یک 

مردی تفنگ در دست کمین کرده بود که کبک شکار کند، یک نفر پرسید:

- تا حالا چند تا زدی؟ 

شکارچی گفت:

- اگه اینو بزنم با 19 تای دیگه میشه 20 تا! 

حالا این حکایت درس خواندن ماست، پروپوزال و پایان نامه نوشتن به نظرم حکایت ماست که کمین کرده ایم و فکر می کردیم درس تمام شده و هی خداحافظی می کردیم! این ابتدای قصه است! 


دو

آقای دکتر مرتضوی و خانم دکتر علی حیدری نمرات را اعلام کردند. 

یه دوستی دارم خدای بدبختیه ... یعنی مشکلات و بدبختی با اون به معنای واقعی تعریف میشه ... زنگ زدم بهش ... آهنگ پیشواز گذاشته : همه چی آرومه ... من چقد خوش حالم ...

حالا نمره خودم و مجتبی را که دیدم یاد آن دوستم افتادم! بعضی اوقات فکر می کنم خیالاتی شده ام و اصلاً این ما نبوده ام که سر کلاس حرف زده ایم، نظر داده ایم، بحث کرده ایم! ما نبوده ام که امتحان پایان ترم داده ایم! چرا ما اینقدر دچار توهم شده بودیم که کلاً چیزی می فهمیم؟! به قول یکی از دوستان شگفت انگیز ناک شدیم! این روزها می خواهم آهنگ پیشواز موبایلم را بگذارم: همه چی آرومه... من چقد خوشحالم! 

بهر حال:

           وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم       که در طریقت ما "خیلی وقته" کافریست رنجیدن!

از خانم دکتر علی حیدری به خاطر مدارا، صبوری و تلاشی که در طول این ترم به خرج داد سپاسگزارم. این حرف من نیست، تقریباً بیشتر کسانی که با آنها حرف زدم از شیوه تدریس او و بخصوص رفتار مهربانانه اش تقدیر کردند. امیدوارم موفق و سربلند باشد. 


سه 

داستان امتحان وصایای حضرت امام(ره) هم در نوع خودش عجیب بود! استاد 20 تست داده بود، یکی از تست ها 3 بار و دو تست دیگر هر کدام دوبار تکرار شده بود! یعنی دانشجو عملاً از 16 نمره باید امتحان می داد. بعضی از پاسخ نامه ها هم گزینه ج و د نداشت و بچه ها خودشان باید پاسخنامه رسم می کردند و ...بگذریم.