اولین ساعات شنبه است، ساعت از دو هم گذشته اما خوابم نمی برد، دیدن چند عکس من را به هم ریخته است، اگر حس می کنید توان دیدن عکس ها را و خواندن ماجرا را ندارید نبینید، نگاه نکنید!

همیشه فکر می کنم ما ارتباطی ها برای چه چیزی درس می خواندیم؟برای چه چیزی می خواهیم ارشد بگیرم؟ کمی حقوق اضافه تر؟ با مدرک مان فخر بفروشیم؟ علم مان افزون تر شود؟ .... هر کدام از ما حتماً می توانیم دلایلی ردیف کنیم. من هم همینطور! نه می خواهم وانمود کنم که انسان بزرگوار و فرهیخته و روشنفکری هستم و نه قرار است پارسنگی توی سر کسی بزنم. انسان های بزرگوار و فرهیخته و روشنفکر در این سرزمین همیشه مزدشان را نقد گرفته اند! نقد نقد!

این عکس ها یکجور سیلی زدن وسط سرمای زمستان به آدمی بود که داشت خوابش می بُرد! می خواستم عکسی با موضوعی عاشقانه منتشر کنم، بعد دیدم این عکس ها خودش همه چیز دارد، جهل، درد، رنج، عشق، اشک،  بغض....

حس می کنم برای این یک سال و نیم یزد رفتم و آمدم و ارتباطات خواندم که اتفاقات را به آدم ها و آدم ها را به اتفاق ها بیشتر از گذشته گره بزنم، حس می کنم اگر درس خواندیم که فقط حقوق مان بیشتر بشود و به جایش حواس مان به آدم ها، به زندگی ها، به رنج ها و به شادی های مردم پیرامون مان نباشد نان مان کپک زده است... مسموم می شویم یک روز!

این عکس ها که توسط ابراهیم نوروزی گرفته شده، جایزه معتبر "ورلد پرس فوتو" را برده است و خواب راحت را از چشم من! در توصیف عکس ها و در سایت ورلد پرس آمده است که: مردی به اسم امیر افغانی پور که معتاد و سارق بوده با زنش سمیه مهری ۲۹ ساله مشکل داشته و یک شب که او و دخترش رعنا خواب بوده اند سطلی اسید روی آنها می ریزد که باعث می شود هر دو چشم مادر و یکی از چشم های دختر کوچک کور شود و هزاران زخم باقی بماند .....

باقی ماجرا را می توانید در عکس ها ببینید، جای زخم هایی که خوب؟!؟ شده است، فقری که سرتاپای زندگی آنها را گرفته است، عشقی که این مادر و فرزند به هم دارند و این بوسه که تا مدت ها هر بوسه ای را به کام آدم تلخ می کند....

 عکس ها را  اگر می توانید ببینید! این افسانه نیست،رنج خانواده ای  فقیر است که در همین سرزمین کنار ما زندگی می کنند، نفس می کشند و من کارشناسی ارشد علوم ارتباطات خوانده ام تا از نمره دادن و ندادن استادها، از سرد شدن غذای رستوران، از سفت بودن صندلی های قطار و .... گله کنم! و من کارشناسی ارشد خوانده ام تا در مقابل هر اتفاقی هیچ عکس العملی نشان ندهم، نه حرفی بزنم که پر قبای کسی بخورد، نه کامنتی بگذارم که نکند استادی ۲۵ صدم از من کم کند، نه چیزی بنویسم که نکند یکوقت فکر کنند که یکوقت خدای ناکرده من ناراضی هستم... من کارشناسی ارشد ارتباطات خوانده ام! مبارک است ان شااله!

ساعت از دو و نیم هم گذشته است، به ساعت که نگاه می کنم فشرده شدن قلب این مادر و دختر را هنگام این بوسه تلخ حس می کنم، به مونیتور که نگاه می کنم فشرده شدن قلب این مادر و دختر را هنگام این بوسه تلخ حس می کنم، به دیوار که نگاه می کنم فشرده شدن قلب این مادر و دختر را هنگام این بوسه تلخ حس می کنم ...

متن اصلی خبر و عکس ها