معلمت.....
کوچکتر که بودیم شهریور که به نیمه می رسید هم خوشحال بودیم که مدرسه می رویم و هم عزا می گرفتیم که تعطیلات کشدار تابستان تمام می شود....
حالا بزرگتر شده ایم.... بزرگتر؟! حالا دلمان همان بچگی را می خواهد، همان دلتنگی های کوچک....

حالا بزرگتر شده ایم.... بزرگتر؟! حالا دلمان همان بچگی را می خواهد، همان دلتنگی های کوچک....

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:57 توسط خیلیدور، خیلینزدیک
|
دنیای دانشجویان ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علوم تحقیقات یزد فراتر از عدد و رقم است، زیر پوست هر کدام از این بچه ها دنیای بزرگتری است که گاه آشکارش می کنند و گاه پنهان می ماند. این وبلاگ تنها به نیت ثبت لحظه هایی از این بچه ها به روز می شود که ممکن است زیر غبار موذی زمان از یاد بگریزند.... قرارمان فصل انگور / شراب که شدم / بیا / تو جام بیاور / من جان! ...