دهيم كه آقاي فرهيختگان در ماموريت اداري ايلام به سر مي برند، خبر دقيقي نداريم ولي آخرين بار در صف نانوايي ديده شده است كه در حال خريد يكصد عدد نان بوده و آقاي خيلي دور خيلي نزديك را نيز شايد تا مدتها نبينيم و ... تو هم سراغش رو نگير!!! ممكنه برات درد سر بشه و ... كه نصفه نيمه پول چاييها رو حساب ميكنه و مي ره.
حوالي ساعت ده، ميدان راه آهن تهران، هواي سرد زمستاني باعث ميشه تا خداحافظي هامون از همديگه خيلي طول نكشه. بهار رو ترك كرده بوديم و اومده بوديم دوباره تو زمستون. مثل اينكه از يه خواب كوتاه دراومده باشيم و حالا دوباره واقعيت رو درك كرده باشيم، به فكر فرو مي روم، پرونده سال تحصيلي 1390 با همه خوبيها و بديها، فرازها و نشيبها، دوستي ها و ناراحتي ها و ... با اين جمله كه توي اين دو روزه به عالم و آدم تو دانشگاه گفتيم بسته مي شود:
عيد شما مبارك!
دنیای دانشجویان ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علوم تحقیقات یزد فراتر از عدد و رقم است، زیر پوست هر کدام از این بچه ها دنیای بزرگتری است که گاه آشکارش می کنند و گاه پنهان می ماند. این وبلاگ تنها به نیت ثبت لحظه هایی از این بچه ها به روز می شود که ممکن است زیر غبار موذی زمان از یاد بگریزند.... قرارمان فصل انگور / شراب که شدم / بیا / تو جام بیاور / من جان! ...