آب و آتش
صبح روز جمعه سرکلاس حاضر شدیم، حس خوبی توی کلاس جریان نداشت،
گاهی بچه ها برمی گشتند و ما را که در انتهای کلاس نشسته بودیم نگاه می کردند، دکتر مرتضوی وارد شد، مثل همیشه آرام، خوش پوش و با
لبخندی کمرنگ روی صورتش! خواست درس تحلیل محتوی را شروع کند
که دوست پریزیدنت اجازه گرفت و خیلی مودبانه شروع کرد: " آقای دکتر ما رو ببخشید! نمی دونم ما باید شروع ترم
جدید را به شما تبریک بگوئیم یا شما به ما، اما در مورد ترم اول چند نکته هست که
باید عرض کنیم و ..."! او خیلی مودبانه و موقر
حرف زد، در مورد نمره ها و عدم پاسخگویی دکتر به عنوان مدیرگروه، من هم چند جمله
ای اضافه کردم و دکتر مرتضوی هم بدون آنکه عصبانی شود یا خم به ابرو بیاورد خیلی
آرام حرف هایش را زد، اینکه بعد از پایان کلاس تا اعلام نتایج عمداً جواب تماس
دانشجوها را نمی دهد چون خیلی ها دنبال سوالات یا نمره بهتر هستند و ... گرچه در
مواردی با او موافق نبودیم ولی منطقی حرف زد، کاش این صحبت ها را 20 روز پیش کرده
بود که این همه سو تفاهم پیش نمی آمد، او گفت اگر کسی به نمره اش اعتراض دارد یا
حس می کند به کسی لطف زیادی شده است حاضر است برگه های مورد نظر را بیاورد، قرار
شد یک نفر را نماینده انتخاب کند که رابط کلاس و ایشان باشد، تمرین ها کلاسی را حل
کنیم و ....تقریباً آبی بود که روی آتش ریخته شد. اما چند نکته که از روز جمعه
آزارم می دهد:
1- تقریباً جز آقای فرهیختگان، دوست آقای پریزیدنت، آقای جهانگیری و من کسی حرف نزد، حتی دوستانی که کامنت های آتشین می گذاشتند و کمترین توقع شان این بود که از سازمان ملل یک گروه تحقیق و تفحص بیاید و به کارنامه دکتر رسیدگی کند لام تا کام حرف نزدند! چریک های پشت مونیتور سکوت کامل کردند، می دانم این حرف ها بعضی ها را آزار می دهد اما قرار نیست پشت ژست های بزرگوارانه قایم شویم! بسیاری از بچه ها همین که نمره 12 رهایی بخش را گرفتند دیگر هیچ اعتراضی نداشتند، خدا و آقای مرتضوی را شدیداً شاکر بودند.
2- برای 5 نفری که افتادند به هر دری زدیم که شاید بتوانند به کشتی نوح سوار شوند، در این میان آقای فرهیختگان و دوست آقای پریزیدنت حتی با هزینه شخصی به یزد آمدند و پیگیری کردند، خودم را نمی گویم که به چه درهایی زدم، اما وقتی کلاس تمام شد یکی از دوستان برگشت و رک و راست توی صورت من گفت: چقدر تو ماله می کشی! منظورش این بود که چرا به دکتر می گوئی نمره حق شماست! چرا به دکتر می گویی شماره تلفن ندادن به همه بچه های کلاس جزو اختیارات شماست! منظورش این بود که چرا به جای اینکه صندلی ات را پرت بکنی طرف آقای دکتر با این لحن با او حرف می زنی! من جای کسی نیستم اما خیلی از این دوستان با آئین نامه ها و بخشنامه های وزارت علوم و دانشگاه آزاد آشنایی ندارند ولی من حداقل توی کمدهای محل کارم ده زونکن و پوشه از همه آنها را دارم، خیلی از این دوستان چون خودشان نمره گرفته اند دیگر به آن چند نفری که افتاده اند فکر نمی کنند اما باید به آنها فکر کرد، خیلی از این دوستان انتظار دارند یک نفر دیگر فداکاری کند، یک نفر دیگر توی روی استاد بایستد، یک نفر دیگر حق شان را برایشان بگیرد، یک نفر دیگر از خودش مایه بگذارد و آنها ساکت باشند و در سایه لم بدهند. من از این اخلاق ها متنفرم. با آنکه از روز اول نمره گرفته بودم و نیازی هم به پیگیری نداشتم ولی ممنون دوست آقای پریزیدنت و آقای فرهیختگان هستم که به جای همه بچه ها حرص خوردند، به جای همه دوندگی کردند و به جای همه هزینه کردند. تمام نظرات شخصی من از روز نخست نسبت به آقای دکتر مرتضوی و سایر اساتید توی وبلاگ حی و حاضر است، من از چریک بازی، از کارهای انقلابی به دردنخور، از به هم ریختن فضا، از شلوغکاری بی نتیجه بدم می آید، برای حل مشکل باید فکر کرد وگرنه هر کسی می تواند با یک دینامیت همه چیز را نابود کند. ما باز هم با این دانشگاه و این ترم به مشکل برخواهیم خورد اما چاره کار چیست؟دوستان مدام از کاردانی و کارشناسی خاطره تعریف نکنند، قرار هم نیست همه پشت هم بایستند توی این کلاس هر کس به دلایلی به منافع فردی فکر می کند، خیلی ها شاغل اند و خیلی ها هم پست و مقامی دارند و لازم نمی بینند خودشان را خرج کنند، هر کس اعتقادش محترم است، در این کلاس آدم هایی هستند که به شدت تحقیر شده اند اما بی هیچ کلمه و اعتراضی می نشینند و ادامه می دهند، این موضوع کاملاً شخصی است و نمی شود توقع داشت که همه یکجور فکر کنند. اما توهین به همدیگر به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.
3- یکی از دوستان جمله خوبی در مورد اتفاقات روز جمعه گفت: "بزرگواری" دکتر مزیدی و رفتار و کردار ایشان باعث شده که دوستان این را "وظیفه"ی اساتید بدانند و دکتر مرتضوی با این انتظار، شدیداً محکوم شوند. بهرحال به شخصه امیدوارم در انتهای این ترم مشکلات کمتری داشته باشیم.
4 – هنوز کامنت های دوستانی که بعد از اعلام نتایج درس روش تحقیق کلمات آتشین و جملات فلفل دار ردیف می کردند موجود است، گرچه خیلی از آنها شجاعانه از عنوان "ناشناس" استفاده کرده اند اما حدس زدن اسامی شان کار دشواری نیست، اگر علاقمند هستید می توانم همه آنها را منتشر کنم.
5- با احترام به همه دوستان از این پس به هیچ وجه کامنت های بدون نام منتشر نمی شود.
دنیای دانشجویان ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علوم تحقیقات یزد فراتر از عدد و رقم است، زیر پوست هر کدام از این بچه ها دنیای بزرگتری است که گاه آشکارش می کنند و گاه پنهان می ماند. این وبلاگ تنها به نیت ثبت لحظه هایی از این بچه ها به روز می شود که ممکن است زیر غبار موذی زمان از یاد بگریزند.... قرارمان فصل انگور / شراب که شدم / بیا / تو جام بیاور / من جان! ...