آقا نمره من چند شده؟
خیلی وقت می شود که به رسم بچه های دبستان کارنامه ام را نبرده ام به "والدین" ام نشان بدهم، نه پدرم قول داده اگر 20 بگیرم برایم دوچرخه می خرد و نه مادرم قرار است اگر نمره ام بد بشود توی دهانم فلفل بریزد یا پشت دستم را با قاشق داغ کند! تجربه هیچکدام از اینها را ندارم، همیشه آنقدر از متوسط بهتر بودم که تنبیه نشوم. برای همین به قاعده در دهه چهارم زندگی خیلی غصه 15 و 16 و 17 را نمی خورم! اما بدم نمی آید اینجا کمی در مورد نمره دادن اساتید بنویسم.
نمره دادن هر استاد مثل دعوت بازیکن از سوی سرمربی تیم ملی است، یعنی هر سرمربی سلیقه خودش را دارد و ممکن است یک بازیکن را دعوت کند یا نکند، این انتخاب یا عدم انتخاب البته با عکس العمل هایی مواجه می شود و عده ای خرده می گیرند که این کار غلط است یا دستش درد نکند!
یکسال زودتر مدرسه رفته ام، آن دوران اسمش "مستمع آزاد"بود، یعنی یکسال را همینجوری سرکلاس نشستم، جدی درس خواندم ولی کارنامه ای ندادند و در سنوات تحصیلی محسوب نشد، نظام قدیم بودم، یعنی دبیرستانم چهار سال طول کشید،چهار سال دوران لیسانس و تقریباً دو سال ارشد! یعنی به عبارتی نزدیک به 19 سال دانش آموز گرامی و دانشجوی حدوداً محترم بوده ام، نزدیک به 7 سال است که در دانشگاه کار می کنم و همه اینها باعث شده اساتید مختلفی را با اخلاق های عجیب و غریب ببینم، از کسانی که دستشان را بوسیده ام تا کسانی که تحمل شان کرده ام! اساتیدی دیده ام که:
- به خاطر خط ابرو و چاه زنخندان و قامت الف کسی نمره داده اند یا نداده اند!
- به خاطر گرایشات سیاسی و اجتماعی نمره اضاقه کرده اند یا نکرده اند!
- به خاطر یک حاضرجوابی دانشجویی را به خاک سیاه نشانده اند یا به عرش برده اند!
- به خاطر خط خوش و جزوه های مرتب نمره داده اند.
- به خاطر حضور و غیاب دقیق نمره کسر کرده اند.
- به خاطر هدایای یک دانشجو!! نمره درخشان عظا کرده اند و ....
- به خاطر اینکه دانشجو عین واژه های جزوه را ننوشته از او نمره کسر کرده اند یا به همین دلیل به او نمره داده اند.
- به خاطر همزبان و هشمهری بودند نمره داده اند یا با غریبه ها مهربان تر بوده اند.
- به خاطر مشکلات خانوادگی یک دانشجو با او مدارا کرده اند و نمره اش را داده اند تا برود و با خیال راحت تری گِل بهتری توی سرش بگیرد!
.....
اساتیدی هم بوده اند که با میکروسکوپ برگه امتحانی را تصحیح کرده اند و از کوچکترین ویرگول نگذشته اند، اساتیدی که به تدریس شان ایمان داشته اند و به همین دلیل هیچ دلیل و توجیهی را نپذیرفته اند، استادی را به خاطر دارم که یک همکلاسی به دلیل تصادف سر جلسه امتحان نیامد و به او 18 داد و در مقابل اعتراض مسئول آموزش گفت:
- این دو نمره را فقط به این دلیل ندادم که نرسید به امتحان! می رسید 20 می گرفت!

و پای این حرفش مردانه ایستاد. اساتیدی را می شناسم که .....
شما هم می شناسید، همه اینها به نوع نگاه و سلیقه استاد بستگی دارد وگرنه قوانین آموزشی به اندازه ژله انعطاف پذیر است! دیروز حوالی ظهر مراقب جلسه امتحان دانشجویان مهندسی منابع طبیعی بودم، در حالیکه مدام زیر لب العفو العفو می گفتم و تلاش های چند نفر را برای تقلب نگاه می کردم، یکی از همکاران از لابلای برگه امتحانی یک دختر خانم یک جزوه ام پی تری!کشف کرد و به عنوان تقلب برگه ویژه برایش تکمیل کردند اما استاد درس آمد و اجازه داد امتحانش را بدهد و برگه ها را گرفت و گفت اگر از اینها استفاده کرده باشد نمره اش را کسر می کنم ولی نباید محروم شود و ....
اما استاد دیگری را می شناسم که هر سر برگرداندی را تقلب می داند و دانشجو را می اندازد! برای سلیقه همه این اساتید احترام قائلم حتی اگر موافق این همه شل کن سفت کن نباشم!
تجربه نمره دادن در چند دوره آموزشی را دارم، یکجورهایی "استاد محترم"! بودم، دوره های تخصصی آموزش محیط زیست! هیچوقت به هیچکس تنها به خاطر چیزهایی که توی برگه نوشته بود نمره ندادم، همیشه دنبال بهانه ای بودم که نمره ها را عادلانه بدهم! کافی بود یک نفر بهانه ای درست کند و حس کنم بیشتر از بقیه علاقمند است، درسش را دوست دارد، حتی اگر یک جمله بوده باشد...
اگر روزی خدای ناخواسته! مدرس شوم و سرکلاس درس بروم هیچوقت به یک دانشجوی پزشکی که از خون می ترسد نمره نمی دهنم، هیچوقت به یک دانشجوی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات که ایمیل ندارد، روزنامه نمی خواند، دو خط نمی نویسد، به فیسبوک و توئیتر و ماهواره به چشم شمربن ذوالجوشن نگاه می کند نمره نمی دهم، هیچوقت به یک دانشجوی آشپزی که حالش از بوی سیر به هم می خورد نمره نمی دهم، هیچوقت به یک دانشجوی علوم سیاسی که می گوید:" آقا سیاست پدر و مادر نداره و اینا همه شون دستشون تو دست همه!"نمره نمی دهم! هیچوقت.....
یادم می آید سال دوم راهنمایی آقای یوسفی معلم ریاضی مان که خیلی سخت گیر و تندخو بود به علیرضا کریم نیا 8 داده بود و سرکلاس گفت:
- اگر پای برگه ات می نوشتی یا امام دهم 10 می گرفتی، ولی نوشته بودی یا امام هشتم!
حالا خدا را شکر که من قرار نیست به کسی نمره بدهم وگرنه هشتم و دهم اش فرق نمی کرد! اینها را به آن نیت ننوشتم که به نمره هایی که گرفته ام یا می گیرم اعتراض کنم، سپاسگزار همه اساتید هستم حتی اگر ته دلم نباشم! از تمام درس ها و کتاب های مدرسه و دانشگاه حتی نام شان هم بعد از چند سال یادم نمی ماند چه رسد به تعریف کنیدها و نام ببریدها! اما به جایش اخلاق های اساتید، چیزهایی که غیردرسی بود و یادم دادند را هرگز فراموش نمی کنم، درست مثل روزی که که کلاس دوم ابتدایی بودم و آقای جعفر فلاح زحمتکش برای ما که هیچوقت در زندگی مان برف ندیده بودیم رفت کمی پشم آورد، ریز کرد و از روی دیوار کاهگلی مدرسه توی حیاط ریخت....
سال هاست دیگر آرزوی دوچرخه ندارم، از فلفل و قاشق داغ هم نمی ترسم، چیزهای ترسناک تر دیگری در این دنیا وجود دارد، مثل عدم امنیت!مثل جهل!مثل .....
دنیای دانشجویان ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علوم تحقیقات یزد فراتر از عدد و رقم است، زیر پوست هر کدام از این بچه ها دنیای بزرگتری است که گاه آشکارش می کنند و گاه پنهان می ماند. این وبلاگ تنها به نیت ثبت لحظه هایی از این بچه ها به روز می شود که ممکن است زیر غبار موذی زمان از یاد بگریزند.... قرارمان فصل انگور / شراب که شدم / بیا / تو جام بیاور / من جان! ...