دروغ های خوشایند ملی!
سال گذشته مجله محترم "نسیم بیداری" عکسی از غلامرضا تختی روی جلد منتشر کرد که شاه داشت به گردنش مدال می انداخت و تختی گویی سرش را خم نکرده بود. در همان شماره یک نفر مقاله ای نوشته بود که بله! تختی سر خم نکرد و من خودم آنجا بودم و شاهد بودم که شاه مجبور شد با ناراحتی برود روی نوک پنجه اش تا بتواند مدال را بیندازد گردن جهان پهلوان..... !
من هم مثل خیلی از هموطنان ذوق کردم ولی در عین حال متعجب شدم که در آن روزگار چطور کسی جرات کرده چنین جسارتی بکند حتی اگر اسمش غلامرضا تختی باشد! وقتی یکی از دوستان با انبوهی از تعریف های غلو آمیز آن عکس را در اینترنت منتشر کرد، زیرش کامنت گذاشتم که با یک عکس نمی شود در این مورد قضاوت کرد.... بماند که چقدر مورد "محبت" ویژه و سوپردولوکس باقی کامنت گذاران قرار گرفتم که ای عرب! خون کوروش و داریوش در رگ های تو نیست و .....!
حالا راز از پرده بیرون افتاده، کافیست عبارت «فیلم سر خم کردن تختی» را در گوگل سرچ کنید تا فیلم مدال گرفتن او را ببنید، وقتی مدال را می گیرد و دست می دهد سرش را تا آنجائیکه یک انسان ممکن است به خاطر حالت ستون فقراتش بتواند خم کند مقابل شاه خم می کند!
حتی بعد از دیدن این فیلم جایگاه ورزشکاری در ابعاد او با آن خانواده محترمی که به یادگار گذاشته در میان بهترین های تالار ذهن من بدون تغییر ماند، قصدم از نوشتن این مطلب تحقیر تختی نیست چرا که این ادعاها بعد از مرگش منتشر شده و شاید اگر خودش زنده بود این بت سازان جرات این کار را نمی کردند.
نمونه مضحک دیگر، افسانه های پیرامون زندگی « محمود حسابی» است که اگر کسی جلوی «ایرج» پسر خوش صحبت و البته پرحرف او را نگیرد بعید نیست ده سال دیگر ادعا کند که جاذبه را «مرحوم پدر» کشف کرد که در آن موقع اسمش اسحاق نیوتن بود! دوستان و همکاران سابق محمودحسابی پیه فحش خوردن از ملت راستگو را به تن مالیده اند و فاش کرده اند که حسابی یک فیزیکدان باهوش بود، اما نه نظریه ای در علم فیزیک داد و نه تئوری پرداز بود! به خاطر اینکه سناتور زمان شاه بود بعد از انقلاب خیلی ها هم چشم دیدنش را نداشتند، ما برایش مراسم تکریمی گرفتیم که همان باعث شد که در موردش اغراق کنند و فجیع تر آنکه عکسی که با عنوان حضور حسابی در کنار انشتین منتشر شده اصلاً ربطی به او ندارد و متعلق به کورت گودل ریاضیدان، منطقدان و فیلسوف اتریشی است! و اساساً انشتین و حسابی هیچوقت ملاقات خصوصی با همدیگر نداشته اند چه رسد به اینکه شاگرد انشتین بوده باشد و او کلید فایل شخصی اش را به محمود ما بدهد تا از توی کشوی آن شمش طلا برای تحقیقات بردارد!
سال 74 یکی از دو دانش آموز منتخب استان بودم که برای المپیاد فیزیک برگزیده شدم، در اصفهان جمع ما فیزیک دان های جوان از سراسر کشور جمع بود، ایرج حسابی در وصف پدرش آنقدر شیرین حرف زد و حرف های حیرت انگیز زد که ما دلمان می خواست از خوشی در جا سکته کنیم که پروردگارا!ممنون که ما را در عصری آفریدی که توانستیم پسر دکتر حسابی را از سه متری ببنیم!
این ادعاهای عجیب و غریب و انبوهی دیگر در مورد محمود حسابی را پسرش ساخت و دیگران دامن زدند، آن هم وقتی که مرحوم احتمالاً زیر خروارها خاک تنش می لریزید و سعی می کرد از گور به بیرون بیاد و بگوید:
- به قرآن اینطور نبود!
پ.ن : با کمال میل آمادگی پذیرفتن کامنت های تلخ دوستان را دارم. گالیله بعد از دادگاه گفت حتی اگر من اعتراف کنم و بگویم که زمین به دور خورشید نمی چرخد باز هم زمین بدون اینکه به حرف من گوش بدهد دور خورشید خواهد چرخید! حالا حتی اگر شما باور نکنید...این اتفاق ها افتاده است!
دنیای دانشجویان ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علوم تحقیقات یزد فراتر از عدد و رقم است، زیر پوست هر کدام از این بچه ها دنیای بزرگتری است که گاه آشکارش می کنند و گاه پنهان می ماند. این وبلاگ تنها به نیت ثبت لحظه هایی از این بچه ها به روز می شود که ممکن است زیر غبار موذی زمان از یاد بگریزند.... قرارمان فصل انگور / شراب که شدم / بیا / تو جام بیاور / من جان! ...