شامگاه شانزدهم  فروردین ماه حوالی ساعت یک و بیست دقیقه شب (بامداد) می رسم خونه، خسته از یک روز کاری زود به سمت رختخواب می روم. ولی خوابم نمی برد، هیجان خاصی دارم! انگار بازگشته ام به بیش از سی سال بیش و قرار است فردا برای اولین روز بروم سر کلاس! از خودم تعجب می کنم، که این شور و شوق برای چیست؟

تلفن همراه رو بردارم و به آقای خیلی دور خیلی نزدیک پیامک می دهم، امید ندارم جواب بدهد ولی او هم بیدار است و شروع می کنیم به پیامک بازی! او هم هیجانی شده و خوابش نمی برد. از خودمان می پرسیم: علت این بیتابی چیست؟

ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه صبج آقای اقتصاد پیامک می زنه که دم درب شهرک منتظرت هستم، زنگ میزنم میگم: قرارمون ساعت پنج و ربع بود! یک ربعی معطل میشی، ولی خواب نیستم. تو راه میگه که دیشب خوابش نبرده و یه جورایی انتظار می کشیده که صبح بشه و راهی یزد بشه.

قبل از دیوار شیشه ای کنترل بلیط ایستگاه راه آهن تهران، درست سمت چپ، دایره ای از حدود بیش از 15 نفر از بچه های کارشناسی ارشد ارتباطات اجتماعی تشکیل شده است. این رسم بچه های تهران است به سبک اهل زورخانه اول حلقه می زنند، بعد رخصت می گیرند و بعد به سمت قطار می دوند تا جا نمانند!

از لابلای تبریکهای سال نو و احوالپرسی بچه ها شوق و انتظار، بیتابی، هیجان و ... رو میشه می دید. انگار یه گروه باستان شناس دارند می روند اهرام ثلاثه رو کشف کنند، عشق رو میشه تو چشمهای همکلاسی ها دید. باور کنید یک گروه باستانشناس!

تو قطار که می نشینیم انقدر ذوق داریم که علیرغم همه خستگی ها حدود دو ساعت از خاطرات قبلی و بعدی تعریف می کنیم، اونقدر که متوجه نمی شویم و وسط حرفها خوابمون هم می بره!

در این اثنا موقعیکه از خواب بیدار می شویم می بینیم روی میز چهار تا کتاب عیدی گرفتیم که بدجوری غافلگیر می شویم. به علت خواب غلیظ صبحانه رو هم از دست دادیم و سوپر مارکت قطار هم چایی و قهوه رو تعطیل کرده (با توجه به اینکه از اینجا به بعد رو آقای خیلی دور خیلی نزدیک تعریف کرده اند، لذا توجه شما را به پست مربوطه جلب می نمایم).

***

امروز و بعد از چند بار تماس و ارسال پیامک، آقای ابطحی با خوش رویی جواب تلفن را می دهند، می فرمایند: امروز جلسه شورای آموزشی تشکیل نشده است و احتمالا فردا و یا چهارشنبه تشکیل می شود لذا موضوع عدم جابجایی ساعت کلاس تا تشکیل جلسه به قوت خود باقی است و فرض بر آن است که کلاس ساعت 8 تا 10 طبق تقویم آموزشی تشکیل می شود. توضیح می دهم که با توجه به نحوه فروش بلیط قطار و رزروهای ماهیانه امکان تهیه بلیط خیلی سخت است و عملا شاید امکان چنین کاری مقدور نباشد که ایشان تشکیل جلسه را در این خصوص تعیین کننده می دانند.

البته خدا وکیلی آقای دکتر ابطجی برخورد خوبی دارند و در خصوص حمایت از دانشجویان ید طولایی دارد. بهر حال امیدواریم با درایت و لطف ایشان موضوع جابجایی ساعت کلاس آمار ختم بخیر شود.

***

دو نکته:

-          بنظر می رسد این هفته برای حضور در کلاس آمار دوستان زیادی به مشکل بخورند که از همین جا از بقیه دوستان حاضر در کلاس تمنا داریم که مراتب اشتیاق، هیجان و شور و شوق علمی ما را که گوشه ای از آن در بالا ذکر شد، به استحضار برسانند.

-          با توجه به جلسه قبلی، کلاس آمار به فرصت مناسبی برای بروز استعدادها تبدیل شده است و این بدان معنا است که همه و همه اتفاقات سال 1390 را فراموش کرده اند و قصد دارند که فرصت باقیمانده را قدر بدانند.

 

* (عکس نمایشگر یک جایگشت در آمار است).

** در خصوص عنوان انتخاب شده برای این پست باید اعلام نمایم که هر چند قصد بنده بر آن بود تا در زمان غیبت آقای خیلی دور خیلی نزدیک مثلا وقتی در کشاکش اجلاسهای بین المللی هستند مطلب بنویسم ولی الان که حدود یک بامداد است از فرصت احتمالی در خواب بودن ایشان سوء استفاده می کنم  و ضمن عرض خسته نباشید به ایشان بابت همه پیگیریها، عرض می کنم که: با اجازه! آقای خیلی دور خیلی نزدیک.

نوشته شده توسط دوست آقای خیلی دور خیلی نزدیک (فطرس)