خلال دندان، دوست ما و پیتر رنان!
به مجتبی قول داده بودم امشب برای وبلاگ بنویسم، ساعت از دو و نیم هم گذشته ولی مرد است و رودربایستی قولش!
برای روزنامه، مجله، سایت زیست بوم و یک برنامه تلویزیونی در شبکه پنج باید مطلب می نوشتم، فردا ساعت 7 صبح هم سمینار دارم، همه این کارها را کردم به جز خواندن کتاب جلد قرمز آمار! اما اینها دلیل نمی شود و باید بنویسم.
یک
یکی از غمناک ترین میثم علی پورهای این یک سال و نیم را بعد از امتحان آقای دکتر مرتضوی دیدم. میثم که نمونه سوالات دکتر را هفته پیش برای وبلاگ فرستاده بود از اینکه می دید از آن همه سوال فقط مدل مالتزکه آمده است حس می کرد بچه ها او را مقصر می دانند!
میثم! طاقت بیار و مرد باش رفیق! اینا تقصر تو نیست، همه اش تقصیر آقای دمیرچی و شهرام جهانبازیه! :)
دکتر مرتضوی چند سوال طرح کرده بود، بیشتر از جزوه پر صفحه ای که یکی دو فصل آخرش خوانا نبود. ولی مفصل نوشتم و مفصل نوشتیم. امیدواریم نمرات که اعلام می شود هم مفصل خوشحال شویم.
دو
هي رفيق ! اعتماد به نفس تو رو اگه خلال دندون داشت ، درخت مي شد !
می خواهم بدون ذکر نام در مورد دوستی برایتان بنویسم که خداوندگار اعتماد به نفس است. در هر حوزه ای مثل متخصص هاست، مهم نیست موضوع بحث چه چیزی است او حتماً در آن صاحب نظر است! آشپزی اش بد نیست ولی تازگی ها خرید کردنش چیزی شده شبیه فاجعه! یا فوق العاده خوب و زیاد خرید می کند یا آب از دستش نمی چکد!
ترم اول این دوست ما یک تحقیق کت و کلفت آورده بود، تا تیترش را دیدم حدس زدم کار خودش نباشد، گفتم فلانی! این تحقیق رو خودت نوشتی؟
هنوز جمله ام تمام نشده بود که 3251 سند رو کرد و ثابت کرد که تحقیق کار خودش است! کمی ورق زدم و خواندم و گفتم:
- اگه راست می گی بگو این پیتر رنان که اینجا نوشته کی بود؟
با همان اعتماد به نفسش که گودزیلا را موش کوهستان می بیند گفت: پیتر رنان پایه گذار این علم است، فرانسوی بود و ....
دستکم پنج دقیقه در مورد پیتر رنان حرف زد جوری که آدم حس می کرد در بچگی با او بستنی می خریدند و مشترکاً لیس می زدند! حرف هایش که تمام شد گفتم:
- رفیق! اصلاً پیتر رنان اسمش توی این تحقیق تو نیست، از خودم در آوردم گفتم ببینم چی میگی!!!
علیرغم اتفاقاتی از این دست، دوست ما همچنان پیش می تازد، اسب خودش را برای دکترا نعل و زین کرده، درس نمی خواند، جزوه ندارد، کتاب نمی خرد اما به صورت معجزه آسایی همیشه نمرات درخشانی می گیرد. دوست داشتنی است اما اعتماد به نفسی چنینم آرزوست!

سه
چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم
به هم شبیه، به هم مبتلا، به هم محتاج چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم
من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم
شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است شبیه بودن گل های بی شمیم به هم
من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم
بیا شویم چو خاکستری رها در باد من و تو را برساند مگر نسیم به هم...
فاضل نظری
دنیای دانشجویان ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علوم تحقیقات یزد فراتر از عدد و رقم است، زیر پوست هر کدام از این بچه ها دنیای بزرگتری است که گاه آشکارش می کنند و گاه پنهان می ماند. این وبلاگ تنها به نیت ثبت لحظه هایی از این بچه ها به روز می شود که ممکن است زیر غبار موذی زمان از یاد بگریزند.... قرارمان فصل انگور / شراب که شدم / بیا / تو جام بیاور / من جان! ...