ما هم از تهران شما زیاد کشیدیم...
حالا که دوستان مطلب نمی نویسن گفتم بذا خودمون دس به کار شیم اگر چه به خوبی قلم اونا نمیشه...
رخصت
کلاس ها رو که یکی در میان میایم (حالا شما فک کن به خاطر مشغله های زیاده که یکیش کاره..) اصلأ ما بچه های یکی در میان بودیم... همیشه یه کسی یا یه چیزی بین ما بوده... (قصه اش طولانیه! یکیش مثلأ همین مراسم خواستگاریا که یکی میومد مینشست بینمون...) وقتی ام خواستیم بی واسطه حرف بزنیم که حرف برامون درآوردن و شدیم ... بگذریم... فقط خواستم یکی بیاد و درمیون بذاره این جا چه خبره؟!...
توی یکی از همین جلسات یکی در میان بود که خانم... خیلی به هم ریخته و عصبانی بود (گویا شب گذشته رو مجبور شده بود از بی هتلی توی خیابون قدم بزنه تا صب... وااسفا...) طوری که اونی که متوجه نمیشد همونی بود که اون هفته در میان نبود... تا استاد جویای این احوال شد حباب بغضش ترکید و هرچی غصه بود پاشید به کلاس که؛
- آقا! ما هرچی می کشیم از این یزده که دانشگاه میزنه و کلی دانشجو پذیرش می کنه اما به پتانسیل ها و زیرساختاش توجه نمی کنه...
استادم که خودشو توی این قضیه بی گناه تر از خانم می دونست با یه آه از ته دلی گفت:
- ما هم از تهران شما زیاد کشدیم...
این شد
که کش این قصه پاچه ی احساسات مارو هم گرفت تا رسید به همین هفته ای که گذشت...( و
روز دانشجویی که کسی به ما تبریک نگفت...). بحث در مورد فرصت ها و تهدیدها... استاد بعد از یه چالش بزرگ (اسماعیل) در مورد
فرصت قلمداد کردن مقوله ی دفاع مقدس...(که اونم خودش کلی جای بحث داره...) توجه به خلاء فرهنگی در ایرانیان خارج از کشور رو
یه فرصت عنوان کرد با هدف این که میشه با تولیدات فرهنگی نظام مند روحیه ی ملی گرایی
اونا رو ارتقاء داد... که چی؟... که توی بزنگاه های سیاسی از کشور حمایت کنن...( حالا
بماند که ما چطور می تونیم کسایی که خودمون (حالا به هر دلیل..) از خونمون و خونشون
بیرون کردیم رو دوباره جذب کنیم این خودش یه قصه ایه که دوست خوبمون آقای فطرس در این
زمینه به مثال خوبی اشاره کرد.
اما مسأله این جاست که چطور ایجاد روحیه ی (ملی گرایی) در ایرانیان خارج از کشور یه فرصت محسوب میشه حال اینکه با همین مقوله در داخل کشور عملأ به عنوان یک تهدید برخورد می شود(ارجاع به سخنان و اتفاقات سیاسی اخیر و بزرگانی که با همین (انگ) از عرصه ی سیاسی کشور مطرود شده اند...)
توی یکی از صفحه های فیس بوک مطلبی خوندم در مورد وضعیت فعلی نفرات برگزیده ی کنکور سراسری یکی از سال های گذشته که خیلی برام تکان دهنده بود. حدود 90 درصد اونا که خانما هم جزء شون بودن در دانشگاه های آمریکا مشغول به ادامه تحصیل هستند، از یکیشون هیچ خبری در دست نیست و یکیشون هم که توی ایرانه میگن در ........ به سر می بره...
تازه اگه بخوایم قصه رو ببریم به سمت تهرانیزیشن و پدیده ی مهاجرت به شهرهای بزرگ و فراموش کردن همه ی گذشته ی بومی و قومی که سر از یه کلاف سر درگم درمیاریم که توی "کتاب کوچه" هم راهمونو پیدا نمی کنیم...
فقط یه بحث می مونه اونم پست مدرنیسم و شاید قبل تر از اون مدرنیسم و پدیده ی گلوبالیزیشن یا همون جهانی شدنه که توش اتاق هر شاعری مرکز جهان میشه و مرزهای قراردادی رو در هم میشکنه و عشق... و تنها عشق یکه تاز عرصه ی قدرت و روحیه ی ملی گرایی میشه که ملت عاشق ز ملت ها جداست... و اگر عاشقانه به دنیا بیندیشیم همه ی پدیده ها فرصتی می شوند برای بروز عشق و جهان شهری می شود که کلید دروازه اش کلام کوچک دوستی ست... و به قول زنده یاد حسین پناهی: (دوستی "تا..." نداره... )
دوستیامون برقرار....
حامد شاهین مهر
دنیای دانشجویان ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علوم تحقیقات یزد فراتر از عدد و رقم است، زیر پوست هر کدام از این بچه ها دنیای بزرگتری است که گاه آشکارش می کنند و گاه پنهان می ماند. این وبلاگ تنها به نیت ثبت لحظه هایی از این بچه ها به روز می شود که ممکن است زیر غبار موذی زمان از یاد بگریزند.... قرارمان فصل انگور / شراب که شدم / بیا / تو جام بیاور / من جان! ...