با دلي مغموم و ضميري ناشاد از آنچه نوعي خودباوري بي آماري نام گرفته بود و در غربتي تمام عيار براي تخليه روحي و تجديد قواي معنوي به سمت ميدان امير چخماق مي رويم. روزي كه خبر قبولي دانشگاه يزد بر نسيم پيامكي دانشگاه به گوش جانمان آمد، به هر كس كه گفتيم يزد قبول شديم، آنها تاكيد كردند كه: هان، ميدان امير چخماق!

حالا ما حق داشتيم كه در اين شوريدگي علمي دست به دامن آقاي چخماق شويم. بهر روي ميخواستيم چخماق خان بين ما و ما قضاوت كند كه چرا سرنوشت علمي ما اينگونه شده است؟

هر چند امیرجلال‌الدین چخماق كه از سرداران شاهرخ تیموری و حاکم یزد بوده است با همکاری همسر خود فاطمه‌خاتون برای آبادانی یزد مجموعه‌ای شامل تکیه، میدان، حمام، کاروانسراها، خانقاه، قنادخانه، چاه آب سرد و مسجد امیرچخماق را ساخته است، اما از بين اين همه موارد ميدان امير چخماق از همه معروف تر است.

نبش ميدان امير چخماق صف طويلي از دانشجويان كارشناسي ارشد رشته هاي مختلف واحد علوم و تحقيقات يزد براي رفع احتياجات نوروزي به انتظار خريد انواع شيريني جات بودند. همه ليست طويلي از سفارشهاي خانوادگي و فاميلي از جيب در آورده بودند تا به خدمت حاج خليفه برسند! اصلا مهم نيست اسم كوچك حاج خليفه چيست! فقط در هنگام خريد دقت نماييد كه كلمه " اصل" در انتهاي نام فاميلي آن درج شده باشد. اين را از حرفهاي مشتريان مي شد فهميد. خداييش كجاي دنيا براي شيريني خريدن تو صف مي ايستند؟!

هر چند ممكن است محتواي اين پست از بار علمي كمتري برخوردار بشود ولي راستش بنده در همين اثنا مفتخر به كشف جديدي شدم كه نميتوانم خدمت شما عرض ننمايم.

ماجرا از اين قرار است كه حاج خليفه ها بعد از كلي سال تجربه گوئيا به اين نتيجه رسيده اند كه تشكيل " هولدينگ حاج" مناسبترين روش غلبه با ناشيريني فروشاني است كه اسم و لقب آنها را به يدك مي كشند. به عكس روي جعبه دقت نماييد. حاج خليفه علي رهبر، حاجي مرتضي شيريني ساز و حاجي حسن فردوسيان.

با خودم فكر مي كنم مگر يه كيك يزدي چقدر دستور آشپزي اش سخت است كه اين همه تجربه متمركز شده است تا كام ما شيرين شود؟ حتما بارها در كتاب هاي مختلف آشپزي و برنامه هاي تلويزيوني ديده ايد كه دستور پخت شيريني از نيم صفحه بيشتر نمي شود و يا به علت ضيق وقت يه ظرف از زير ميز در مي آورند كه مثلا كار انجام شده است! صرف نظر از شيوه هاي ابداعي رسانه ملي در اين امر كه مثلا بهترين آشپز، يك مرد است و ...، اشكال ساختاري ديگري كه بر اين روش وجود دارد كلمه: "به مقدار كافي است" . اين همه واحد براي سنجش وجود دارد در دستگاههاي مختلف و ... . اما آخرش هم ما نفهميديم عباراتي چون به مقدار كافي، و يا همينه (در پاسخ رانندگان محترم تاكسي در برابر سوال: آقا بقيه اش؟ و ...) يعني چه و اساسا چه حجم يا ظرفيت يا قابليتي را شامل مي شود؟!!

بگذريم، داشتم عرض مي كردم كه بعد از ظهر سگي سگي با خريد شيريني فراوان از حاج خليفه تبديل به اوقات شيريني شده بود كه اين رو مي شد از خنده معترضين سابق و گردشگران فعلي فهميد.

ما هم قيد نجوا با آقاي چخماق رو زديم و براي اينكه از بقيه عقب نيفتيم الكي چند جعبه خريديم و عين جو زده ها كه نبايد تو قطار كم بيارن، بار سنگين مهرورزي را به دوش كشيديم!

راستش هر چي فكر مي كنم كه چرا سرنوشت اين پست اينجوري شد، خودم هم نمي دونم ولي با توجه به اينكه اين مطلب از ريل اصلي خارج شده اجازه بفرماييد بقيه ماجرا را در پست بعدي ذكر نمايم، آخه بعد از اين همه شيرين كامي مطلب علمي ايم نمي آد! ببخشيد.


توضيحات: خنده هايي كه به واسطه اين پست بر لبان شما مي نشيند را تقديم مي كنم به همه بزرگواراني كه هفته گذشته من را مورد لطف و احسان خود قرار دادند.